انا لله ، از خدا بودن یعنی چه ؟ بخش دوم
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 45
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز سال روز شهادت مولا امام جعفر صادق(ع) است، نمی دانم که آیا دوستانمان برای این که به چنین روزی نزدیک میشدیم آیا یک مطالعه ای از زندگینامه آقا کردند یا نه، امیدوارم کرده باشید چون حداقل وظیفه ای که می توانیم انجام بدهیم همین است. مضاف بر این که امسال نتوانستیم دورهم باشیم و یک مراسم سوگواری هم داشته باشیم انشاءا... که آقا از ما می میگذرند و ما را میبخشند چاره ای نداشتیم ولی قول می دهیم که آقاجان سعی میکنیم در روزهای پیش رو با شما بیشتر آشنا بشویم، شما را بیشتر بشناسیم تا بتوانیم از شما تبعیت کنیم و ان شاءا...پیش برویم .
در صحیفهی رضویه که متعلق به آقا امام رضا (ع) است، درصفحه541 در زیارت آقا امام زمان(عج) در حرم مولا امام رضا(ع) میخوانیم، این را آنجا می خوانند؛ سلام بر تو ای مولایی که آیه آیه ی قرآن به سمت تو دعوت می کند،(ما را دعوت می کند)، سلام بر تو و بر روزی که قرآن به دست تو احیا خواهد شد، تویی تمام امیدم، تویی نوا و نویدم، تویی که جلوه احسان، بیا گل نرگس بیا.
سال گذشته پس از گذر از ماه رمضان اگر به خاطر داشته باشید در ایّام محرم بود خدمتتان عرض کردم، دوستان بیایید ماه رمضان را تا سال بعد که به ماه رمضان میرسیم آن راحفظ کنیم در آستانه ورود به رمضان سال بعد دستاوردهایمان را تحویل بدهیم بعد به ماه رمضان وارد شویم، شما چه کار کردید ؟ آیا واقعا این جملات را به خاطر داشتید؟ هرازگاهی به آن فکر کردید؟ هرازگاهی سعی کردید رمضانی زندگی کنید؟ انگار که در ماه رمضان هستید کارهایی که در ماه رمضان نباید انجام می دادید انجام نمی دهید، کارهایی را که باید انجام می دادید انجام می دهید و ... آیا انجام دادید؟ آیا اصلاً دستاوردی از یک سال رمضانی زیستن داشتید؟ من فقط می پرسم اصلاً نگاه نمی کنم که جوابم چه خواهد بود، جواب برای شماست شما هستید و خدایی که بالای سر شماست، اگر دستاورد داشتید مکتوب کردید؟ چون باز هم می خواهیم سالی را رمضانی طی کنیم، امروز وقتی داشتم این ها را می نوشتم فکر می کردم بگویم دوستان بیائید یک کاری کنیم مثلاً خاطرات رمضانی، خاطرات ماه محرم، چگونه محرم را در ماه های دیگر حفظ کردم، یا رمضان را در ماه های دیگر هم حفظ کردم برای من چطور بود، چه اتفاقی افتاد ؟ خاطرات کوچک بنویسیم و بعد بیاوریم و با هم تلاش کنیم آنها را تبدیل به جزواتی کنیم و در اختیار نسل بعد از خودمان بگذاریم که نسل بعد از خودمان ببینید یک آدم هایی قبل از خودشان بودند که اینطور فکر و زندگی می کردند این هم یک نوع زندگی زیبا است خارج از همه ی فضاهای مجازی و اینترنتی، بیائید به نسل بعد کمک کنید . حتماً در دفترتان بنویسید که چطور می خواهید ایام پیش رو را رمضانی طی کنید. خیلی از دوستان در تماس با من درخواست می کنند دعا کنم، می گویند دعا کن، یا یک راهی نشان بده تا ما به یک سطح بالاتری از تکامل دست پیدا کنیم باور کنید، صرفاً ذکر کردن، دعا کردن و درخواست کردن نمی تواند مسیر هیچ کسی را باز کند مختصری کمک می کند ، اما به یک شرط؛ اولاً شروع کن به حرکت کردن، چگونه ؟ همه ی آن چیزهایی را که مثل یک تلی از زباله با خودمان جمع کردیم، همه را حذف کنیم وگرنه هیچ دعایی کارگر نمی افتد، هر فرد دیگری هم ما را دعا کند کارگر نمی افتد .
