اساس و محور حرکت و سیر آدمی
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 15
بسم الله الرحمن الرحیم
تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟
ای کاش، کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نَفَس توست
از کوچه ی ما کاش گذر داشته باشد
این شعر برای من نیست، این را نوشتم، کمی قطرات اشکی ریختم، بعد گفتم ببین اشک هایم هم درآمد یک خبری بده، دیگر دیر می شود. دوره، دوره ی آگاهی است هوشیار باشید که از چنگتان نرود.
در دوران عجیبی از آفرینش عالم هستی زندگی می کنیم هر روز را با امید به این که خدا کند امروز آخرین روز سختی هایمان باشد طی می کنیم، فردا شروع می شود و باز هم فردایمان هم همین طور آغاز و همین طور به پایان می بریم و همیشه انگشت اشاره مان به طور مرتب می گردد هر بار یک نفر، یک گروه، یا عاملی را نشانه می گیرد و می گوید این مقصر است، بعد خروارها لعن و نفرین برای این افراد هم نثار می کنیم. در کمال غفلت تمام این کارها را انجام می دهیم اما هیچ وقت به دنبال راه حل آن نمی افتیم همه غر می زنیم . جلسه پیش نیمه شعبان بود ما جمع شدیم و جشن گرفتیم خیلی هم جشن خوبی بود در آن جشن در خلال شادی ها خیلی عجز و لابه کردیم تا پروردگار در ظهور آخرین ولی خود تعجیل فرماید. در فضاهای مجازی در این یک هفته مرتبا علائم ظهور را پیش چشم های مردم قرار دادند اما جالب است هیچ کس به دنبال این نیست چرا این همه التماس، اجابتی نمی شود؟ مگر می شود خدا ناله ای را بشنود به گوشش برسد و جواب ندهد یا نکند خدای نکرده خدا نمی شنود، نه خدا می شنود، پس چرا این همه التماس را به دنبالش هیچ اجابتی نیست؟ همه می نویسند و همه فکر می کنند این طور است می بایستی کفر و نفاق و فتنه و فساد، عالم را همه گیر شود که آقا بیاید همه را قلع و قمع کند اما کسی فکر نمی کند آقا بیاید دنیا را از همه ی این فساد و فتنه گرها و فاسدین پاک کرد برای چه کسانی ؟ اهل فساد و فتنه که عقوبت می شوند، هیچ، پس چه کسانی باقی می مانند ؟ آنهایی که در دنیا نشستند و هیچ کاری نکردند تا آقایشان بیاید همه چیز را درست کند آن وقت از جایشان بلند شوند بهره ببرند، نخیر از این خبرها نیست. یادتان می آید قصه موسی را به آن ها گفت از اینجا بروید این کار را بکنید، به او گفتند تو برو با آن خدایت بجنگ پیروز شدی ما می آییم، اصلا و ابدا از این خبرها نیست .
امام زمان (عج) پس از پاک کردن کفر و فساد و عوامل فساد که به اعمالشان آگاه هستند نه هر کسی، یک نفر فسقی می کند ولی نمی داند این فسق و زشت است، آنهایی که آگاه هستند به این اعمال می دانند غلط است اما عناد دارند، ستیزه گرند، می بایستی برای این کره خاکی حکومتی را برقرار کند که پروردگار عالم در قرآن وعده آن را داده می آید که این کار را بکند. فاسدین رفتند آیا حکومت بر گیاهان و جانوران خواهد بود ؟ خیر. درست است که جانوران و گیاهان هم در سایه ی امن ولی بر حق خالقشان قرار می گیرند اما نیازمند امتی است که آگاه است، می داند در ظل هدایت و حکومتِ چه کسی قرار دارد، تا تحت حمایت و هدایت و سرپرستی چنین حاکم عادل و هادی و هدایت کننده بتواند وارث زمین شود. ما که این همه ضجه میزنیم دعا می کنیم، پس دیدیم ضجه و دعا به تنهایی کفایت نمی کند، پس باید در چه جایگاهی قرار بگیریم ؟ باید چطور باشیم؟ شما را به خدا به این عرایض این بنده ی کمترین خدا با دقت گوش کنید .
