قصه ی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: قصص قرآن
- بازدید: 10
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از دلایلی که قصص قرآنی را برای گفتگو انتخاب کردیم برای آشنایی با نوع برخورد و گفتگوی برگزیدگان خداوند با افراد معاند و مشرک و کافر
است، ببینیم این ها چطور با آن ها روبرو شدند، ما امروزه اطرافمان پر است، فراوان تا دلتان بخواهد، هم معاند، هم مشرک، هم کافر داریم، اما ما نمی توانیم با آن ها گفتگو کنیم، تا این گفتگوها چراغی روشن برای امروز و فرداهای ما در جامعه بشری قرار گیرد، درست است که ما پیغمبر برگزیده ی خدا نیستیم ولی اگر در این عصرِ بسیار سخت متولد شدیم به طور حتم عهده دار یک سری وظایف هستیم. هرچقدر هم که کوچک باشد در این مسیر باید انجام بدهیم، وظیفه مان را بشناسیم و همان کار را انجام بدهیم پس بهتر است که درس را از منبع آن آموزش بگیریم.
حضرت ابراهیم (ع) برای بنا گذاری توحید با بت پرستان مشرکان وارد مبارزه شد. از دو جنبه از برهان عقلی، یعنی استدلال هایی که آدم با عقل صحبت می کند، و استد لال های قلبی. جلسه ی گذشته در مورد استدلال عقلی صحبت کردیم، در این زمینه در دفاع از ربوبیت پروردگار و این که پروردگار رب و پرورش دهنده و یکتاست بهره می گرفت. در برهان عقلی آیاتی از قرآن آوردیم، استدلال های منطقی را بیان کردیم، در این جلسه می خواهیم همین مبحث را ادامه بدهیم. بت پرستان درباره شخصیتی که تا قبل از این وجدان آن ها به جوانمردی شهادت می داد، پیامبر(ص) تا پیامبر نشده بود به او لقب محمد امین داده بودند یعنی روزی که می خواستند حجرالاسود را نصب کنند قبائل با هم اختلاف پیدا کردند، چه کسی این کار را انجام بدهد؟ گفتند بروید محمد امین را بیاورید. حضرت ابراهیم (ع) هم تا آن موقع قوم او، او را به جوانمردی و بزرگی اش همیشه شهادت می دادند، حالا همین ها از مسیر قضاوت کج می کنند و می گویند ابراهیم (ع) ظالم است، ظلم کرده، جو سازی عمومی را برای حذف منطق و غیرت ابراهیمی راه می اندازند. ( این همان راهی است که عده ای در آن قدم می زنند، مراقب باشید هم قدم آن ها نشوید).
سوره ی انبیا آیه 61؛ قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَىٰ أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ، گفتند پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا آنان به مجرم بودن ابراهیم شهادت دهند.
سوره ی انبیا آیه 62؛ قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَٰذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ، او را آوردند و گفتند ابراهیم آیا تو بت ها را شکستی؟
حضرت فرمودند سوره ی انبیا آیه 63؛ قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَٰذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ، گفت بلکه بزرگشان این کار را انجام داده اگر سخن می گویند از خودشان بپرسید. حضرت ابراهیم (ع) بت های کوچکتر را شکسته بود و تبر را به گردن بت بزرگ انداخته بود، گفت مگر نمی گویید این ها برای شما خدا هستند اگر حرف می زنند از خودشان بپرسید که چه کسی شما را تبر زده است، شاید این بزرگشان این ها را شکسته است. حضرت ابراهیم (ع) در این لحظه با برهان عقلی، غیرت و جوانمردی، به استدلال عقلی خود جنبه ی صورتگری داد، یعنی آن چیزی را که داشت اعلام می کرد خدا یکتاست، اوست که می فهمد و درک می کند و اوست که می آفریند و آنها قبول نمی کردند با شکستن بت ها و با این گفتگو، که اگر این ها حرف می زنند خب از خودشان بپرسید این را به یک صورت ظاهری عیان و به اینها ارائه کرد. به آن ها جوابی داد که در درون آن دلیل بر باطل بودن بت پرستی بود، عملا بت پرستی را باطل اعلام کرد نه این که دروغ بگوید، نگفت من نمی دانم، شاید کسی آمده و این ها را شکسته است، دروغ نگفت، طوری بیان کرد که بابا بفهمید دیگر، گفت بپرسید چه کسی شما را کتک زده و افتادید، چه کسی شما را شکسته است؟ که آن ها بگویند مگر این ها حرف می زنند، خب چیزی که حرف نمی زند چطور شما خدا می گویید.
سوره انبیا آیه 64؛ فَرَجَعُوا إِلَىٰ أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ، پس آنان به خود آمدند و گفتند شما خودتان ستمکارید نه ابراهیم. آن ها سرافکنده شدند و به وجدان های خود برگشتند همان موقع گفتند، خودشان را ظالم و ستمگر یافتند.
سوره انبیا آیه 65؛ ثُمَّ نُكِسُوا عَلَىٰ رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَٰؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ، آن گاه سرافکنده شدند ولی از روی عناد به ابراهیم گفتند مسلما تو می دانی که اینان سخن نمی گویند. قوم او با منطق و برهان ابراهیم چنان وجدان خفته ی آن ها بیدار شد که گفتند خودمان ظالم هستیم اما از رو نمی روند.
ابراهیم (ع) فرصت را غنیمت شمرد و نفرت خود را از بت و بت پرستی اعلام کرد، سوره انبیا آیه 67؛ أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ، اُف بر شما و برآن چه به جای خدا می پرستید پس آیا نمی اندیشید؟ چیزهایی که حرف نمی زنند و تکان نمی خورند، از خودشان دفاع نمی توانند بکنند شما واقعا این ها را می پرستید؟ واقعا اُف بر شما. حضرت ابراهیم (ع) در مسیر رسالت الهی خودش ابتدا به توحید دعوت می کند در این مسیر دست به اقامه استدلال در رد بت پرستی می زند بعد چون نتیجه نمی بیند غیرت الهی اش می جوشد.
