انا لله ، از خدا بودن یعنی چه؟
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 64
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی لاتعذبنی به هجرانِ ابا صالح مکن محرومم از فیض فراوانِ ابا صالح و مِن عین لِیَ الخیر مگر
نه اینکه او خیر است در این عالم، مسلمانم، مسلمانِ ابا صالح، آقاجان دوستی با شما بزرگترین نعمتی است که خدای تعالی مرا ارزانی داشته است، گوهر گرانبها که نه، گرانبهاترین گوهر، و من باید در کَشاکش فراز و نشیب این دنیای فانی حافظ گوهر دوستیِ با شما باشم، دعایم کنید، ان شاءا... در این روزهایی که پشت سر گذاشتیم و هنوز هم در آن به سر می بریم، آیه ی انا لله و انا الیه راجعون از قرآن در گفتگوها بسیار به گوش می رسد، به نظر، معنی آیه ساده است، ولی اینطور نیست برای فهم بیشتر آن گشتی زدم، به حدیث معرفت امیرالمومنین (ع) به نورانیت ،برخوردم، به دلیل کمی وقت از ابتدای ماجرا و شروع گفتگو صرفنظر می کنم، سلمان و ابوذر خدمت مولا امیرالمومنین (ع) رسیدند و از ایشان پرسش کردند، حضرت فرمودند؛ معرفت من به نورانیت معرفت خداوند عزوجل است، و معرفت خداوند عزوجل، معرفتِ من به نورانیت است. جملات خیلی مهم است و باید به آن دقت کرد ببینید از کجا به کجا وصل می شود، چه باید بکنیم، به دنبال چه چیز باید برویم. این همان دین خالصی است که خداوند درباره ی آن در سوره بینه آیه 5 فرموده است؛ امر نشدند به چیزی مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین پرستش و بندگی کنند، به همین سادگی، و از بندگی غیر او روی برگردانند نماز به پا دارند، زکات بدهند این است دین راست و استوار . پاسخ سلمان و ابوذر . خداوند فرموده است امر نشده اند مگر به پیامبری حضرت محمد (ص)، و آن دین و آیین یکتا پرستی آسان محمدی است، یعنی به ما چیزی را آن چنان سخت نکرده اند که از توان ما خارج باشد و این کلام خدا که فرمود یقیمون الصلاه ، خیلی ساده، نماز به پا دارید. پس هرکس که ولایت من را به پا داشت، نماز را به پا داشته است، قشنگی کار و صحبت همین جا است هرکسی در جامعه ولایت امیرالمومنین (ع) را پذیرش کرد، ولایت امیرالمومنین (ع) را ترویج کرد، من شیعه علی(ع) هستم به درد نمی خورد مگر اینکه شیعه علی(ع) عملی داشته باشد که علی(ع) را در جامعه به عنوان ولی بشناساند . درد امروز جوامع بشری این است که نمی شناسند، نمی دانند که ولی و راهنما کیست؟ پس هرکسی که ولایت من را به پا داشت نماز را به پا داشته است و بر پا داشتن ولایت من سخت و دشوار است، جز فرشته ی مقرب درگاه الهی یا پیامبر مرسل یا بنده ای که خداوند قلب او را به ایمان آزموده باشد کسی متحمل آن نمی باشد. پس وقتی فرشته مقرب نباشد تحمل آن را نخواهد داشت و مومن وقتی آزموده نباشد تحمل آن را نخواهد داشت . دیدید در گفتگوها وقتی با هم حرف می زنند خیلی مودب هستند می گویند مومن خدا چرا این کار را می کنید؟ مومن بار دارد، کار دارد که تو را مومن بشناسند . بیائید کاری کنیم که واقعاً مومن باشیم . عرض کردم ای امیرمومنان ، حالا مومن کیست ؟ منتها و مرز ایمان چیست ؟ بفرمائید تا بشناسم . حضرت فرمودند؛ مومن آزموده همان کسی است که هیچ چیزی از ما به او نمی رسد مگر اینکه سینه اش را برای پذیرفتن آن گشاده می سازد دچار شک و تردید و وارونگی نمی شود خیلی از دستورات قبول کردنش برای آدم سخت است، اما باید بپذیرد، دیدید در بعضی از احکام قرآن وقتی به ما ثقیل می آید دچار شک می شویم دلمان می خواهد انجام ندهیم و ... پس قبل از اینکه بخواهیم مومن قلمداد شویم باید سینه مان را ، قلبمان را ، این جایگاه را باز کنیم برای آن چیزی که از جانب امیرالمومنین (ع) به ما می رسد . ای اباذر بدان که من بنده ی خدای عزوجل و خلیفه ی او بر بندگانش می باشم ما را به مثابه خدایان قرار ندهید دیگر هرچه می خواهید