ساختار شخصیتی هر انسانی، از سه تا محور است؛ اعتقاد، اخلاق و عمل. یکی یکی بررسی می کنم اگر خداوند توفیق دهد و اگر عمرم باقی باشد، اگر به من اجازه دهند، همینطور با هم می رویم . دقیقاً حرکت و سیر آدمی براساس همین 3 محور تنظیم می شود، ندیدید وقتی ماشین می خواهد حرکت کند، میل لنگش اینطور باشد، محورهایش اینطور باشد اگر نباشد چپ و راست می رود و به درد نمی خورد، باید همه ی آن ها در یک راستای یکسان و درست باشند تا ماشین حرکت کند، ما همان ماشین هستیم، سه تا محور داریم، اعتقاد، اخلاق و عمل . حرکت و سیر ما براساس این سه محور تنظیم می شود .
1- اولین سنگ بنای شخصیت یک انسان موحد، موحد یکتاپرست است، عقیده ی توحیدی است. عقیده ی توحیدی به این معنا که هیچ نهایتی برای زندگی، جز توحید خداوند، یگانگی خداوند در اعتقاد و عمل نبیند و بر این باور به سختی و محکم بایستد، پا بکوبد بایستد که برای من معبودی نیست غیر از این معبودی که هر چیز را آفریده و بازگشت همه به سوی اوست. تو کجا میخواهی برگردی ؟ جایی داری ؟ نه والا، جز پیش خدا کجا می روی ؟ می گوید می روم زیر خاک ، آن که در تو بود و تا روزی که افتادی و دیگر تکان نخوردی، آنکه با تو زیر خاک نمی آید او کجا رفت ؟ بر می گردد به سوی خدا.
نظام عالم هستی بر این اساس و اراده ی خداوند وجود یافته است و این نظام مطابق حکمت، اراده و رضایت پروردگار است .
سوره یس آیه 82؛ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ .
سال ها پیش این آیه 2 تا 40 روز ذکر روزانه ی من بود، برای این هم وقتی می گویند جنگ شد نمی ترسم، مگر می شود آدم از مردن نترسد، مگر می شود از ناقص شدن نترسد؟ چرا، ولی در نهایت می گویم هر چیزی که او بگوید می شود، بترسی می شود، نترسی هم می شود. تمام .
همانا فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند تنها به او می گوید موجود باش، بشو، آن نیز بی درنگ موجود می شود. این را در اساس فکرتان، در ستون قلب و عقل تان بگذارید تا دیگر نترسید . در شرح اسفار اربعه، علامه حسن زاده آملی علیه رحمه، جلد 2 آمده، علامه از قول ملاصدرا می گوید؛ نظام موجود چون مطابق علم و حکمت و اراده ی خداوند است احسن و افضلِ نظام است. نظام دموکراتیک بالاتر است؟ نظام مارکسیستی بالاتر است؟ جمهوری اسلامی بهتر است؟ هزاران نظام وجود دارد می گوید نه، نظام موجود یعنی نظامی که بر کل دنیا حکم می کند و حاکم است چون مطابق علم و حکمت و اراده ی خداوند است احسن یعنی بالاترین و افضل نظام است، یعنی بالاترین نظام است احسن از آن امکان ندارد، دیگر بالاتر از آن هم نداریم، نگردید، ما گشتیم پیدا نکردیم . انسان وقتی این باور در وجودش ریشه یافت و محکم شد و جانش در حوزه ی توحید الهی قرار گرفت دیگر هیچ حادثه ای نمی تواند وجودش را بحرانی کند، امروز حسینیه نداریم نمی توانیم برویم آن پایین، چرا؟ نمی توانیم برویم، می رویم سالن، آخر چرا ؟ میرویم سالن، میرویم طبقه ی چهارم، نمی شود؟ می رویم بیابان چادر می زنیم، خجالت می کشیم؟ نه، ناراحت می شویم ؟ نه . مردم چه می گویند ؟ هرچه دلشان میخواهد بگویند، آدم ها بیکار هستند و خیلی حرفها دلشان می خواهد که بزنند، ما کاری با این صحبت ها نداریم.