خاطرتان هست جلسه ی پیش یک آیه ای از قرآن را خدمت شما تلاوت کردم، از شما درخواست کردم به آن تفکر کنید، اگر به آن آیه حتی فکرنکردید، یقیناً باید به حال خودتان یک فکری کنید . گفته بودم، انا لله وانا الیه راجعون، بخش اول انا لله، ما از خداییم، اول این طرف این آیه را، این مطلب را هضم کنید بعد می رویم سراغ انا الیه راجعون . اگر توانستیم بخش اول را بفهمیم به نقطه ی یقین آن برسیم، آن وقت به فهم بخش دوم هم نائل خواهیم شد، ان شاء ا...
انا لله. می دانید یعنی چه ؟ با نگرش عقلی و نگاه در آفرینش انسان می شود از وجود معلول پی به وجود علت برد و می شود فهمید که واجب الوجود به ذات فقط خالق هستی است، هیچ گفتگویی هم ندارد. تمام چیزهایی که در دنیا در منظر نگاه شما قرار می گیرند یک چیزی هست، یک چیزی از آن به وجود می آید ولی واقعیت این است، همه ی این ها ، آن چیزی که اول هست از کجا آمد ؟ خالق آن چه کسی بود ؟ ما این جور چیزها را خیلی کلیشه ای می خوانیم، عبور هم می کنیم و سرمان را هم تکان می دهیم و بله می گوئیم، این بله به درد نمی خورد، این بله باید با این پوست و گوشت حس شود، نشود، کاری نمی کند . ما در قرآن می خوانیم هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن، اینجا که می رسد می گوییم یعنی چه ؟ آن چه چیز است که هم اول است و هم آخر، آن چه چیزی است که هم ظاهر است و هم باطن، این جمع ضدین است، یعنی اضداد، دو تا ضد هم، با هم یک جا جمع کردیم، این جمع از نظر عقل کاملاً محال است
، اما، یک جایی هست، ببینید این چشم من که نگاه می کند می گوید کاملاً محال است شکی هم در آن نیست، اما یک چشمی هست که به آن می گویند چشم دل، وقتی چشم دل باز شد، به مقام نورانیت و ولایت تامه اهل بیت (ع) توجه کرد آن موقع می بیند. چنانکه نور خداوند، نور آسمان همه ی هستی را فرا گرفته است ، نور ولایت هم آسمان و زمین را پر کرده است. فیهِم مَلَاتَ سَماءَکَ وَ اَرضَکَ حَتّی ظَهَرَ لا اِلهَ اِلّا اَنتَ، آسمان و زمین ات را با حقیقت آنها پر کردی . اگر آسمان و زمین ها با نور خدا پر شده ولی این نور خدا آمده آسمان و زمین را با حقیقت ائمه، حقیقت ولایت پر کرده است، چرا؟ تا آشکار شود که هیچ معبودی جز خدا نیست . دنبال هیچ چیزی، دنبال هیچ کس نگرد، هر جا گیر افتادی فقط او، هر جا درماندی فقط او، غصه داشتی فقط او، خوشحال هم بودی فقط او . خیلی قشنگ بود قدیمی ها می گفتند، من حرف های قدیمی ها را خیلی خوب گوش می کردم برخلاف بچه های امروزی که اصلاً حرف بزرگترهایشان را گوش نمی کنند دائم گوش به بازی و دست به موبایل هستند، خانم های مسن می گفتند که هروقت خیلی غصه داری برو قبرستان، هروقت زیادی خوشحالی بال و پر می زنی، بالا و پائین می پری باز هم برو قبرستان. من می گفتم من که با مادرم قبرستان هم رفتم، در قبرستان چه چیز پیدا می شود که خوشحالی برو، ناراحتی هم برو، امروز می بینم که راست می گویند، همه ی خوشحالی ها آنجا ختم می شود، همه ی نارحتی ها و غم ها هم آنجا ختم می شود، این جا نقطه ی وحدت است، این نقطه، نقطه ی وحدت است . شهود قلبیِ مقام نورانیت و ولایت مطلقه با شهود حق تعالی به هم پیوسته هستند . آنچه که ما با قلبمان مقام نورانیت از ولایت را مشاهده می کنیم، این با مشاهده ی حق تعالی با هم پیوسته است، چنانکه معرفت خداوند و ظهور عینی او به مشاهده ی جمال صاحب ولایت الهیه یعنی امام معصوم (ع) است. چرا 72 نفر با امام حسین (ع) ایستادند ؟ مگر نمی دانستند که می میرند ؟ تکه تکه می شوند، مگر هیچ کدام خانواده نداشتند ؟ داشتند، آنها چیزی را دیده بودند که همه ی هستی شان فقط آن بود . باشد که خداوند قسمت ما کند قبل از اینکه از این دنیا برویم امام زمان (عج) هم ظهور کند ما هم این نور را مشاهده کنیم، ما هم همین حس را داشته باشیم . ان شاءا... . اگر آدم به این نقطه برسد تشتت در عالم طبیعت در منظرش برچیده می شود یگانگی، وحدت در عالم برای انسان ظهور می کند. می گوید ؛
پیر باشد نردبان آسمان
-یعنی هرکس که می خواهد بالا برود نردبان می خواهد، این نردبان اگر بخواهد به آسمان برسد یک پیر، یک دانا می خواهد .