در حدیث آمده است که پیامبر (ص) فرمودند؛ كانَ إِبراهيمُ أَبى غَيورا، همانا ابراهیم (ع) غیرت دارد، بسیار غیرتمند است دست به تبر گرفته و بت ها را می شکند تا با برهان مصور، بت پرست ها را به وجدانشان ارجاع دهد شاید بیدار بشوند. نهایتا با گفتن اُف بر شما و بر آنچه که به جای خدا می پرستید از بت و بت پرستی و خود بت پرستان اعلام انزجار می کند. شاید آنها را به تفکر و اندیشه ای مجدد در مسلک فاسدشان وادار کند تا شاید در تفکراتشان انقلابی شود. در پایان می گوید؛ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ، پس آیا نمی اندیشید؟ با مردم راجع به دین و دین پرستی یا بحث نکنید، یا اگر بحث می کنید، بحث تان را سنجیده و با استدلال عقلی شروع کنید، با عقل جلوی آنها تصویر کنید کاری که تو انجام می دهی به چه درد می خورد و برای چه کسی خوب است، آخر و عاقبت تو به کجا می رسد؟ آدم شرمگین می شود وقتی در خیابان ها راه می رود، این زن ها، فقط تشک ها و لحاف هایشان کم است وگرنه با لباس رختخوابشان بیرون می آیند .
پس مسئله ی توحید، عقلانی و استدلالی است و چه استدلالی ؟ می گوید خردپذیر است یعنی عقل توحید را قبول می کند نه خردستیز، عقل با آن دشمنی ندارد یا خردگریز نیست، عقل و دانایی از آن فرار نمی کند.
اما قوم او تصمیم گرفتند او را بسوزانند. سوره انبیاء آیه 68؛ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ، قوم گفتند ابراهیم را بسوزانید خدایان خود را یاری کنید اگر کاری خواهید کرد . دیدید در دی ماه، همان روز و شب اول چه انسان هایی آمدند و چه انسان هایی را سر بریدند؟ چه کارهایی که نکردند؟. همه چیز را آماده کردند، بی خبر از آنکه سبب ساز و سبب سوز خدا است. اسباب، وسایل، سبب بودنشان را از خدای مسبب الاسباب می گیرند، خدا است که به این میز ماهیت چوب و میز داده، این توانسته میز شود، توانسته بشود یک وسیله ای که قابل استفاده است، سبب یک کاری شود، این سبب را از خدای مسبب الاسباب گرفته است وگرنه یک تکه هیزم وسط بیابان بود، له می شد، از بین می رفت و تمام، یا می سوخت و یا می بردند و می سوزاندند، و این هیزم ها برای جهانی شدن آئین ابراهیم (ع) دست خدا شدند درحالی که از تمامی ممالکِ تحتِ سلطه نمرود چوب جمع کردند و اعلام عمومی کردند که بیائید، از سراسر ممالک شاهدانی آمدند، برای اینکه می خواستند سوختن ابراهیم (ع) را ببینند، این جریان عبرتی برای همه ی مخالفان بت پرستی شود. گفتند بیائید، می خواهیم ابراهیم (ع) را بسوزانیم تا مخالفان بت پرستی عبرت کنند، اما آنها غافل بودند که در تمام اسباب ظاهری برای نابودی ابراهیم عملاً قدرت حق تعالی ظهور کرده است.
سوره انبیاء آیه 69؛ قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ، پس آن قوم آتشی افروختند، ابراهیم را در آن افکندند، ما خطاب کردیم که ای آتش سرد و سالم برای ابراهیم باش . آتش شعور دارد در نظام آفرینش تحت فرمان خدا است .
ماه با احمد اشارت بین شود
- می دانید که به پیغمبر (ص)گفتند ماه را نصف کن، پیغمبر(ص) اشاره کرد و ماه با یک اشاره در آسمان نصف شد .
نار ابراهیم را نسرین شود
– نار یعنی آتش
کوهی از آتش آماده شد بت پرستان منجنیقی آورند تا با آن ابراهیم را به داخل آتش بیاندازند . در بحارالانوار جلد 68 آمده است، نمرود دستور جمع آوری هیزم را داد در بیابان کوفه و کنار نهر کوثی از قریه قطنانا، هیزم انباشته شد، آنقدر هیزم آتش زده بودند که نمی توانستند ابراهیم (ع) را به داخل آتش بیاندازند هرکسی نزدیک می رفت خودش هم می سوخت، شیطان جلو آمد منجنیق ساختن را یادشان داد گفت اینطور بسازید تا با آن ابراهیم (ع) را در آتش بیندازند، وقتی ابراهیم (ع) به طرف آتش می آمد جبرئیل در هوا به او رسید و گفت ای ابراهیم (ع) اگر حاجتی داری بگو، جبرئیل مَلَک مقرب است چه کسی بالاتر از او، بیاید و به من بگوید تو کمک می خواهی ؟ خوب دقت کنید، به خدا پشت این حرف ها یک هدف بزرگی دارم در آینده انتخاب می شوید ولی مواظب باشید یک دفعه سر نخورید و با کله زمین بخورید . خیلی ساده . ابراهیم (ع) گفت از تو حاجتی ندارم، خدا مرا بسنده است که بهترین موکلان است. بعد میکائیل آمد و گفت اگر اراده کنی آتش را برای تو خاموش می کنم، خزانه های باران و آب در دستان من هستند، گفت اراده ای ندارم . مَلَکِ باد آمد، گفت اگر بخواهی آتش را به یک طرف دیگر می زنم، گفت اراده ای ندارم . پس جبرئیل گفت از خدا بخواه که آتش را برای تو حل کند، او هم گفت علم خدا به حال من کفایت است از درخواستم . گفت خدا می داند من چه وضعی هستم، من درخواست نمی کنم چون او به قدر کفایت می داند.
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شُربِ مدام ما
آنچه که ابراهیم (ع) می دید حتی آن ملائک نمی دیدند. در آن هنگامه ای که نمرود فراهم کرده بود، دخترش رعضه آمد و از پدرش اجازه گرفت و گفت من می خواهم بروم بالای یک بلندی و سوختن ابراهیم (ع) را ببینم . وقتی آتش را بر ابراهیم (ع) دید که گلستان شد حیرت زده شد از ابراهیم (ع) علت را پرسید، حضرت بر پاسخ او فرمود هرکس بر زبانش بسم ا... الرحمن الرحیم و در قلبش معرفت خداوند باشد، آتش او را نمی سوزاند. چقدر گفتم هرکاری می خواهید با بسم ا... انجام بدهید. دختر اجازه خواست تا با ابراهیم (ع) در دل آتش شود، حضرت فرمود فقط با ذکر لا اله الا لله می توانی در جایگاه من قدم بگذاری. چقدر گفتیم لا اله الا لله را شب ها و روزها بگویید ولی باید دقت هم داشته باشید که چه می گوئید. دختر چنین کرد و گفت و وارد شد و نسوخت. این موضوع درکتاب حج الصادقین جلد 6 در تفسیر آیه 103 سوره شعرا آمده است . پدرش رعضه را بعد از این جریان شکنجه ها و آزارها داد اما او از ابراهیم (ع) دست بر نداشت جبرئیل او را از زندان رهانید و به ابراهیم (ع) رسانید .
