توقع چیست؟
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 16
بسم الله الرحمن الرحیم
توقع داشتن یعنی چه؟ هیچ وقت به آن فکر کردید؟ همه توقع دارند، اما هیچ کدام نمی دانند یعنی چه؟
صحبت از جمع: به زبان عامیانه اش این می شود که من یک خدمتی را برای یکی انجام می دهم اگر من احتیاج داشتم او هم در مقابل، برای من چنین کاری را انجام بدهد.
صحبت از جمع: توقع داشتن از نیاز می آید. نیازمند توجه داشتن، نیازمند نگاه کردن.
صحبت از جمع: به نظر من یعنی یک نشانه است از اینکه من هنوز از خدا پُر نشدم یک چیزی راجع به آن صمدیت و صمدانی شدن است.
استاد: آفرین، خیلی قشنگ، جلسه پیش راجع به صمدانی شدن گفتیم یادتان هست؟ بنده ای که اینقدر از درون پُر می شود چون بنده ی خدا شده و شاکر خدا بوده یعنی دم به ساعت گفتگویش با خداست، دیگر از هیچ بنده ای انتظار ندارد، پُر است، هرکاری هم می کند انتظار ندارد، باشد بکن، امروز می توانی این کار را بکنی، بکن، فردا می توانی اینکار را بکنی می گوید ای بابا، اینکه نشد کار، دائم من میهمانی بدهم؟ خب نده، مجبورکه نیستی، مهم این است، ما توقع را جایی داریم که آن چیز را در خودمان کم داریم، خداوند همه دستورات را داده، همه طاعت ها را داده کل خلقت در اختیار ماست آیا توقعی هم دارد از ما؟ نه، می گوید نماز بخوان به خاطر خودت، می گوید آدم خوبی باش باز می گوید به خاطر خودت، اگر می گوید روزه بگیر الان دیگر علم رسیده به جایی که کسانی که سالی یکبار یک ماه روزه می گیرند سلامتی شان چنین و چنان است، می گوید نماز بخوان 7 نقطه بدنت موقع نماز به زمین، به خاک متصل بشود، انرژی از خود زمین جذب کند، وضو بگیر، نقاطی که وضو می گیرید ...، پس هیچ چیزی به خدا نمی رسد، او هیچ توقعی در قبال همه راهنمایی هایی که کرده از ما ندارد. این را فهمیدیم اما کار تمام نشده که یک لیست تهیه می کنید توقعات مختلف در خودتان پیدا می کنید می نویسید، می گویید من همیشه متوقع هستم وقتی مهمانی می دهند مرا دعوت کنند، به همه اینجور است، یاداشت کن دنبال علتش نگرد تا بعداً باهمدیگر اینها را علت یابی کنیم، جلسه روانکاوی می گذاریم بد است؟
صحبت از جمع: چیزهایی را که از خدا می خواهیم آن هم توقع است؟
استاد: من همیشه می گویم مثلاً، در مورد دانشگاه قبول شدن فرزندانم، همه گفتند برای آن ها دعا کن می گفتم، من می گویم خدایا اینها قبل از اینکه فرزند من باشند بنده تو هستند پس تو بیشتر از من دلت می خواهد بنده هایت خیلی خوب و سرافراز و به درد بخورباشند، هرچه صلاحشان هست بگذار سر راهشان، من می خواهم ولی اینطور، شما هم اینطورمی خواهید؟ نه، می گویید خدایا این و این را می خواهم پس لطفاً بهم بده.
ادامه صحبت از جمع: شما این را می گویید مثلاً من یک چیزی را دلم می خواهد که انجام بشود دعا می کنم یک سوره هم می خوانم و می گویم به حق این سوره، یا به حق این بسم الله الرحمن الرحیم و 19 موکلش که هست خدایا تو این چیزی را که من می خواهم اگر صلاحم است به من بده چون واقعاً احتیاج دارم، این دستور می شود؟ یا این خواسته می شود؟
استاد: اگر صلاح من در آن است فقط عنایت بفرما، همین. یک درخواست خالصانه ی بی دستور، بی توقع سر جانماز کار همه اینها را یکجا می کند، تمام. من به بچه ها می گویم تو را به خدا سفر می روید، به من بگویید راه افتادید من که نمی خواهم با شما بیایم، اما وقتی می دانم راه افتادید بلافاصله صدقه تان را کنار می گذارم می گویم خدایا این هم صدقه راهشان بقیه اش با تو، بعد سرم را می گذارم راحت می خوابم، اما اگر ندانم دائم بلند می شوم موبایلم را چک می کنم راه افتادند، رفتند، نرفتند، رسیدند؟ خوب چه دقی است به من می دهید آخر؟ نکنید اینکار را با من، من فقط می دانم صدقه اش را می دهم می گویم خدایا بنده خودت هستند در پناه خودت حفظشان کن.
خواهش می کنم یک برگه جلوی خودتان بگذارید، روزانه هرچیزی را که به عنوان توقع برایتان بیان شد روی آن بنویسید می دانید پشت بسیاری از این توقعات شما چه بلاهایی خوابیده، بلا می گویم، زن و شوهرها هستند به خاطر این توقعات کارشان به جدایی رسیده، اینها را بنویسید بعد می بینید دیگر، هیچ وقت همسرت روز تولد تو را یادش نمی ماند، تو هم هر سال دعوا کردی، قهر کردی یک هفته قهر بودی تا برای تو کادو خریده آورده تا آشتی کردی آخر چرا متوجه نمی شوی این چرا یادش رفته؟ یک مشکلی دارد، یک دردی به اسم کم حافظگی دارد، امروز که تولدت است یک شاخه گل بخر بگذار در گلدان، بگذار روی میز از راه که می آید می گوید چه شاخه گل قشنگی است می گویی چون تولدم بود برای خودم گل خریدم، چقدر قشنگ است تو را به خدا، قشنگ نیست؟ بهتر از این نیست که چشم و ابرو بگردانی آن شب را زهرمار کنی، غلط است، چرا آن کار را می کنی؟ برای اینکه داخل تو پُر نیست داخل تو هنوز نیاز دارد که تو را دائم ببینند توجه کنند، من توجه خدا را می خواهم توجه بنده اش را می خواهم چه کار؟ تازه خودم به بنده اش توجه می کنم، بنده خیلی از چیزها را نیمه ی شب می فهمم می شنوم، دیدم توقع داشتن است، لطف کنید اینها را برای خودتان بنویسید برای شما خیلی خوب است و واقعاً توقعاتتان را ریشه یابی کنید، خودتان پیدا می کنید هرجا گیر کردید بیایید اینجا، باهمدیگر حل می کنیم.