تیر پران از که گردد از کمان
-یعنی یک کمانی است تیر را می گذارند داخل آن و این کمان را می کشند . تیر کجاست ؟ تیر نه این سو می رود و نه آن سو، این تیر سرجایش است اما این کمان است که می کشد و تیر رها می شود، سرعت تیر موقع پرتاب، از قدرت وجود این کمان است اگر این کمان نباشد این تیری که پرتاب می کند آنجا زمین می افتد، اگر کمان نباشد تیر هرگز قدرت پرش نخواهد داشت . انسان کامل و انسان هایی که مسیر انسان کامل را پشت سرشان می روند این ها نردبان آسمان تکامل هستند، گول استادهای دروغین را نخورید، هرجایی سر نکنید، استاد باید استادی باشد که به سمت آسمان برود، انسان کامل و انسان هایی که مسیر انسان کامل را می روند، نردبان آسمان تکامل هستند، یعنی همان کمان . پیروی از آنها انسان را پله پله تا روئیت حضرت حق بالا می برد . نورانیت چیز عجیبی است تا آن را درک نکنی با آن انس نمی گیری . معرفت به نورانیت، یعنی آگاهی به نورانیت، نور بودن عشق آفرین است، با این چنین معرفتی شعله های عشق در دل انسان شعله ور خواهد شد بعد آن را به آستان صاحبان ولایت الهیه می برد، وقتی برد فنا در این مقام را برای او به ارمغان می آورد او را در نهایت درجه ایمان می رساند.
امیر المومنین(ع) در حدیث معرفت به نورانیت فرمودند؛ ایمان هیچ کس کامل نمی گردد مگر آن گاه که به کنه معرفتِ من به نورانیت بشناسد، آنطور که ایشان می شناسند من و شما هم بشناسیم. اگر تو با محبت، در جان و دلت یک خانه برای اولیای خدا ساختی، قلبت را جایگاه ابدی آنها قرار دادی، دلت به قطب عالم هستی متصل است، قطب عالم هستی امام زمان (عج)است، دست چنین دلی در همه ی عوالم باز است و تو نمی دانی عوالم چیست . عالم های مختلفی است که همین الان که من و شما اینجا نشستیم طبقه طبقه در اطراف ما هستند و ما آنها را نمی بینیم . خالق دل خداست، خالق دل چنین دلی را از بشر می طلبد چطور که خودش در قرآن فرموده؛ بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که قلب هشیاری داشته باشد با تامل و دقت به سرگذشت ها گوش فرا می دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده های خود باشد یعنی فقط گوش دادن نیست آماده باشد هر چه که می شنود انجام بدهد، یا باید صاحب دل بود، یا گوش به
صاحب دل داد تا صاحب ذکر شد . به چند مطلب اشاره های کوتاه کردیم تا این که طالب سر ریسمان مطلبی را بگیرد و حرکت کند. خود دانید.