آن نَفَسی که با خودی تو خود شکار پشه ای
وقتی تو به خودت مشغول هستی با همه ی قدرتت، تو شکار یک پشه هستی، پشه می رود توی دماغت و تمام، به مغز می رود .
وان نفسی که بی خودی پیل شکار آیدت
- آن موقعی که از خودت بیرون هستی، فیل به شکارت می آید.
سوره شرح آیه 6؛ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا، با هر سختی آسانی است. تحمل سختی ها به قیمت اشیاء می افزاید من و شما با این بدن یک شیء هستیم وقتی روح از بدن جدا می شود واقعاً یک شیء هستیم مثل یک کاسه ای که می شکند و به سطل آشغال می اندازند ما را داخل قبر می اندازند چون کاسه بو نمی گیرد ولی ما بو می گیریم. تحمل سختی ها بر قیمت اشیاء می افزاید، هرچیزی که قابلیت چکش خوری دارد، براثرچکش خوردن بر ارزش آن افزوده می شود. هرکسی بیشتر سختی و درد می کشد، آزار و گرفتاری، نداری می بیند، و ... به قیمتش افزوده می شود .
گندمی را زیر خاک انداختند
پس زخاکش خوشه ها برساختند
- گندم را روی خاک انداختند، خوشه ها همین طور برای خودش بالا می آید .
باردیگر کوفتندش زآسیاب
- در آسیاب ریختند و آن را کوبیدند .
قیمتش افزود و نان شد جان فزا بسم الله الرحمن الرحیم
قصه ی حضرت ابراهیم (ع) بخش دوم
یکی از دلایلی که قصص قرآنی را برای گفتگو انتخاب کردیم برای آشنایی با نوع برخورد و گفتگوی برگزیدگان خداوند با افراد معاند و مشرک و کافر است، ببینیم این ها چطور با آن ها روبرو شدند، ما امروزه اطرافمان پر است، فراوان تا دلتان بخواهد، هم معاند، هم مشرک، هم کافر داریم، اما ما نمی توانیم با آن ها گفتگو کنیم، تا این گفتگوها چراغی روشن برای امروز و فرداهای ما در جامعه بشری قرار گیرد، درست است که ما پیغمبر برگزیده ی خدا نیستیم ولی اگر در این عصرِ بسیار سخت متولد شدیم به طور حتم عهده دار یک سری وظایف هستیم. هرچقدر هم که کوچک باشد در این مسیر باید انجام بدهیم، وظیفه مان را بشناسیم و همان کار را انجام بدهیم پس بهتر است که درس را از منبع آن آموزش بگیریم.
حضرت ابراهیم (ع) برای بنا گذاری توحید با بت پرستان مشرکان وارد مبارزه شد. از دو جنبه از برهان عقلی، یعنی استدلال هایی که آدم با عقل صحبت می کند، و استد لال های قلبی. جلسه ی گذشته در مورد استدلال عقلی صحبت کردیم، در این زمینه در دفاع از ربوبیت پروردگار و این که پروردگار رب و پرورش دهنده و یکتاست بهره می گرفت. در برهان عقلی آیاتی از قرآن آوردیم، استدلال های منطقی را بیان کردیم، در این جلسه می خواهیم همین مبحث را ادامه بدهیم. بت پرستان درباره شخصیتی که تا قبل از این وجدان آن ها به جوانمردی شهادت می داد، پیامبر(ص) تا پیامبر نشده بود به او لقب محمد امین داده بودند یعنی روزی که می خواستند حجرالاسود را نصب کنند قبائل با هم اختلاف پیدا کردند، چه کسی این کار را انجام بدهد؟ گفتند بروید محمد امین را بیاورید. حضرت ابراهیم (ع) هم تا آن موقع قوم او، او را به جوانمردی و بزرگی اش همیشه شهادت می دادند، حالا همین ها از مسیر قضاوت کج می کنند و می گویند ابراهیم (ع) ظالم است، ظلم کرده، جو سازی عمومی را برای حذف منطق و غیرت ابراهیمی راه می اندازند. ( این همان راهی است که عده ای در آن قدم می زنند، مراقب باشید هم قدم آن ها نشوید).
سوره ی انبیا آیه 61؛ قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَىٰ أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ، گفتند پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا آنان به مجرم بودن ابراهیم شهادت دهند.
سوره ی انبیا آیه 62؛ قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَٰذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ، او را آوردند و گفتند ابراهیم آیا تو بت ها را شکستی؟
حضرت فرمودند سوره ی انبیا آیه 63؛ قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَٰذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ، گفت بلکه بزرگشان این کار را انجام داده اگر سخن می گویند از خودشان بپرسید. حضرت ابراهیم (ع) بت های کوچکتر را شکسته بود و تبر را به گردن بت بزرگ انداخته بود، گفت مگر نمی گویید این ها برای شما خدا هستند اگر حرف می زنند از خودشان بپرسید که چه کسی شما را تبر زده است، شاید این بزرگشان این ها را شکسته است. حضرت ابراهیم (ع) در این لحظه با برهان عقلی، غیرت و جوانمردی، به استدلال عقلی خود جنبه ی صورتگری داد، یعنی آن چیزی را که داشت اعلام می کرد خدا یکتاست، اوست که می فهمد و درک می کند و اوست که می آفریند و آنها قبول نمی کردند با شکستن بت ها و با این گفتگو، که اگر این ها حرف می زنند خب از خودشان بپرسید این را به یک صورت ظاهری عیان و به اینها ارائه کرد. به آن ها جوابی داد که در درون آن دلیل بر باطل بودن بت پرستی بود، عملا بت پرستی را باطل اعلام کرد نه این که دروغ بگوید، نگفت من نمی دانم، شاید کسی آمده و این ها را شکسته است، دروغ نگفت، طوری بیان کرد که بابا بفهمید دیگر، گفت بپرسید چه کسی شما را کتک زده و افتادید، چه کسی شما را شکسته است؟ که آن ها بگویند مگر این ها حرف می زنند، خب چیزی که حرف نمی زند چطور شما خدا می گویید.
سوره انبیا آیه 64؛ فَرَجَعُوا إِلَىٰ أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ، پس آنان به خود آمدند و گفتند شما خودتان ستمکارید نه ابراهیم. آن ها سرافکنده شدند و به وجدان های خود برگشتند همان موقع گفتند، خودشان را ظالم و ستمگر یافتند.
سوره انبیا آیه 65؛ ثُمَّ نُكِسُوا عَلَىٰ رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَٰؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ، آن گاه سرافکنده شدند ولی از روی عناد به ابراهیم گفتند مسلما تو می دانی که اینان سخن نمی گویند. قوم او با منطق و برهان ابراهیم چنان وجدان خفته ی آن ها بیدار شد که گفتند خودمان ظالم هستیم اما از رو نمی روند.