انسان وقتی این باور در وجودش ریشه یافت و محکم شد، جانش در حوزه ی توحید الهی قرار می گیرد دیگر هیچ حادثه ای نمی تواند وجودش را بحرانی کند، نمی تواند او را به زمین بزند، توانست ما را به زمین بزند و ما کلاس هایمان را تعطیل کنیم ؟ نه، هر سوراخی گیر بیاوریم می رویم داخل آن و کلاسمان را تشکیل می دهیم، آن وقت خیلی جالب است، نه تنها لب به اعتراض باز نمی کنیم بلکه مدح و ثنای حق را هم می گوییم، هر کسی از من میپرسد چه خبر ؟ می گویم الحمدا…. اوضاع چطور است ؟ شکر خدا . حالت چطور است ؟ خانم هایی که منزل من هستند خنده می کنند این دو تا پاهایم را از درد توی مشتم گرفتم می گوید حالت چطور است ؟ می گویم شکر، الحمدا…، خوبِ خوب هستم، چرا خوبم ؟ دروغ می گویم ؟ نه، دروغ نمی گویم، واقعاً خوبم، چرا خوبم ؟ برای اینکه دلم به بودن خدایی که من را در آغوش دارد خوش است حالا دلش می خواهد من را فشار دهد. من عاشق نوه ام هستم اگر به خودم باشد دلم می خواهد دائم سفت در بغلم بگیرم که بشود جزء جان من . خب اگر من او را سفت فشار دهم دردش می آید دیگر، دردش نمی آید ؟ خب شاید خدا دوست دارد من را یک فشاری بدهد دردم بیاید عیبی ندارد دردم بیاید .
بهترین نمونه ی این، کلام گهربار و زیبای خانم حضرت زینب (س) است، در مجلس قاتلان امام برحق فرمودند، ما رأیتَ الّا جمیلاً من به جز زیبایی ندیدم . مگر می شود آدم این همه کشته، عزیزانش در مقابلش، بعد بگوید من به جز زیبایی ندیدم . چرا ؟ خانم که دروغ نمی گوید، نه، چون خانم می بیند تماشاگر صحنه ی آفرینش، خدا است، نگاه می کند، بخواهد جور دیگری می کند، همه ی امورات هم به دست خدا است، پس اگر او اینجوری اراده کرده، پس حتماً زیباست .
ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست و اغیار مست
آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین - چقدر آن بالا می گردی؟
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست - حتی آتش هم مست.
در سوره سجده آیه 7 می خوانیم ، الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ؛ همان کسیکه آنچه را آفرید نیکو ساخت . آنکه آفرینش کرد، نیکو آفرینش کرد، پس غر نزنید . در نظام احسن، انسان موجود احسن است، بالاترین است اما فقط انسان نیکوی تنها نیست، بلکه انسان در نظام احسن نیکوترین است.
سوره تین آیه 4، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ؛ ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم. تو را به خدا خودت را مفت نفروش، حیف نیست ؟ چرا ؟ چون در نظام احسن انسان به مبدا یی تکیه کرده است که این مبدا احسن الخالقین است، اگر غیر از این بود نظام آفرینش هرگز احسن نمی شد چون فساد دامنگیر عالم و آدم می شد هستی را آلوده می کرد .
سوره انبیا آیه 22 ، لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا؛ اگر در آسمان و زمین معبودانی جز خدا بود، بی تردید آن دو تباه می شد .