این روزهای پر از دلهره را چگونه گذراندید ؟ شب ها وقتی لباس پوشیده و به رختخواب می رفتید چون آدم می ترسد، می گوید لباس هایمان را بپوشیم روی تخت هم که رو به پنجره است نخوابیم، وقتی با لباس می خوابیدید چه قدر دلتان برای لباس خوابتان و آرامش رختخوابتان تنگ شد ؟ همان موقع نگفتید خدایا مرا ببخش، می گوید بابا مگر من جنگ را شروع کردم ؟ نه تو شروع نکردی ولی همه انسان ها در آن، یک سهم حتی به اندازه یک ارزن شده دارند، همان موقع نگفتی مرا ببخش ؟ که برای آنچه که به من ارزانی داشتی شکرت را به جای نیاوردم ؟ خالصانه زانو نزدم برزمین، من که نمی توانم شما که می توانید واقعا زانو بزنید، واقعا سجده کنید پروردگارا الان که می توانم زانو بزنم مقابل تو شکر می کنم هیچ وقت این زانو ها را از من نگیر. اگر الان می توانم سجده کنم روی زمین بر خاک و سنگ، مثل من خیلی ها نمی توانند خدایا این را از من نگیر. من هر وقت شب ها می خوابم می گویم خدایا من را بغل کن خیلی خسته ام، بگذار خستگی ام رفع شود و حتما من را نماز صبح بیدار کن، بعد هم خنده می کنم می گویم تو را جان هر که دوست داری، جان همه بنده هایت مرا بیدار کن برای آن که وقتی خواب می مانم و بعد از خواب بیدار می شوم خجالت می کشم، فکر می کنم چه قدر زشت و بد شدم، هیچ وقت این طور با او گفتید ؟ نگفتید . به طور حتم همه ما هر چه قدر هم اندک، گناه و خطا داشتیم، حتی من با خطاهایم حتما کمک کردم که فضای زندگی خودم و بقیه را مخدوش کنم امروز زمانش رسیده هرکسی در خلوت خودش، خودش را سبک سنگین کند دیگر آنجا کسی نیست که تو را عیار ببندد خودت سبک سنگین کن . نگاه کن ببین کجاها حق داری و کجا ها اصلا حق نداشتی، کجاها یک کمی حق داشتی ولی تو آنجا حق را کامل می خواستی و... نگاه کن . یک دوستی به من می گفت با دوستم جر و بحثی داشتیم و من را ترک کرده در حالی که خیلی دلش می خواست با او ارتباط را برقرار کند می گفت چه کنم ؟ چرا این کارها را می کنید می دانید ترک این رابطه فقط برای یک گفتگوی لفظی بعد از سال ها دوستی چه معنی دارد ؟ یک کتک، یک سیلی است، چرا می زنی ؟ آن وقت انتظار داری جهان به تو سیلی نزند ؟ می زند، شک نکن . امروز وقتش رسیده که هر کس در خلوت خودش سبک سنگین کند هزینه خطاها و اشتباهات و گناهانش را خودش بردارد و بعد از آن به عملکرد بقیه نگاه کند، ما اول بقیه را نگاه می کنیم بعد خودمان را، تازه از بقیه اگر بتوانیم فارغ شویم به خودمان می رسیم و گرنه معمولا همان جا می مانیم، به دیگران نگاه کنیم و عبرت بگیریم قضاوت نکنیم. در دنیا هر کدام از ما صاحب یک جایگاه مثل صندلی های سینما و تئاتر هستیم . وقتی وارد می شویم یک شماره داریم باید برویم در آن صندلی بنشینیم اگر عوضی جای دیگری نشستیم آقا با چراغ قوه می آید در تاریکی بلندمان می کند و ما را در جایی دیگر می نشاند بعد صدای مردم هم در می آید پس بهتر است که از اول صندلی مان را درست تشخیص دهیم و بعد بنشینیم، این طوری نیست ؟