ابراهیم (ع) فرصت را غنیمت شمرد و نفرت خود را از بت و بت پرستی اعلام کرد، سوره انبیا آیه 67؛ أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ أَفَلَا تَعْقِلُونَ، اُف بر شما و برآن چه به جای خدا می پرستید پس آیا نمی اندیشید؟ چیزهایی که حرف نمی زنند و تکان نمی خورند، از خودشان دفاع نمی توانند بکنند شما واقعا این ها را می پرستید؟ واقعا اُف بر شما. حضرت ابراهیم (ع) در مسیر رسالت الهی خودش ابتدا به توحید دعوت می کند در این مسیر دست به اقامه استدلال در رد بت پرستی می زند بعد چون نتیجه نمی بیند غیرت الهی اش می جوشد.
در حدیث آمده است که پیامبر (ص) فرمودند؛ كانَ إِبراهيمُ أَبى غَيورا، همانا ابراهیم (ع) غیرت دارد، بسیار غیرتمند است دست به تبر گرفته و بت ها را می شکند تا با برهان مصور، بت پرست ها را به وجدانشان ارجاع دهد شاید بیدار بشوند. نهایتا با گفتن اُف بر شما و بر آنچه که به جای خدا می پرستید از بت و بت پرستی و خود بت پرستان اعلام انزجار می کند. شاید آنها را به تفکر و اندیشه ای مجدد در مسلک فاسدشان وادار کند تا شاید در تفکراتشان انقلابی شود. در پایان می گوید؛ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ، پس آیا نمی اندیشید؟ با مردم راجع به دین و دین پرستی یا بحث نکنید، یا اگر بحث می کنید، بحث تان را سنجیده و با استدلال عقلی شروع کنید، با عقل جلوی آنها تصویر کنید کاری که تو انجام می دهی به چه درد می خورد و برای چه کسی خوب است، آخر و عاقبت تو به کجا می رسد؟ آدم شرمگین می شود وقتی در خیابان ها راه می رود، این زن ها، فقط تشک ها و لحاف هایشان کم است وگرنه با لباس رختخوابشان بیرون می آیند .
پس مسئله ی توحید، عقلانی و استدلالی است و چه استدلالی ؟ می گوید خردپذیر است یعنی عقل توحید را قبول می کند نه خردستیز، عقل با آن دشمنی ندارد یا خردگریز نیست، عقل و دانایی از آن فرار نمی کند.
اما قوم او تصمیم گرفتند او را بسوزانند. سوره انبیاء آیه 68؛ قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ، قوم گفتند ابراهیم را بسوزانید خدایان خود را یاری کنید اگر کاری خواهید کرد . دیدید در دی ماه، همان روز و شب اول چه انسان هایی آمدند و چه انسان هایی را سر بریدند؟ چه کارهایی که نکردند؟. همه چیز را آماده کردند، بی خبر از آنکه سبب ساز و سبب سوز خدا است. اسباب، وسایل، سبب بودنشان را از خدای مسبب الاسباب می گیرند، خدا است که به این میز ماهیت چوب و میز داده، این توانسته میز شود، توانسته بشود یک وسیله ای که قابل استفاده است، سبب یک کاری شود، این سبب را از خدای مسبب الاسباب گرفته است وگرنه یک تکه هیزم وسط بیابان بود، له می شد، از بین می رفت و تمام، یا می سوخت و یا می بردند و می سوزاندند، و این هیزم ها برای جهانی شدن آئین ابراهیم (ع) دست خدا شدند درحالی که از تمامی ممالکِ تحتِ سلطه نمرود چوب جمع کردند و اعلام عمومی کردند که بیائید، از سراسر ممالک شاهدانی آمدند، برای اینکه می خواستند سوختن ابراهیم (ع) را ببینند، این جریان عبرتی برای همه ی مخالفان بت پرستی شود. گفتند بیائید، می خواهیم ابراهیم (ع) را بسوزانیم تا مخالفان بت پرستی عبرت کنند، اما آنها غافل بودند که در تمام اسباب ظاهری برای نابودی ابراهیم عملاً قدرت حق تعالی ظهور کرده است.
سوره انبیاء آیه 69؛ قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ، پس آن قوم آتشی افروختند، ابراهیم را در آن افکندند، ما خطاب کردیم که ای آتش سرد و سالم برای ابراهیم باش . آتش شعور دارد در نظام آفرینش تحت فرمان خدا است .
ماه با احمد اشارت بین شود
- می دانید که به پیغمبر (ص)گفتند ماه را نصف کن، پیغمبر(ص) اشاره کرد و ماه با یک اشاره در آسمان نصف شد .
نار ابراهیم را نسرین شود
– نار یعنی آتش
کوهی از آتش آماده شد بت پرستان منجنیقی آورند تا با آن ابراهیم را به داخل آتش بیاندازند . در بحارالانوار جلد 68 آمده است، نمرود دستور جمع آوری هیزم را داد در بیابان کوفه و کنار نهر کوثی از قریه قطنانا، هیزم انباشته شد، آنقدر هیزم آتش زده بودند که نمی توانستند ابراهیم (ع) را به داخل آتش بیاندازند هرکسی نزدیک می رفت خودش هم می سوخت، شیطان جلو آمد منجنیق ساختن را یادشان داد گفت اینطور بسازید تا با آن ابراهیم (ع) را در آتش بیندازند، وقتی ابراهیم (ع) به طرف آتش می آمد جبرئیل در هوا به او رسید و گفت ای ابراهیم (ع) اگر حاجتی داری بگو، جبرئیل مَلَک مقرب است چه کسی بالاتر از او، بیاید و به من بگوید تو کمک می خواهی ؟ خوب دقت کنید، به خدا پشت این حرف ها یک هدف بزرگی دارم در آینده انتخاب می شوید ولی مواظب باشید یک دفعه سر نخورید و با کله زمین بخورید . خیلی ساده . ابراهیم (ع) گفت از تو حاجتی ندارم، خدا مرا بسنده است که بهترین موکلان است. بعد میکائیل آمد و گفت اگر اراده کنی آتش را برای تو خاموش می کنم، خزانه های باران و آب در دستان من هستند، گفت اراده ای ندارم . مَلَکِ باد آمد، گفت اگر بخواهی آتش را به یک طرف دیگر می زنم، گفت اراده ای ندارم . پس جبرئیل گفت از خدا بخواه که آتش را برای تو حل کند، او هم گفت علم خدا به حال من کفایت است از درخواستم . گفت خدا می داند من چه وضعی هستم، من درخواست نمی کنم چون او به قدر کفایت می داند.