دنیا به این بزرگی است، یک دیوانه آن سوی دنیا نشسته است مملکتی با آن وسعت برایش کم است می خواهد چنگ بزند از این سوی دنیا، جاهای کوچک را هم برای خودش بگیرد . حالا اگر که در آسمان و زمین معبودی به غیر از خدا هم بود، آسمان و زمین را هم به هم می دوختند و داغان می کردند. اگر معبودی به غیر از الله بود، آسمان و زمین که هیچ، انسان هم تباه می شد پس جهان و انسان در بند توحید است .
خداوند برای فهم عظمت و زیبایی عقیده ی توحیدی و انسان موحد در قرآن تمثیل قشنگی دارد، سوره ابراهیم آیات 24 و 25 ، أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ ﴿۲۴﴾تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿۲۵﴾ کلمه پاک لا اله الا الله است . کلمه پاک مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است میوه اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی می دهد، خدا مَثَل ها را برای مردم می زند تا متذکر حقایق شوند. این آیه را شاید بارها همه ی شما در قرآن خوانده اید، اما بیایید امشب یک جور دیگر نگاهش کنیم. خوب توجه کنید. این درخت پاک که خدا می گوید چه ویژگی هایی دارد ؟ که خداوند در قرآن به آنها می نازد، تعریف می کند .
اول؛ طیب و پاک است، هیچ عیب و نقصی در آن نیست، از هر آلودگی به دور است، یک نگاه به خودت کن ببین طیب و پاک هستی ؟ نقص منظور این نیست که اگر مثلاً یک دست فلج بود، پس این یک نقص است و به درد نمی خورد، نقص در قلب .
دوم؛ دارای رشد و حرکت است، بی روح و جامد و خشک نیست .
سوم؛ این درخت پاک ریشه اش در اعماق زمین است، هیچ حادثه ای از حوادث عالم طبیعت نمی تواند آن را از جایش بکَند.
چهارم؛ شاخه هایش در فضای بی انتهای آسمان بالا رفته است، سایه ی بلندی به زمین انداخته تا خستگان در سایه ی او بیاسایند .
پنجم؛ پربار و پر میوه است .
ششم؛ میوه هایش در هر زمان وجود داشته و محدود به یک زمان خاص نیست، پرتقال برای این فصل است، انار برای آن فصل است انگور برای آن فصل است، از این خبرها نیست .
هفتم؛ این برکات همگی به اذن الهی است، یعنی چنین درخت پاکی را خدا ربوبیت می کند، این درخت پاک، از کلمه پاک، از لا اله الا الله رویید. ایمان به توحید و کلمه لا اله الا الله انسان مومن را مثل درخت ریشه دار می کند، چون دارایی اش به خدا می رسد . گاهی اوقات نهال می کارید بعضی از نهال هایی که می کاری ریشه شان خیلی نازک است، حالا 2 تا 3 تا میوه هم میدهد ولی کَنده می شود، اما ایمان به توحید و کلمه لا اله الا الله انسان مومن را مثل درخت ریشه دار می کند ریشه محکم، دارایی اش به خدا می رسد از خودش هیچ چیزی ندارد و هیچ چیزی را هم از خودش نمی بیند، یک کلمه گفتم بچه ها می دانید من 200 تا روغن کم دارم خجالت می کشم می خواهم آذوقه پخش کنم، یک بنده خدایی که اهل خیر هست شنید امروز 200 تا روغن رایگان آورد در حسینیه گذاشت، دنیا این شکلی است چرا؟ یک دلیل بیشتر ندارد ما اینجا ریشه ی پاک داریم، ما مزین هستیم به لا اله الا الله، نباشیم پایمان سُر می خورد.
مومن از خودش چیزی ندارد، چیزی را از خودش نمی بیند چون خدا را وکیل زندگیش می بیند، عقیده ی توحید درخت وجود آدمی را به خدا وصل می کند، در سایه ی این عقیده است که نور و آب کافی به همراه فضای الهی برای بالیدن و بزرگ شدن انسان پدید می آید.