در ماجرای کربلا یک نفر بود که در بین راه به امام برخورد کرد و امام دعوتش کرد که بیا با ما همراه شو . او آمد و گفت آقا تا وقتی که پیروزی با شماست من می مانم هر لحظه که دیگر پیروزی با شما نبود من جدا می شوم، آقا فرمودند؛ خودت می دانی و در جریان دشت کربلا وقتی دید این اتفاق افتاد و پیروزی نخواهد بود آمد خدمت امام و گفت آقا جان من قولی را که دادم پایش ایستادم ولی الان دیگر مجبورم که بروم و رفت، او بیشتر از این نمی خواست . حدود 28 سال قبل خانم تحصیل کرده ای که بسیار هم خانم خوبی بود در کلاس ها شرکت می کرد نمی دانم چند سال پیش ما آمد و رفت ولی یک روزی زنگ زد و گفت برای من فهمیدن مسائل همین قدر بس است بیشتر نمی خواهم، بیش از این نمی خواهم کربلایی شوم و نمی خواهم سربالایی بروم و رفت، جای خود را فهمیده بود . باید خوب فکر کنید شما نمی توانید هر کاری را که حتی مکروه است انجام دهید و بعد فکر کنید این مانعی در مسیر رشد و تعالی شما نخواهد بود . این طور نیست گول شیطان که از زبان دیگران حرف می زند را نخورید . یادمان باشد اولین قدم در مسیر رشد و تعالی، نماز در کمال و توجه است. دیدید که قرآن این کلام را با صراحت برای شما بیان کرد، اگر هنوز برای شما این هست که کارهایتان و تفریحاتتان و... مقدم بر نماز است هنوز خیلی کار دارید. در زمان جوانی من در میان دختران هم سن و سال، دختران باهم یک جور گفتگو دارند و پسر ها هم با هم جور دیگر ، در میان دختران که مسئله ازدواج، انتخاب شوهر و همسرمطرح بود من همیشه ملاکم این بود، می گفتم نگاه کنید به مردی که می خواهید با او زندگی کنید چه قدر به پدر و مادرش توجه و احترام دارد، اگر آن مرد مدعی است که نه بابا اینها کاری
ندارند، اصلا مسئله ای ندارند، با من کاری ندارند، اگر دیدید اینجور است آن مرد را از گزینه های انتخابتان حذف کنید، چرا؟ به نظر می آید این که خیلی خوب است دیگر پدر مادرش مزاحم ما نیستند نه، اینجوری نیست کسی که به پدر مادری که او را تا اینجا رسانده اهمیت به سزایی نمی دهد در حالی که هم پیوند خونی، هم پیوند اسمی و خانوادگی دارد، آن وقت به شما که فقط با خواندن یک صیغه عقد متصل شده متعهد و مسئول می ماند؟ چه فکر می کنید؟ حالا قصه بین بنده و اتصالش با خداست که نماز نقش بیرونی و مهمی در این ماجرا دارد، وقتی نماز بر پایه های لرزان و سست واقع می شود حالا برو دنبال بقیه اش ببین بقیه را چطور نگه می دارد؟ وقتی شهادتین گفتید محکم بایستید، یک روزی متولد که شدیم پدر مادرهای ما به رسم خانواده های مسلمان شب شش در گوشمان اذان و شهادتین گفتند بزرگتر شدیم یادمان دادند و بعد خودمان همین مسیر را رفتیم حالا اگر شهادتین گفتید محکم بایستید بدانید که همه اعمال من و شما زیر پرچم این شهادتین قرار دارد.
در اصول برنامه نویسی همه چیز یا صفر است یا یک، در این باب هم امروزه یا ایمان آورنده به آخرین پیامبر خدا، دین الهی و احکام آن هستید یا نیستید، دیگر زمان بودن اینطرف خط، دو روز بعد آن طرف خط گذشته ، دیگر نمی توانید. به واقع در حال ورود به دوره ی ظهور آخرین ولی خدائیم نمی دانم چقدر طول می کشد ولی نسیمش که به مشاممان می خورد، پس جهان زمین باید پالایش، باید تمیز بشود مؤمنین حقیقی و آنهایی که در پشت سر آنها متعهد درحال حرکت هستند آنها پر کنند تا آنچه را که خداوند وعده داده در جهان زمین مشاهده کنیم، شاید بپرسید آن هایی که انتخابشان این مسیر نیست چه می شوند؟ من نمیدانم، اصلاً هم نمی خواهم بدانم، شما هم فکر خودتان را بکنید.