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شُربِ مدام ما
آنچه که ابراهیم (ع) می دید حتی آن ملائک نمی دیدند. در آن هنگامه ای که نمرود فراهم کرده بود، دخترش رعضه آمد و از پدرش اجازه گرفت و گفت من می خواهم بروم بالای یک بلندی و سوختن ابراهیم (ع) را ببینم . وقتی آتش را بر ابراهیم (ع) دید که گلستان شد حیرت زده شد از ابراهیم (ع) علت را پرسید، حضرت بر پاسخ او فرمود هرکس بر زبانش بسم ا... الرحمن الرحیم و در قلبش معرفت خداوند باشد، آتش او را نمی سوزاند. چقدر گفتم هرکاری می خواهید با بسم ا... انجام بدهید. دختر اجازه خواست تا با ابراهیم (ع) در دل آتش شود، حضرت فرمود فقط با ذکر لا اله الا لله می توانی در جایگاه من قدم بگذاری. چقدر گفتیم لا اله الا لله را شب ها و روزها بگویید ولی باید دقت هم داشته باشید که چه می گوئید. دختر چنین کرد و گفت و وارد شد و نسوخت. این موضوع درکتاب حج الصادقین جلد 6 در تفسیر آیه 103 سوره شعرا آمده است . پدرش رعضه را بعد از این جریان شکنجه ها و آزارها داد اما او از ابراهیم (ع) دست بر نداشت جبرئیل او را از زندان رهانید و به ابراهیم (ع) رسانید .
آن نَفَسی که با خودی تو خود شکار پشه ای
وقتی تو به خودت مشغول هستی با همه ی قدرتت، تو شکار یک پشه هستی، پشه می رود توی دماغت و تمام، به مغز می رود .
وان نفسی که بی خودی پیل شکار آیدت
- آن موقعی که از خودت بیرون هستی، فیل به شکارت می آید.
سوره شرح آیه 6؛ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا، با هر سختی آسانی است. تحمل سختی ها به قیمت اشیاء می افزاید من و شما با این بدن یک شیء هستیم وقتی روح از بدن جدا می شود واقعاً یک شیء هستیم مثل یک کاسه ای که می شکند و به سطل آشغال می اندازند ما را داخل قبر می اندازند چون کاسه بو نمی گیرد ولی ما بو می گیریم. تحمل سختی ها بر قیمت اشیاء می افزاید، هرچیزی که قابلیت چکش خوری دارد، براثرچکش خوردن بر ارزش آن افزوده می شود. هرکسی بیشتر سختی و درد می کشد، آزار و گرفتاری، نداری می بیند، و ... به قیمتش افزوده می شود .
گندمی را زیر خاک انداختند
پس زخاکش خوشه ها برساختند
- گندم را روی خاک انداختند، خوشه ها همین طور برای خودش بالا می آید .
باردیگر کوفتندش زآسیاب
- در آسیاب ریختند و آن را کوبیدند .
قیمتش افزود و نان شد جان فزا
قیمت گندم ارزان است وقتی تبدیل به نان می کنند، آن را له می کنند و نان می پزند قیمتش بالا می رود، چون می رود و جان فزا می شود، جان ما را افزایش می دهد .
باز نان را زیر دندان کوفتند
- ما می خوریم، غرغر هم می کنیم که اه، اینجایش سوخته است، آن جایش خمیر است، اینجایش خشک است .
گشت عقل و جان و فهمِ هوشمند
- برای آن کسی که می خورد و می فهمد که چه چیزی می خورد، نه برای هرکسی .
باز آن جان چونکه محو عشق گشت
– همین جان هوشمند، در این خوردن و در این هوشیار شدن عالم حقیقت را دید .
یعجب الزُراع آمد بعد کِشت
یعنی آن تعجب برای آن زارع و یا آن کسی که این کارها را کرده است آمد، بعد از آنکه این را کِشت . این را کاشت و آماده کرد تا به اینجا رسید .
اندکی جنبش بکن همچون جنین
دیدید جنین در شکم مادر چه جنب و جوشی می کند، چرا شجنب و جوش می کند ؟ جا باز می کند و از محیط تنگ و لزج و تاریک اش می خواهد بیرون بیاید .
تا ببخشندت حواس نوربین
- بچه وقتی که بیرون می آید، اولین چیزی که به او می خورد نور است، چشمش خوب نمی بیند ولی بعد از آن که خوب می بیند، تا به شما هم آن حواس نوربین را ببخشند.
سلوک ابراهیمی پر از حرکت عقل و دل است، هم از عقل مدد می گیرد هم از قلب، محبت تنها سرمایه زندگی آدمی است، موهبت الهی است که از ناحیه غیب بر دل نوع بشر نازل شده، مدیریت آن به دست خود انسان است، محبت، بی دریغ در وجودت هست میخواهی چطور از آن استفاده کنی؟ می خواهی با آن چه کار بکنی مدیریت آن دست خودت است، اختیار با انسان است می تواند هر چیز یا هر کس را به عنوان محبوب برگزیند، سرمایه محبتش را پای آن خرج کند اما مهم است این سرمایه محبت را پای محبوبی خرج نکنی که تاریخ مصرف دارد، شما مغازه می روی یک بطری شیر می خری اول تاریخ مصرف آن را نگاه می کنی اگر تاریخ مصرفش نزدیک باشد فردا یا پس فردا تمام می شود فوری می گویی آقا به دردم نمی خورد من تا بیایم این را بخورم فاسد شده، محبتت را جایی خرج کن که تاریخ مصرف نداشته باشد، چرا؟ چون مصرف نابجای محبت موجب بحران و سرگردانی و حسرت و پشیمانی می شود، ابراهیم (ع) اینجا هم نشان داد برای این بت پرستان گفت من ماه را می پرستم، غروب بود، صبح که شد گفت من چيزي را كه مي رود و ديگر برنمي گردد را نمي خواهم قابل پرستش نيست، گفتند كه ستاره ها گفت همانجور، این هم رفت به درد نمی خورد، گفتند خورشيد، گفت اين خيلي خوب است پر از نور است تبليغ هم كرد بعد، غروب شد رفت، گفت هر چيزي كه افول مي كند به درد من نمي خورد، من محبتم را به پای آن نمي ريزم. بر اساس آیاتی که در قرآن در سوره هاي حج آیه73، اسرا آیه ۵۶، احقاف آیه 3 امده ابراهیم (ع) بت پرستان را به همین گونه و به شکل های مختلف هدایت کرده اما در بسیاری اثر نمی کرد اما ابراهیم (ع) وجودی وسیع داشت، این را هم باز دقت کنید اگر سعه صدر نداری، اگر وجود بسیار باز نداری، خواهش می کنم کسی را هدایت نکن.