سوره نور آیه 35، اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِوَالْأَرْضِ؛
خدا نور آسمانها و زمین است، این نور بر جانش می تابد از غیب به چشمه ی وجودش می بارد، یک بزرگی می گفت علی(ع) بر هر کسی نبارد زنده نمی ماند، نه زنده منظور اینکه می میرد زیر خاک میرود، مرده دنیایی خواهد بود.
سوره جن آیه 16 می خوانیم وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا.
اگر انس و جن بر طریقه ی حق پایداری کنند حتما آنها را از آب فراوانی سیراب خواهیم کرد.
ما که آب می خوریم مگر جن ها هم آب می خورند؟ من نمی دانم، این آب کدام آب است؟ همین آبی است که به آن اشاره کردم، حالا فهمیدید این آب چیست؟ چقدر این آیه را در سوره جن خواندیم؟ چقدر آدمها به آنها 40 روز 40 روز 14 روز 14 روز سوره جن را دادم خواندند به آب فوت کردند رفتند روی سر و کله شان ریختند هیچ وقت به این آیه فکر کرده بودند؟ نه، این آب چیست؟ اگر چنین شود پرنده وجود آدمی در فضای لایتناهی اوج می گیرد، خدا رحمت کند حاج حسین را، امام زاده آقا علی عباس بودیم دوستی یک سوال از حاج آقا سوال کرد، حاج آقا رفتند آنجا یک حوض بزرگ آب است، خیلی سال پیش، آن دوست بغل دست من آمد گفت حاج خانم گفت کنار حوض را نگاه کنید، گفتم چه خبر است، گفت حاج آقا رفت آنجا ایستاد، ولی الان دیگر نه پاهایش معلوم است نه کله اش، گفتم پس چه معلوم است؟ گفت نگاه کن، فقط لباس روی هوا بود، خودش کجا رفت؟ اگر الان زنده بود باز هم این را نمی گفتم، چون دیگر بین ما نیست حیف است شما نشنوید.
چون محدوده ی پرواز عاشق به اندازه ی وسعت معشوق است، هرچه معشوق تو گسترده تر باشد تو در آن بیشتر پرواز می کنی، برو شمال یک ویلا بگیر 60 متر، چقدر در آن می توانی بالا پایین بپری، برو شمال از یک دوستی یک آشنایی 10 هزار متر، چقدر در آن می توانی بدوی؟ چرا آن 10 هزار متری را به تو داده؟ علت دارد، چون تو را دوست داشته است نه؟ تو در فضای دوست داشتن او در آن 10 هزار متر جولان میدهی، محدوده پرواز عاشق به اندازه وسعت معشوق است، به این جمله توجه مخصوص کنید، نکردید پریده، مثل خیلی از آنهایی که قبلا پرید.
در نهج البلاغه می خوانیم، امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: سیل های خروشان، چشمه های علم و فضیلت، همواره از دامنه ی کوهسار وجودم جاری ست، بابا مسلمانها کوهها را گفتم، نگفتم؟ و مرغ دور پرواز اندیشه به قله وجودم نمی رسد، هرچه پرواز می کنی به آن قله اش نمی رسی، دیدید دوستمان چه گفت؟ گفت خداوند از همان نور خودش بهشت را آفرید از همان نور مشتی را پرتاب کرد ثلث آن پیغمبر(ص) و ثلث آن خانم حضرت زهرا(س) و ثلث آن آقا امیرالمؤمنین(ع) را آفرید، شما را خدا، کلام مولا را روشن تر ببینید و بشنوید.
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقل او، آشفته گردد خوی او
معشوق را جویان شود دکان او ویران شود
- وقتی دنبال معشوق می رود بده بستان دنیایی اش به کلی از کار می افتد، دنیایی منظورم مال نیست، من می دانم، من میفهمم، من اینقدر درس خواندم، من پیش استاد فلانی بودم، همه من هایش ویران می شود.
بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او - خودش را در جوی معشوقش می اندازد.