در فضیلت ما بگوئید . می گوید ما را در جایگاه خدایی قرار ندهید اما بعد از آن هرچه از فضیلت ما خواستید بگوئید اما بازهم به کنه و حقیقت و منتهای آنچه در ما وجود دارد نمی رسید . خیلی نکته ی بزرگی است این آنجا است که می گوئیم انا لله. ما از خدائیم . خداوند عزوجل به ما بزرگتر و عظیم تر از آنچه که خودش وصف می نماید و آنچه که من توصیف می کنم یا به دل هریک از شما خطور می کند، پس آنگاه که ما را اینگونه شناختید مومن می باشید . سلمان پرسید ای برادر رسول خدا هرکس نماز را به پا داشت ولایت شما را به پا داشته است؟ فرمودند آری . شما در سوره بقره آیه 45 می خوانید، خداوند فرموده است؛ وَ استَعینُوابِالصَبرِ وَ الصَلواه و اِنَها لَکَبیره اِلا عَلَی الخاشِعین؛ یعنی به صبر و نماز یاری و مدد بجویید و هر آینه آن جز بر خاشعان بزرگ و سنگین است . یعنی فقط خاشعان در راه حق پذیرای آن می شوند نماز بر پا داشتن ولایت من است به همین دلیل خداوند فرموده هر آینه آن بزرگ و سنگین است، نفرمود هرآینه آن دو بزرگ و سنگین است . چون هر آینه ولایت ، حملش جزء بر خاشعان بزرگ و سنگین ا
ست، خاشعان همان شیعیان روشندل و اهل بصیرت هستند چرا که آنهایی که از خط ولایت دور هستند، همه به پیغمبری حضرت محمد (ص) اقرار می کنند و بین آنها اختلافی نیست در حالی که جز گروهی اندک، همه در مورد ولایت من اختلاف می نمایند و منکر آن هستند و در برابرآن لجاجت می کنند به همین دلیل خداوند در کتابش فرموده است هرآینه آن جز بر خاشعان سنگین است . در جای دیگری از قرآن در سوره حج آیه 45 خداوند فرموده است؛ چه چاه های آب که معطل می مانند، چه قصرهای عالی که بی صاحب گشت . این فقط برای آنهایی است که مردند و رفتند ؟ نه، چیز دیگری هم در آن هست. حضرت می فرمودند که مراد از قصر پیامبر عظیم الشان است . منظور از چاه آب معطل یعنی کسی دلو پی آن نمی زند ولایت من است که آن را معطل گذاردند و انکار نمودند . هرکس به ولایت من اقرار ننماید اقرار به نبوت پیغمبر(ص) به او نفعی نمی رساند هرآینه آن دو قرین یکدیگرند . این بدان دلیل است که پیامبرِ مرسل و پیشوای خلق است . پس از او علی(ع) امام و پیشوای خلق و وصی پیامبر است همچنان که پیامبر(ص) به او فرمود تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی (ع)می باشی، جز آنکه پس از من هرگز پیامبری نخواهد بود . نخستین ما حضرت محمد (ص)، میانه ی ما حضرت محمد (ص) ، آخرین ما حضرت محمد (ص) است . پس کسی که شناخت من را کامل سازد، او بر دینِ درست و استوار است . سپس فرمود من و پیامبر نور واحدی بودیم نشات یافته از نور خدای عزوجل . پس خداوند تبارک و تعالی به آن نور امر فرمود که دو پاره شو سپس به نیمی فرمود محمد (ص) باش، به نیمی فرمود علی (ع) باش . پس از همین جا است که پیغمبر(ص) فرمود؛ علی(ع) از من است و من از علی(ع) هستم وکسی جز علی(ع) از جانب من ماموریت انجام نمی دهد . می گویند پیامبر اکرم ابابکر را با سوره برائت به مکه اعزام فرمود، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت ای محمد(ص) هر آینه خداوند به تو امر می کند که آن ماموریت را خودت انجام دهی یا مردی از خودت . پس پیامبر مرا به سوی ابوبکر فرستاد تا او را بازگردانم، حال تفکر کنید در امامت ابوبکر، کسی که ماموریت از جانب پیامبررا اجازه نداشت، امامت را چطور اجازه داشت . امیرالمومنین (ع) فرمودند من و رسول خدا نور واحد و یگانه ای بودیم، رسول خدا مصطفی شد یعنی برگزیده و من وصی مرتضی شدم یعنی مورد رضایت او . پس محمد(ص) گویا شد، من وصی او صامت و خاموش شدم محمد بیم دهنده، من رهبر و هدایت کننده گشتم، این کلام پروردگار در قرآن است، سوره ی رعد آیه 7؛ ای پیامبر هر آینه تو تنها بیم دهنده و هشداردهنده ای برای هر قومی رهبر و هدایت گری وجود دارد . عنایت فرمایید