اما ابراهیم وجودی وسیع داشت، چنان که در سوره هود آیه ۷۵ آمده خداوند فرمود؛ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ، همانا ابراهیم بسیار بردبار بود، بسیار دعا و تضرع داشت، بسیار مغفرت و آمرزش می طلبید، آنهایی که در خانه شان همسران و فرزندانشان راه درست نمی روند داد و فریاد نکن، بالا پایین هم نپر چون نمی توانی اصلاحشان کنی، پس من چه کار کنم؟ اولین کار، خودت را اصلاح کن در همه چیز یکِ یک شو، چطور بشوم یکِ یک؟ قرآن بخوان ببین به شما چه می گوید، هرچه گفته انجام بده، انجام بده. هر چه گفت انجام نده، انجام نده. اگر همت داشتید احادیث و روایات معتبر را هم کامل بخوانید وگرنه به هیچ عنوان موفقيت نداريد، اینگونه معاندينِ را ما نمي توانيم با آن ها قهر كنيم سرشان داد بزنيم، بد و بيراه به آنها بگوييم، فحش بدهيم، اصلاً اين كارها را انجام ندهید خودتان درست حرکت كنيد شما نماز می خوانی اذان كه مي گويد با بچه كه حرف مي زنی مي گويی هيس حرف نزن، نمي تواني كه آخر بلافاصله مي روی وضو مي گيری نماز مي خواني، او یاد می گیرد، ما خودمان را كُشتيم اذان شروع می شود، هیچ کس در اين حسينيه حرف نزند، هيچ كس گوش نمي کند، من فردا روز جواب امام زمان (عج) را چه بدهم؟ می گوید خجالت نمی کشی؟ این همه سال مثلاً کار کردی نتوانستی نفوذ کنی، آن وقت چه به او بگویم؟
پرستش با محبت عجین است اگر می گویی خدا را می پرستم اما او را دوست نداشته باشی به درد نمی خورد. امام صادق (ع) فرمودند؛ آیا دین چیزی جز محبت است؟ بنابراین دوست داشتن باید پشتوانه عقلی داشته باشد از روی جهل و هوس نباشد، عقل در جایی به مهرورزی حکم می کند که انسان خیری از محبوب ببیند و پروردگار خیر محض است، در حقیقت عشق و محبت از خداوند آغاز شده همه موجودات را دوست دارد و به انسان رئوف است. دیگر به خدا خط و نشان نکشید.
دیده عقل مست تو، چرخه چرخ پَستِ توTop of Form
Bottom of Form
گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود
گر تو نباشی یارِمن، گشت خراب کارِ من
مونس و غم گساِرمن، بی تو به سر نمی شود
بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مُردگی خوشم - مردن هم دوست ندارم اگر تو نباشی، زنده بودن هم دوست ندارم.
سر ز غم تو چون کِشم؟ بی تو به سر نمی شود
در الخصال جلد (2) آمده امیرالمؤمنین (ع) با آن مقام فرمودند؛ الهی همین عزت مرا بس که بنده تو هستم، همین افتخار مرا بس که تو خداوندگار من هستی، الهی تو آن چنان هستی که من دوست دارم پس مرا نیز آن چنان قرارده که تو دوست داری و می پسندی.
اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی؟
وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی؟ - از خوشحالی
به کاهلی بنشینی که این عجب کاریست
عجب تویی که هوای چنان عجب نکنی
صحبت از جمع: دو آیه از قرآن هست که درخصوص حضرت ابراهیم (ع) هست و احساس کردم فرمایشات شما را به شکل دیگری از قرآن تأیید می کند خواستم اگر اجازه بدهید آن 2 آیه را عرض کنم، ابراهیم (ع) را دیدیم که چه کردند آتش را آوردند و به هر حال با آن سختی ها، در اواخر عمر ابراهیم (ع) صاحب فرزند می شوند و بعد خانه کعبه را بنا می کنند.
استاد: که البته این بخش برمی گردد به قسمت استدلال های قلبی که بعدا می گوییم.
ادامه صحبت از جمع: ابراهیم (ع) دعا می فرمایند، سوره ابراهیم آیه 35؛ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ، ابراهیم گفت پروردگارا این شهر یعنی مکه را منطقه امن قرار بده و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور بدار یعنی بعد از آن همه آزمایش و انداختن در آتش و جبرائیل و میکائیل را جواب نگفته، گفته علم خداوند کفایت می کند، باز در آخر عمرشان می فرمایند من را هم از پرستش بتها دور بدار، این خودش درسی برای ما هست که تا از این دنیا مفارقت نکردیم فکر نکنیم که خداوند به ما سند و قباله خاصی را امضا کرده و داده است.
سوره ابراهیم آیه 36 خیلی شیرین است، می فرماید؛ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ ۖ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي ۖ وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ، خدایا بسیاری از مردم را این بتها گمراه کردند، هر که از من تبعیت کرد او از من است، یعنی اگر دخترخانمی که از ابراهیم (ع) تبعیت کرد رفت در گلستان از ابراهیم شد، ما هم که بعد از چندهزار سال صدا و نوای حضرت ابراهیم (ع) را به واسطه قرآن می شنویم اگر از ابراهیم (ع) تبعیت کردیم پس از ابراهیم (ع) هستیم اما قسمت بعدیش باز از این هم قشتنگ تر است آنهایی که از ایشان نبودند آنهایی که می خواستند در آتش بیاندازند، آن که فرمودید محبت، حضرت ابراهیم (ع) فرمود؛ هر که از من تبعیت نکرد سرکشی کرد، پس تو آمرزنده و مهربانی، یعنی طرف را گرفتند از همه جای بلاد آنجا برداشتند چوب را آوردند منجنیق ساختن را شیطان به آنها یاد داد، او را پرتاب کردند سالیان سال گذشت به جای دیگررفته، می گوید آنهایی که با من بودند با من، آنهایی که با من نبودند تو مهربانی، اینجا آدم یاد امام حسین(ع) می افتد زمانی که شمر آن کار را می خواهد انجام بدهد و ما داریم که می فرماید اینکار را نکن تا من بتوانم شفاعت تو را بکنیم. دو عرض دیگر هم داشتم، حضرت ابراهیم چون خلیل الرحمن است، فرض کنید من دوستمان را در کنار خودم دارم می بینم و دوست من است یکی به من حمله می کند هر کسی به من بگوید از دوستمان کمک بخواه می گویم او خودش عالِم است ولی اگر من نابینا به دوستمان باشم یکی مرا می زند من او را صدا می زنم که کمک کند، فرق ما با ابراهیم(ع) این است، ابراهیم (ع) در اتصال با پروردگار است اتفاقی که می افتد می گوید می بیند دیگر، ولی به ما که فرمودند در هر جایی دعا کنید و از ما بخواهید چون بنده نوعی نابینا هستم که دوستم اینجاست در نتیجه برای اینکه به خودم هم یادآوری بشود می گویند ما را بخوانید، یعنی می خواهم بگویم این دو چیز متناقض نیست به مرتبه ما و ابراهیم (ع) بر می گردد. قسمتی بود جمله کلیدی داشتید که من را یاد آن غزل حافظ انداخت که البته من هر زمان این را می خواندم یادم امیرالمومنین(ع) می افتادم در آن شبی که حضرت زهرا (س) در منزل غسل و کفن شد و امیرالمومنین (ع) به بچه ها فرمود اشک نریزید. می گوید؛
ترسم که اشک برغم ما پرده در شود
وین راز سر به مُهر به عالم سَمَر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خونِ جگر شود
فرمودید که ما یک جسمی هستیم که با یک فشار و سختی ارزشمند می شویم برهر حال آن افرادی که ما مدعی هستیم که به آن ها ارادت داریم و می خواهیم که ازآن ها در این دنیا تبعیت کنیم خیلی بیش از ما دچار محنت و سختی شدند و بر آن صبر کردند.