صحبت از جمع: می خواستم یک مطلبی را به خودم تذکر بدهم در این ایامی که گذشت و در حالت جنگ و استرس های همراه آن بودیم دیدم در افراد مختلف موضع گیری های متفاوتی وجود دارد، خیلی از کسانی که اهل نماز و روزه بودند می خواستند کسانی بیایند ما را از وضعیتی که هستیم خارج بکنند من برای خودم این تحلیل را داشتم فکر کردم که اهل ایمان تفاوتشان با دیگران در این هست که در یک چهارچوبی اینها قرار می گیرند در سوره مومنون خداوند یک چهارچوبی را برای ما مطرح کردند تفاوت اصلی کسی که اهل نماز و روزه و ایمان هست این است که یک قالبی در زندگی خودش دارد و از آن قالب نمی تواند به عنوان حرام خارج بشود یا کاری که واجب هست انجام ندهد چون چهار چوبش هست، من برای خودم این مقایسه را به وجود آوردم که فرض کنید من از نظر مالی یک مشکلی دارم یا مثلا فرزندم بیمار است الان به یک پولی احتیاج دارم، یا مشکلی از نظر ذهنی برای خودم ایجاد می کنم مثلا می خواهم فرشم را عوض کنم می بینیم پول ندارم این می شود یک مشکلی که به وجود آورده ام و مورد آزمایش قرار می گیرم خداوند به من گفته اگر به مشکلی برخورد کردی برو قرض الحسنه بگیراما در همین حال ممکن است به من پیشنهاد ربا بدهند من احساس کردم عزیزانی که فکر می کنند در جامعه ی ما مشکلاتی وجود دارد، یا واقعا وجود دارد، یا از نظر ذهنی برای خودشان مشکلی به وجود آوردند، من احساس کردم که ممکن است عزیزی به دنبال این باشد که یک روشی مثل قرض الحسنه وجود داشته باشد که او را نجات بدهد یا یک فشار خارجی باشد که نجات دهنده باشد، من فکر کردم که آن فشار خارجی عین ربا می شود در مقابل آن قرض الحسنه، هرچقدر هم که در کشور خودمان احساس گرفتاری بکنیم و دنبال آزادی باشیم یا هر چیزی که ممکن است درست باشد یا ذهن من آن را آفریده، گیر کنم به عنوان کسی که اهل ایمان هستم باید این را بدانم که این شیطانی که به اسم نتانیاهو و ترامپ آمده دستش را دراز کرده می گوید من می خواهم تو را از این چاه در بیاورم من را به یک چاه بزرگی دعوت می کند با توجه به اینکه دیده بودم افراد متفاوت چه اهل نماز و روزه و چه غیر آن، گرفتار این ماجرا هستند این استدلال من بود، نظر شما در این مورد چیست؟
استاد: نکته جالبی است چون یک جوری آدم ها با این ماجرا خودشان را درگیر کرده اند من در زندگیم برای خودم یک تزی داشتم، در هر زمان هر وقت به یک مسئله ای بر می خوردم یک مقدار فکر می کردم سؤال می کردم مشورت می گرفتم ولی بعد از آن می آمدم یک صفحه کاغذ می گذاشتم جلوی خودم و آنچه را که فکر می کردم به روی این کاغذ به صورت مثبت و منفی وارد می کردم که اگر این بیاید چه می شود، اگر آن باشد چه می شود؟ اینها را می نوشتم و خوب هایشان را باهم می زدم بدهایشان را هم باهم می زدم بعد نگاه می کردم ببینم بدِ کدام طرف خیلی بالاتر است یا به عبارت بهتر آن طرف همه رفت این هنوز ماند، طبیعتا این غلط است، اگر دوستان ما، یا مردم به طور کلی، اگر قدری به این ماجرا تعقل می کردند و اتفاقی که اینجا افتاده علیرغم همه تضادها و
اختلافات تفکری آدم ها در این جامعه، می آمدند برای خودشان می نوشتند، بودنم در اینجا یا نبودنم در اینجا، سود و زیان هرکدام را می نوشتند بعد به راحتی تشخیص می دادند که کجا باید باشند؟ در پستوی خانه شان نمی توانند باشند انجام اینکار یا انجام آن کار. شما کاملا درست فکر کردید، ما در مملکت خودمان با مردم خودمان با آدم هایی که سالیان دراز با یک فرهنگ و یک آب و خاک، یک آب و هوا بزرگ شدیم و بالا آمدیم، بیاییم اصولاً عدول کنیم و از مردم دیاری کمک بگیریم و درخواست کنیم که بیاید و اینجا را سامان بدهد که نه فرهنگ، نه زبان، نه دین و نه رفتارهای آن ها با ماست. اگر فقط آدم همین موازنه را انجام بدهد به سادگی متوجه می شود، علیرغم این که مثلا من آقای x را نمی پسندم، فکر می کنم اشکال دارد، ولی اشکال این آقای X و آن آقای دیگری که در خارج کشور است و می خواهد اینجا بیاید و سوار ما بشود اشکالات هر کدام از اینها را بیان می کردم آن وقت به سادگی نتیجه می گرفتم . خیلی از آدم ها فکر می کنند اگر سکوت کنند و اظهار نظر نکنند از شان آن ها پایین می آید در حالی که من فکر می کنم خیلی از آدم ها اگر سکوت کنند و بیشتر تفکرکنند شان و مرتبه شان خیلی بیشتر بالا می رود چون زبان همیشه در حال چرخیدن است، مهم این است که چه چیزی می گوید، اگر شما می خواهید اظهار نظر کنید در باب آینده ی یک مملکتی که در آن زندگی می کنید باید قبل از آن تفکرکنید. یکی از اشکالات مردم ما این است که اخبارهای ما را می خوانند و به طور دائم ماهواره ها روشن است . من نمی دانم شما از دشمن چه خبری را می خواهید بگیرید، تنها خبری که دشمن می تواند به شما بدهد این است فلان شهرشما را زدیم و داغون کردیم خب تو هم بنشین با او گریه کن، نمی دانم کجای این خبر زیبا است که ما دنبال آن باشیم تا بفهمیم، این همه تضاد و این همه اختلاف ناشی از نگاه کردن به تصاویری است که یک طرف حتی اگر 100 درصد دوست نباشد لااقل 80 درصد دوست است که من بالاتر از این می دانم و آن طرف 100 درصد دشمن است حالا تو می گویی پول بهره ای و قرض الحسنه، بهره ای که سهل است خیلی فراتر از آن است .علیرغم این که در جلسات و گروه ها هیچ وقت صحبت نکردم به خاطر این که نمی خواهم دوستان به واسطه صحبت های بنده جهت گیری کنند ولی در خانه همیشه هم به طور مرتب گوش می کنم و به طور مرتب برای خودم ارزیابی می کنم . کلامی خلاف آن چیزی که روی می دهد، حرف بزنم یک جای دیگر باید جواب پس بدهم اگر همین جا یقه ام را نگیرند و پس بگیرند من بارها با دوستانی که با من صحبت می کنند گفتم که چه بشود سربازهای آمریکایی اینجا می آیند و درِ خانه ی من و شما را با احترام باز می کنند، زنگ می زنند؟یا صهیونیست ها که هیچ دینی ندارند فقط باید بمیرند چون اینها حتی یهودی هم نیستند، اینها اینجا بیایند به زن و بچه ی ما احترام می گذارند؟ مراعات می کنند؟ اموال ما را می برند، خاک ما را می برند، اینها جای خود، این آدم هایی که امروز رسالتی به این سنگینی بر گردن دارند جواب نسل آینده را چه می دهند؟ چون ما هستیم که امروز زیربنای نسل آینده را می چینیم و راهی نداریم جز این که انسان ها را تشویق کنیم به این که مرام، مسلک، دین و عقایدشان را اول تشخیص بدهند اگر تشخیص دادند و مطمئن شدند آن وقت تکلیف بر گردنشان هست انجام بدهند.
سوال: مفهوم قبل از ظهور آقا امام زمان (عج) مردم پالایش می شوند چیست؟
استاد: مفهومش این است امام می خواهد بیاید با امتی روبرو بشود که امت صالح باشد، آی امام می آید شمشیر می کشد اینقدر می زند تا همه جا را خون بگیرد از این گفتگو ها نیست، ولی قبل از آمدن ایشان اینقدر سنگینی و بلا می آید که آدم ها مجبور می شوند خودشان را اصلاح کنند. مثلا طرفی که تا چند ماه پیش هر چه می گفتی، می گفت به خدا نه، حالا می فهمد که این قسم غلطی است، تو حق نداری قسم بخوری، یا کسی که دائم هر چیزی را با دروغ آغشته می کرد دیگر دروغش را جمع می کند، کسی که دائم حسد می ورزید می بیند ای بابا همه گروه گروه می میرند، بچه ها می میرند، من حسد به چه چیزی، به چه کسی بکنم . در پوشش و خوراکشان، در نوع نگاهشان به زندگی، گفتگوها، شنیده ها، دیده ها. دیگر دورِ آن گذشته آمریکا و سردمداران کفر برای ما و بچه های ما فیلم های آن چنانی بفرستند، به بچه ها تفهیم کنید این ها فقط شما را ضایع و خراب می کند اجازه ی رشد به شما نمی دهد این پالایش می شود. امیدوارم همه با هم در این پالایش کوشا و استوارباشیم، همه با هم، من به شما و شما به من کمک کنید.

