منو

چهارشنبه, 24 تیر 1405 - Wed 07 15 2026

A+ A A-

جایگاه انسان در هستی

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رمضان ماه بندگی خدا است، همه می دانند همه هم همیشه این را تکرار می کنند، اما خودمان را گول نزنیم همه ماه ها روزها و لحظه ها جهت بندگی خدا است. ما نباید این را فراموش کنیم و صرفا در ماه رمضان آن گونه زندگی کنیم که ما را بنده ی خدا بدانند، نه، ماه رمضان الگویی است برای اینکه 11 ماه بقیه را هم آن چنان زندگی کنیم. اگر فقط ماه رمضان را ماه بندگی دانستیم یادمان باشد آن وقت ما از ادب بندگی به دور هستیم، چرا که ادب بندگی اقتضا می کند بنده ی مومن درهر درجه و مقامی هم که باشد نباید به غیر خدا دل ببندد، از مشیت پروردگارش نباید غافل شود. نظام آفرینش و مقدرات فقط با امضای پروردگار کار می کند. مگر نمی خواهید جنگ تمام شود، مگر نمی خواهید آرامش و امنیت بر ما حکم فرما شود، مگر نمی خواهید ظالم دستش از سر ما کوتاه شود، باید خواسته ی ما به امضا ی پروردگار برسد، بدون امضای خداوند هیچ چیزی وصول نمی شود، اگر اراده کردید کاری را انجام دهید، آرزوی انجام آن را داشتید در قدم اول باید متوجه خدا بشوید امضا از خداوند بگیرید، چگونه؟ در قرآن خداوند فرموده؛ هرگز درباره چیزی مگو که من فردا آن را انجام می دهم مگر اینکه بگویی اگر خدا بخواهد. دوستان می دانند من سال ها ست می گویم اول ان شاءا..بگویید بعد جمله تان را ، یادتان رفت ان شاءا... را آخر بگویید، نه عربی اش را یادتان رفت فارسی اش را بگویید اگر خدا بخواهد، همان است، این را از خاطر نبرید.

انسان باید جایگاهش را در هستی بشناسد تا کور و کر باقی نماند، چشم بینا و گوش شنوا باید باشد اگر نداشته باشد جایگاهش را در هستی پیدا نمی کند، جایگاه ما در عالم هستی انجام عبادت خالصانه خداوند است ما جهت این کار بر روی زمین آمده ایم، البته این را هم بدانیم عبادت فرع است، خود عبادت محصول معرفت آدم است، شما اگر معرفت به خدا نداشته باشی او را عبادت می کنی؟ هرگز. انسان هر اندازه در معرفت بالا رود شوق و محبتش به عبادت بیشتر و بیشتر می شود. امام فرمودند؛ بزرگترین حق خدا این است که او را بپرستی و چیزی را با او شریک ندانی، در طول تاریخ بشر انسان های مومن بسیاری در راه خدا رنج ها کشیدند، صبرها کردند، کشته شدند که خداوند فرموده؛ چه بسا پیامبرانی که انبوهی از دانشمندان الهی به همراهشان با دشمنان جنگیدند پس در برابر آسیب هایی که در راه خدا به آنها رسید سستی نکردند، ناتوان نشدند، سر تسلیم فرود نیاوردند و خدا شکیبایان را دوست دارد.
و این قصه را امروزه ما بسیار راحت و عیان مشاهده می کنیم، پس چرا کسی به پای علی (ع) نمی رسد که به لسان غیب ستوده شده است؛ لا فتی اِلی علی، چرا تنها شمشیر ذوالفقار را او ستوده شده است که گفتند، لا سیف الی ذوالفقار، چرا یک ضربه شمیشیرش قیمتی دارد که از عبادت همه انس و جن بالاتر است نکته مهم این است که بفهمیم هیچ کس معرفت امیرالمومنین(ع) را ندارد، تا جایی که خود امام فرمودند سیل خروشان علم از دامنه کوهسار وجودم پیوسته جاری است مرغ دور پرواز اندیشه به قله ی وجود من نمی رسد.
در نهج البلاغه می خوانیم که امیرمومنان(ع)، امام بر حق، ولی خدا فرمودند؛ به خدا سوگند از آگاهی لازم برخوردارم، پس هر چه می خواهی ازاو بپرس. هرگز غافلگیر نمی شوم هر کسی آگاهی کامل داشته باشد در این عالم غافلگیر نمی شود. امیرالمومنین (ع) چقدر زیبا درس می دهند، هرگز غافلگیر نمی شوم که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم کنند من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس می کوبم که از حق رویگردان است، پس با انسان های حق طلب همراه شوید، دوستان و رهروانی را انتخاب کنید که فرمانبر و مطیع اهل بیت هستند، با هر کسی معاشرت نکنید مگر عمر دنیا چقدر است که تماما به لهو و لعب بگذرانیم سرمان را که بلند کردیم خاک گور صدایمان می کند.
با یاری فرمانبر مطیع نافرمان اهل تردید را در هم می شکنم تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید یعنی این قصه تا موقع مرگمان باید همراه ما باشد اگر امیرالمومنین(ع) ولی ما است، اگر امام بر حق فرزند ایشان امام زمان(عج) امام ماست کلام این است غیر از این نمی تواند باشد، پس سوگند به خدا من همواره از حق خویش محروم ماندم، پس نگو من محروم ماندم، تو وظیفه ات را انجام بده امیرالمومنین(ع) می فرماید من همیشه از حقم محروم ماندم از هنگام وفات پیامبر (ص) تا امروز حق مرا از من باز داشتند و به دیگری اختصاص دادند، آیا تو می خواهی به دلیل اینکه حق تو را ندادند از راه حق برگردی؟ خیلی ها به من گفتند در این نظام خیلی ها دین دار بودند از دین برگشتند گفتم حرف نزنید هر کس دین دار است به هیچ دلیلی از دین برنمی گردد او که بر می گردد از اول هم دین نداشته تظاهر به دین داری می کرده است.
منحرف ها شیطان را معیار کار خود گرفتند شیطان هم آنها را دام خود قرار داد( دنیای