استاد: بله، بسیارعالی و بسیار مفید .
قیمت گندم ارزان است وقتی تبدیل به نان می کنند، آن را له می کنند و نان می پزند قیمتش بالا می رود، چون می رود و جان فزا می شود، جان ما را افزایش می دهد .
باز نان را زیر دندان کوفتند
- ما می خوریم، غرغر هم می کنیم که اه، اینجایش سوخته است، آن جایش خمیر است، اینجایش خشک است .
گشت عقل و جان و فهمِ هوشمند
- برای آن کسی که می خورد و می فهمد که چه چیزی می خورد، نه برای هرکسی .
باز آن جان چونکه محو عشق گشت
– همین جان هوشمند، در این خوردن و در این هوشیار شدن عالم حقیقت را دید .
یعجب الزُراع آمد بعد کِشت
یعنی آن تعجب برای آن زارع و یا آن کسی که این کارها را کرده است آمد، بعد از آنکه این را کِشت . این را کاشت و آماده کرد تا به اینجا رسید .
اندکی جنبش بکن همچون جنین
دیدید جنین در شکم مادر چه جنب و جوشی می کند، چرا جنب و جوش می کند ؟ جا باز می کند و از محیط تنگ و لزج و تاریک اش می خواهد بیرون بیاید .
تا ببخشندت حواس نوربین
- بچه وقتی که بیرون می آید، اولین چیزی که به او می خورد نور است، چشمش خوب نمی بیند ولی بعد از آن که خوب می بیند، تا به شما هم آن حواس نوربین را ببخشند.
سلوک ابراهیمی پر از حرکت عقل و دل است، هم از عقل مدد می گیرد هم از قلب، محبت تنها سرمایه زندگی آدمی است، موهبت الهی است که از ناحیه غیب بر دل نوع بشر نازل شده، مدیریت آن به دست خود انسان است، محبت، بی دریغ در وجودت هست میخواهی چطور از آن استفاده کنی؟ می خواهی با آن چه کار بکنی مدیریت آن دست خودت است، اختیار با انسان است می تواند هر چیز یا هر کس را به عنوان محبوب برگزیند، سرمایه محبتش را پای آن خرج کند اما مهم است این سرمایه محبت را پای محبوبی خرج نکنی که تاریخ مصرف دارد، شما مغازه می روی یک بطری شیر می خری اول تاریخ مصرف آن را نگاه می کنی اگر تاریخ مصرفش نزدیک باشد فردا یا پس فردا تمام می شود فوری می گویی آقا به دردم نمی خورد من تا بیایم این را بخورم فاسد شده، محبتت را جایی خرج کن که تاریخ مصرف نداشته باشد، چرا؟ چون مصرف نابجای محبت موجب بحران و سرگردانی و حسرت و پشیمانی می شود، ابراهیم (ع) اینجا هم نشان داد برای این بت پرستان گفت من ماه را می پرستم، غروب بود، صبح که شد گفت من چيزي را كه مي رود و ديگر برنمي گردد را نمي خواهم قابل پرستش نيست، گفتند كه ستاره ها گفت همانجور، این هم رفت به درد نمی خورد، گفتند خورشيد، گفت اين خيلي خوب است پر از نور است تبليغ هم كرد بعد، غروب شد رفت، گفت هر چيزي كه افول مي كند به درد من نمي خورد، من محبتم را به پای آن نمي ريزم. بر اساس آیاتی که در قرآن در سوره هاي حج آیه73، اسرا آیه ۵۶، احقاف آیه 3 امده ابراهیم (ع) بت پرستان را به همین گونه و به شکل های مختلف هدایت کرده اما در بسیاری اثر نمی کرد اما ابراهیم (ع) وجودی وسیع داشت، این را هم باز دقت کنید اگر سعه صدر نداری، اگر وجود بسیار باز نداری، خواهش می کنم کسی را هدایت نکن.
اما ابراهیم وجودی وسیع داشت، چنان که در سوره هود آیه ۷۵ آمده خداوند فرمود؛ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ، همانا ابراهیم بسیار بردبار بود، بسیار دعا و تضرع داشت، بسیار مغفرت و آمرزش می طلبید، آنهایی که در خانه شان همسران و فرزندانشان راه درست نمی روند داد و فریاد نکن، بالا پایین هم نپر چون نمی توانی اصلاحشان کنی، پس من چه کار کنم؟ اولین کار، خودت را اصلاح کن در همه چیز یکِ یک شو، چطور بشوم یکِ یک؟ قرآن بخوان ببین به شما چه می گوید، هرچه گفته انجام بده، انجام بده. هر چه گفت انجام نده، انجام نده. اگر همت داشتید احادیث و روایات معتبر را هم کامل بخوانید وگرنه به هیچ عنوان موفقيت نداريد، اینگونه معاندينِ را ما نمي توانيم با آن ها قهر كنيم سرشان داد بزنيم، بد و بيراه به آنها بگوييم، فحش بدهيم، اصلاً اين كارها را انجام ندهید خودتان درست حرکت كنيد شما نماز می خوانی اذان كه مي گويد با بچه كه حرف مي زنی مي گويی هيس حرف نزن، نمي تواني كه آخر بلافاصله مي روی وضو مي گيری نماز مي خواني، او یاد می گیرد، ما خودمان را كُشتيم اذان شروع می شود، هیچ کس در اين حسينيه حرف نزند، هيچ كس گوش نمي کند، من فردا روز جواب امام زمان (عج) را چه بدهم؟ می گوید خجالت نمی کشی؟ این همه سال مثلاً کار کردی نتوانستی نفوذ کنی، آن وقت چه به او بگویم؟
پرستش با محبت عجین است اگر می گویی خدا را می پرستم اما او را دوست نداشته باشی به درد نمی خورد. امام صادق (ع) فرمودند؛ آیا دین چیزی جز محبت است؟ بنابراین دوست داشتن باید پشتوانه عقلی داشته باشد از روی جهل و هوس نباشد، عقل در جایی به مهرورزی حکم می کند که انسان خیری از محبوب ببیند و پروردگار خیر محض است، در حقیقت عشق و محبت از خداوند آغاز شده همه موجودات را دوست دارد و به انسان رئوف است. دیگر به خدا خط و نشان نکشید.