چنین انسانهایی ثمره درخت وجودشان، محدود و به زمان خاص نیست، وقتی آدمی به اینجا می رسد، چون متصل به خیر مطلق اند، اینها به معدن خیر خودشان تبدیل شده اند، باغبانِ کلمه طیبه خداست، حالا ببینم جرأت می کنی از این کلمه طیبه دور بشوی.
در نهج البلاغه می خوانیم مولا امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: همانند ورود شتران تشنه بر چشمه آب، بر اهل بیت(ع) وارد شوید. در فضاهای مجازی زیاد است بروید ببینید شتران چگونه خودشان را به آب می زنند.
خداوند فرموده در سوره ابراهیم 24 و 25 از ما مثل زدن از شما تذکر و پند پذیری.
پروردگار معانی را در قالب حس تصویر فرموده اند، تا صورتی از معانی در ذهن ماها ایجاد بشود، قوه عاقله ی ما به حرکت در بیاید و بفهمیم که درختی که باغبانش خداست، ثابت و همیشگی است، تو چرا ناثابتی؟ تو چرا اینقدر لغزانی؟ دمی اینور، دمی آنور می روی، با این می نشینی هم زبان این می شوی… درختی که باغبانش خداست ثابت و همیشگی است، چون حقیقت، ثابت و همیشگی، پروردگار است.
سوره قصص آیه 88 فرموده: كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ؛ هر چیزی مگر ذات او هلاک شدنی است.
سوره نحل آیه 96 فرموده: مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ؛ آنچه نزد شماست فانی میشود اما آنچه نزد خداست
باقی است.
چشمان خوشگلت، دماغ قلمی ات، لبهای قشنگت، قد و قواره و هیکلت، مال و دارایی ات، مقامت، ثروت و تحصیلاتت، یک اتفاقی افتاد برای من در این یک هفته 10 روز گذشته که حیرت کردم، من یک ذکری را در رکوع از خیلی سال قبل همیشه انجام می دادم، روزی که حاج آقا فوت کردند، فردایش که می خواستیم برویم خاکسپاری، ما همه مان به شدت کرونا داشتیم، صبح ساعت 6 اول مرا بردند یک بیمارستان یا کلینیکی، منتظر بودم نوبتم بشود مرا ببرند بخوابانند دارو تزریق کنند، چون عادت داشتم هرجا که می رفتم با وضو می رفتم، توفیقی بود گفتم 2 رکعت نماز بخوانم، معلوم نیست این داروها را زدم باز هم توفیق نماز خواندن داشته باشم، نماز را که شروع کردم رفتم به رکوع هر کاری کردم آن ذکر یادم نیامد، دیگر رفت که رفت، چون من همه چیزها را یادداشت می کنم حتی دیگر یادم نیامد کجا ممکن است نوشته باشم، دیگر پیدایش نکردم، دیگر از خیرش گذشتم، تا یک هفته پیش، رفتم نماز یومیه ام را بخوانم، رفتم رکوع، دیدم من بعد از سبحان ربی العظیم و بحمده یک چیزی می گویم این چه بود من گفتم؟ دیدم این همان ذکر است، برای من برگرداندند، اما این همینجوری برنگشته، میدانید چطور برگشته، هر یک رکوعی که می روم، هر یک ذکری را که می گویم یکبار حرم امام حسین(ع) می خوانم، یکبار آقا ابوالفضل(ع)، یکبار حرم آقا امیرالمؤمنین(ع)، بروید جایزه بگیرید به خدا می دهند اصلاً مخصوص یک نفر نیست، شما فکر نکنید آی ما کجا این کجا، نه اصلاً از این خبرها نیست، هر کسی اینجوری فکر کرده کفر کرده، هیچ کدام ما باهمدیگر فرقی نداریم، همه ما یکی هستیم فقط یک فرق بین ما هست، دیدید بعضی ها غذا را که می خورند تند تند می خورند، چه خوردی بالاخره، نمی فهمد چه خورده؟ اما من بخورم، کاملا باید مزه اش را بفهمم، مزه اش را بفهمید، نماز می خوانید مزه اش را بفهمید، ذکر می کنید مزه اش را بفهمید، قرآن می خوانید مزه اش را بفهمید، اگر به مردم رسیدید با محبت نگاهشان کنید، بگذارید دلشان شاد بشود آن وقت می بینید چقدر زندگیتان عوض میشود. دنبال آن چیزهایی که می ماند بروید نه آن چیزهایی که از بین میرود.