امروز ما) در دل های آنها تخم گذاشت جوجه های خودش را در دامانشان پرورش داد با چشم های آنها می نگریست کلامی که می گویم کلام امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه است، با زبان های آنها سخن می گفت پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، بزنید، بکشید کار درست است، چه کسی گفت جوان مردم را تکه تکه بکنند؟ شیطان .
کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است با زبان شیطان سخن باطل می گوید چون رعد خروشیدند، چون برق درخشیدند اما کاری از پیش نبردند. کلام امیرالمومنین (ع) 14 قرن پیش است، پس سرانجام سست گردیدند، آقا می گوید ما اینگونه نیستیم تا عمل نکنیم رعد و برقی نداریم، تا نباریم سیل جاری نمی سازیم، آگاه باشید که شیطان حزب خود را جمع کرده سواره و پیاده های لشکر خود را فراخوانده اما من آگاهی لازم به امور را دارم نه حق را پوشیده داشتم و نه حق بر من پوشیده ماند.
ما کجاییم ؟ امیرالمومنین (ع)می گوید من نه، سوگند به خدا گردابی برای آنان به وجود آورم که جز من کسی نتواند آنرا چاره سازد. آنها که در آن غرق شوند هرگز نتوانند بیرون آیند، آنان که بگریزند دیگر خیال بازگشت ندارند. یک کمی توجه بکنید به آنچه که در خیابان های این شهرها در این مملکت اتفاق افتاد مصداقش را پیدا می کنید. اگر کوه ها از جا کنده شوند تو ثابت و استوار باش، با حق باش نه غیر حق، آقای من و شماست دستور می دهد. دندان ها را به هم بفشار، کاسه سرت را به خدا عاریت ده چرا کاسه سر؟ چون مرکز مغز است و به علامت تفکر، اندیشه، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشگر دشمن بنگر، می گوید به آن انتهای دشمن نگاه کن نهایت چقدر خواهد بود از فراوانی دشمن چشم بپوش، بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است. برای شما مستقیم از کلام آقا امیرالمومنین(ع) آوردم، بعد از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری قمری یکی به امام عرض کرد آقا جان دوست داشتم برادرم با ما بود و می دید که چگونه خدا شما را بر دشمنانت پیروز کرد امام فرمودند آیا فکر و دل برادرت با ما بود؟ گفت آری. امام فرمودند پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند در صلب پدران و رحم مادران می باشند یعنی آن بچه هایی که بعدا می خواهند به دنیا بیایند و پدر و مادر مومن دارند آن نطفه ای که می خواهد بعدا بسته باشد و با ما هم عقیده و هم آرمانند به زودی متولد می شوند و دین و ایمان به وسیله آن ها تقویت می شود. الله اکبر.
پس از بیعت مردم مدینه با امام (ع) در سال 35 هجری، در اولین سخنرانی شان ایشان فرمودند آن چه می گویم به عهده می گیرم، حرفی را نزن که نمی توانی از عهده اش بر بیایی، آقا درس می دهد، و خود به آن پایبندم هر چه می گویی خودت هم به آن پایبند باش، می گوید خانم، آقا غیبت نکن اولین جایی که برسد یکی یک چیزی بگوید از دانسته و ندانسته شروع می کند 4 تا می بافد و روی آن می گذارد و تعریف می کند، کسی که عبرت ها برای او آشکار شود و از عذاب او پند بگیرد تقوا وخویشتن داری او، او را از سقوط در شبهات نگه می دارد. آگاه باشید تیره روزی ها، آزمایش ها همانند زمان بعثت پیغمبر(ص) بار دیگر به شما روی آوَرَد، می بینید چطور به ما روی آورده است؟ سوگند به خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد سخت آزمایش می شوید چون دانه ای که در غربال بریزند، می دانید که دانه را در غربال می ریزند و آن را می چرخانند، یا غذایی که در دیگ گذارند همه مواد به هم می ریزد و زیر و رو می شود آن وقت آن هایی که پایین دیگ بودند بالا می آیند، آنهایی که بالای دیگ بودند پایین می روند . آنان که سابقه ای در اسلام داشتند و تاکنون منزوی بودند بر سر کار می آیند آنهایی که به ناحق پیشی گرفتند عقب زده خواهند شد، امیر المومنین (ع) می فرمایند به خدا سوگند کلمه ای از حق را نپوشاندم، هیچ گاه دروغی نگفته ام . پس 2 تا دستور:
اول؛ هر گز حق را نپوشانید حتی اگر به ضررتان بود.
دوم؛ هرگز دروغ نگویید حتی اگر به ضررتان بود.
آگاه باشید همانا گناهان، چون مرکب های بدرفتارند که سواران خود را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند دیدید اسب های وحشی سوارکار که سوارش می شود بالا پایین می پرد بلاخره عنان اسب از دست سوارکار جدا می شود می رود و یک جایی سوارکار را پرت می کند می گوید گناهان مثل آن اسب ها یا آن حیوانات بد رفتارند عنان سوارکاران را از دستشان خارج می کنند و می برند می اندازند در آتش دوزخ.اما تقوا، چنان مرکب های فرمان بُرداری هستند که سواران خود را عنان بر دست، وارد بهشت جاودان می کنند، حق و باطل همیشه در پیکارند، برای هر کدام طرفدارانی است اگر باطل پیروز شود جای شگفتی نیست از دیرباز چنین بوده است .اگر طرفداران حق اندکند چه بسا روزی فراوان گردند پیروز شوند اما کمتر اتفاق می افتد