دیده عقل مست تو، چرخه چرخ پَستِ توTop of Form
Bottom of Form
گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود
گر تو نباشی یارِمن، گشت خراب کارِ من
مونس و غم گساِرمن، بی تو به سر نمی شود
بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مُردگی خوشم - مردن هم دوست ندارم اگر تو نباشی، زنده بودن هم دوست ندارم.
سر ز غم تو چون کِشم؟ بی تو به سر نمی شود
در الخصال جلد (2) آمده امیرالمؤمنین (ع) با آن مقام فرمودند؛ الهی همین عزت مرا بس که بنده تو هستم، همین افتخار مرا بس که تو خداوندگار من هستی، الهی تو آن چنان هستی که من دوست دارم پس مرا نیز آن چنان قرارده که تو دوست داری و می پسندی.
اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی؟
وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی؟ - از خوشحالی
به کاهلی بنشینی که این عجب کاریست
عجب تویی که هوای چنان عجب نکنی
صحبت از جمع: دو آیه از قرآن هست که درخصوص حضرت ابراهیم (ع) هست و احساس کردم فرمایشات شما را به شکل دیگری از قرآن تأیید می کند خواستم اگر اجازه بدهید آن 2 آیه را عرض کنم، ابراهیم (ع) را دیدیم که چه کردند آتش را آوردند و به هر حال با آن سختی ها، در اواخر عمر ابراهیم (ع) صاحب فرزند می شوند و بعد خانه کعبه را بنا می کنند.
استاد: که البته این بخش برمی گردد به قسمت استدلال های قلبی که بعدا می گوییم.
ادامه صحبت از جمع: ابراهیم (ع) دعا می فرمایند، سوره ابراهیم آیه 35؛ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ، ابراهیم گفت پروردگارا این شهر یعنی مکه را منطقه امن قرار بده و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور بدار یعنی بعد از آن همه آزمایش و انداختن در آتش و جبرائیل و میکائیل را جواب نگفته، گفته علم خداوند کفایت می کند، باز در آخر عمرشان می فرمایند من را هم از پرستش بتها دور بدار، این خودش درسی برای ما هست که تا از این دنیا مفارقت نکردیم فکر نکنیم که خداوند به ما سند و قباله خاصی را امضا کرده و داده است.
سوره ابراهیم آیه 36 خیلی شیرین است، می فرماید؛ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ ۖ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي ۖ وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ، خدایا بسیاری از مردم را این بتها گمراه کردند، هر که از من تبعیت کرد او از من است، یعنی اگر دخترخانمی که از ابراهیم (ع) تبعیت کرد رفت در گلستان از ابراهیم شد، ما هم که بعد از چندهزار سال صدا و نوای حضرت ابراهیم (ع) را به واسطه قرآن می شنویم اگر از ابراهیم (ع) تبعیت کردیم پس از ابراهیم (ع) هستیم اما قسمت بعدیش باز از این هم قشتنگ تر است آنهایی که از ایشان نبودند آنهایی که می خواستند در آتش بیاندازند، آن که فرمودید محبت، حضرت ابراهیم (ع) فرمود؛ هر که از من تبعیت نکرد سرکشی کرد، پس تو آمرزنده و مهربانی، یعنی طرف را گرفتند از همه جای بلاد آنجا برداشتند چوب را آوردند منجنیق ساختن را شیطان به آنها یاد داد، او را پرتاب کردند سالیان سال گذشت به جای دیگررفته، می گوید آنهایی که با من بودند با من، آنهایی که با من نبودند تو مهربانی، اینجا آدم یاد امام حسین(ع) می افتد زمانی که شمر آن کار را می خواهد انجام بدهد و ما داریم که می فرماید اینکار را نکن تا من بتوانم شفاعت تو را بکنیم. دو عرض دیگر هم داشتم، حضرت ابراهیم چون خلیل الرحمن است، فرض کنید من دوستمان را در کنار خودم دارم می بینم و دوست من است یکی به من حمله می کند هر کسی به من بگوید از دوستمان کمک بخواه می گویم او خودش عالِم است ولی اگر من نابینا به دوستمان باشم یکی مرا می زند من او را صدا می زنم که کمک کند، فرق ما با ابراهیم(ع) این است، ابراهیم (ع) در اتصال با پروردگار است اتفاقی که می افتد می گوید می بیند دیگر، ولی به ما که فرمودند در هر جایی دعا کنید و از ما بخواهید چون بنده نوعی نابینا هستم که دوستم اینجاست در نتیجه برای اینکه به خودم هم یادآوری بشود می گویند ما را بخوانید، یعنی می خواهم بگویم این دو چیز متناقض نیست به مرتبه ما و ابراهیم (ع) بر می گردد. قسمتی بود جمله کلیدی داشتید که من را یاد آن غزل حافظ انداخت که البته من هر زمان این را می خواندم یادم امیرالمومنین(ع) می افتادم در آن شبی که حضرت زهرا (س) در منزل غسل و کفن شد و امیرالمومنین (ع) به بچه ها فرمود اشک نریزید. می گوید؛
ترسم که اشک برغم ما پرده در شود
وین راز سر به مُهر به عالم سَمَر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خونِ جگر شود
فرمودید که ما یک جسمی هستیم که با یک فشار و سختی ارزشمند می شویم برهر حال آن افرادی که ما مدعی هستیم که به آن ها ارادت داریم و می خواهیم که ازآن ها در این دنیا تبعیت کنیم خیلی بیش از ما دچار محنت و سختی شدند و بر آن صبر کردند.
استاد: بله، بسیارعالی و بسیار مفید .