من کلامم را با آیات قرآن می گویم . رسول خدا بیم دهنده و هشداردهنده است و من رهبر هدایت کننده هستم . در سوره ی رعد آیات 8 تا 11 می خوانیم؛ تنها خدا می داند که حمل هر آبستنی چیست بار حمل ها چه نقصان، چه زیادتی خواهد یافت همه چیز با اندازه ی معین اش در نزد خدا معلوم است اوست دانا به عوالم غیب و شهود، و هم اوست بزرگ و بلندمرتبه . در پیشگاه علم ازلی چه سخن در نهان بگوئید، چه آشکارا، چه آن کس که درتاریکی شب باشد یا در روشنی روز، همه یکسان است خدا بر همه آگاه است . برای هرچیز از پیش و پس نگهبانانی گمارده است که به امر خدا او را نگهبانی می کنند. از چه می ترسید ؟ به طور دائم نگهبان دارید . باور کن . ابوذر گفت سپس حضرت یک دست را بر دست دیگر زد و فرمود؛ حضرت محمد (ص) صاحب جمع شد و من صاحب نشر شدم، پیامبر(ص) صاحب بهشت شد، من صاحب دوزخ، که به دوزخ می گویم این را بگیر، آن را واگذار . من صاحب لوح محفوظ و خداوند علم هرآنچه در آن هست را به من الهام فرموده است. آنچه که خدمت شما عرض کردم بخش کوچکی از این مبحث است . توجه شما را به عرض اول صحبت هایم در این گفتگو جلب می کنم . انا لله . این جمله ی کوچک را چگونه نگاه می کنید ؟ از خدا بودن یعنی چه ؟ کلام خدا است دروغ که نیست، پس یقیناً همین است . ولی آیا طوری حرکت کردیم و زندگی کردیم که این معنی را برسانیم ؟ که ما از خدا هستیم و بعد می خواهیم برگردیم به سوی خودش . این جمله ی کوچک را چطور نگاه می کنید ؟ از خدا بودن یعنی چه ؟ چه درکی از آن دارید ؟ اگر قرار باشد به فرزندتان تفهیم کنید چگونه خواهید گفت ؟ پدر و مادرهای نسل امروز اگر دین دار هستید از کوچکی بچه هایتان فکر کنید هر آیه قرآن را چطور در سطح فهم آنها می خواهید به آنها بفهمانید که به آن پایبند و متعهد باشند . همان طور که قبلاً هم خدمت شما سروران عرض کردم اگر قرار باشد ظهور مولا امام زمان (عج) اتفاق بیافتد، به طور حتم پیش نیاز این ظهور، رسیدن به یک ظهور فردی است . امام زمان(عج) در قلب شما، در وجود من و شما باید ظاهر و باز شود که اگر محقق شود دست یافتن و رسیدن به یک ظهور بزرگ مولا آن وقت آسان تر می شود . پایان بخش گفتگویم درد دلی است، نمی
دانم شاید درد دل شما هم هست؛ شب ها بدون آمدنت صبح می شوند و من روز به روز، شب می خوابم و به آقا شب بخیر می گویم به امید اینکه صبح که بیدار می شوم آقا به من صبح بخیر بگوید، آمده باشد، شب ها بدون آمدنت صبح می شوند من روز به روز در حسرت دیدار تو می سوزم کی شود بیایی، دلم آن شب رویایی دیدار را تمنا می کند آن لحظه ی طوفانی را، آن ساعت عاشقی را ، دلم یک جرعه دیدار می خواهد نگذار درحسرت بمانم، به عقربه های ساعت نگاه می کنم ذره ذره آب می شوم چه سخت می گذرد روزهای تاریک نبودنت، و به راستی چه زیباست برای تو مجنون بودن، دیوانه بودن، هیچ کس نمی داند این یعنی چه ، مگر اینکه به آن مجنونی رسیده باشد. ندانستن چقدر زیبا هست، همه فکر می کنند چقدر سخت است، من می گویم خیلی زیباست که نمی دانیم آیا هفته ی بعد هستیم یا نه شاید لااقل این هفته را خوب زندگی کنیم ، شاید لااقل این هفته را بندگی کنیم، شاید لااقل این هفته را گونه ای زندگی کنیم که خداوند ما را بپسندد. من دوست می دارم که نمی دانم فردا هستم یانه . دوست می دارم که نمی دانم آیا هفته ی بعد می توانم باز با شما باشم یا نه، ولی هرچه هست من را وادار می کند که دقیقه به دقیقه خودم را پالایش کنم، در این زمان که گذراندم خیلی چیزها را پیدا کردم وخیلی چیزها را پاک کردم . شما هم بیائید همه با هم در این پویش دسته جمعی شرکت کنیم وقتی با هم یک کاری را می کنیم هم زیباتر و هم دلنشین تر و هم موفق تر است . در پناه خدا باشید، خوب و در آرامش زندگی کنید، از هیچ چیزی نترسید، کسی که در آغوش خدا است ترسی ندارد . پس نترسید .