که چیز رفته بازگردد پس جایگاهمان را محکم حفظ کنیم که اگر از دست رفت بر گشت ناپذیر است. آن کس که بهشت و دوزخ را پیش روی خود دارد در تلاش است برخی از مردم به سرعت به سوی حق پیش می روند اینها اهل نجات هستند، بعضی به کندی پیش می روند امیدوارند، دیگری کوتاهی می کند در آتش جهنم گرفتار است، چپ و راست گمراهی، راه میانه جاده مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت آن را سفارش می کند و گذرگاه، سنت پیغمبر(ص) است از این گذرگاه با سنت پیغمبر(ص) می شود عبور کرد ولا غیر. و سرانجام بازگشت همه بدان سو می باشد ادعا کننده باطل نابود می شود، دروغگو زیان می کند، هرکس با حق در افتد هلاک می گردد . نادانی انسان همین بس که قدر خویش نشناسد، آنچه بر اساس تقوا پایه گذاری شود نابود نگردد. هر کس قدرو قیمت خود، ارزش خودش را نشناخت با بی ارزشان و گمراهان خودش را یکی کرد نادان است اما آنچه که براساس تقوا پایه گذاری بشود هرگز نابود نمی شود.
مولانا یک 2 بیتی خیلی زیبا دارد، 100 بار بخوانید، هر روز بخوانید باز هم کم است؛
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر- تسلیم نه به معنای اینکه بنشینی فقط ذلت بکشی روی سرت بزنند نه، تسلیمم که خدایا امروز جنگ مقرر کردی، امروز گرفتاری خانوادگی مقرر کردی، امروز بر من نداری مقرر کردی اشکال ندارد اگر شما مقرر کردی من راضی هستم اما به من کمک کن تا بتوانم این رضایتم را تا انتها داشته باشم.
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم - آنهایی که تسلیم خداوند هستند آدم های زار و ذلیل نیستند آرام و متین هستند سرسپرده اند به آنچه که خداوند به آنها مقرر کند.
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پیِ رنج آید زنجیر پیِ زنجیر

نوشتن دیدگاه