می خواهم یک چیزی بگویم که خیلی دلم میخواهد گفتم این را با شما ها بگویم شاید به دل شما هم بنشیند، می خواهم به او بگویم؛
سلام بابای خوبم مهدی جان، ای کاش یکی از همین صبح ها چشم که می گشاییم اندوه از دل ها رخت بربندد، غبار خستگی از جان جهان فرو ریزد، بی خبر بهار از راه برسد، عطر امید در کوچه های دل جاری شود، ای کاش یکی از این صبح ها نوای جان بخش علی المهدی چون اذانی آسمانی همه ی زمین را در برگیرد، دلها آرام گیرد، چشم ها روشن شود، پرده های غفلت کنار رود، ای کاش ناگهان غبار فتنه ها فرو ریزد، آسمان دلها صاف و آبی شود و جهان طعم واقعی زندگی را بچشد، زندگی که با حضور حجت خدا معنا میگیرد، با قدمهای او جان می یابد، ای کاش، ای کاش، و چه نزدیک است آن کاش، اگر دلها صادقانه منتظر باشند و دعاها از عمق جان برخیزد.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر.
خودم با این عشق کردم و نوشتم حیفم آمد برای شما نخوانم دلم می خواست شما هم حض آن را ببرید . در دنیا از هیچ چیزی دلتنگ نیستم اشک هم برای دلتنگی دنیا نمی ریزم، فقط از یک چیزی دلتنگ هستم ، ظلم و زوری که در کل دنیا حکمفرماست، مردمی که در عذاب زندگی می کنند، انسان هایی که در نادانی و غفلت به سرمی برند اینها اندوهگینم می کند، هیچ وقت در هیچ سختی گریه نمی کنم، بعد از حاج آقا دیگر گریه نمیکنم، چون میگویم خدایا گریه ای که از سر غم باشد یعنی شکایت از عدل تو، من اصلا شاکی نیستم، من به هر چیزی که تو دادی از سختی و آسانی راضی هستم، اما امروز دنیا نیازمند حضور ولی بر حقت هست.
صحبت از جمع: یک مسئله ای من را عصبی می کند، می بینم که یک شیطان پرستیِ سیستماتیک است چند روز پیش شنیدم پرده ی خانه خدا، یا سوره هایی از قرآن را برای اعمال شیطانی بردند، بعضا به این اخبار که میرسم رد میکنم ولی در ذهنم است نمی دانم چه کار کنم .
استاد: تو قصه عبدالمطلب را شنیدی، وقتی ابرهه حمله کرده بود برای خراب کردن خانه خدا، سربازهایش شتران عبدالمطلب را دزدیدند بردند. عبدالمطلب آمد سراغ ابرهه گفت چه میخواهی گفت شترهای من را دزدیدند بردند آمده ام بگویم که با شترهای من چه کار دارید شتر هایم را برگردانید گفت تو مگر پرده دار کعبه، خانه خدا نیستی؟ گفت چرا، گفت من آمده ام خانه خدایت را خراب کنم تو دنبال شترهایت هستی، گفت من صاحب شترها هستم آن خانه خدا و صاحب دارد خودش باید نگه دارد، نسل عبدالمطلب پرده دار کعبه بود آدم کمی نبوده است، امروز برای خانه خدا، برای آیات قرآن، برای اینکه میبرند اینجوری شیطانی استفاده کنند، اگر دستمان میرسد آن ها را می کشیم قربانی کودک نداریم من به شما گفتم خانه خدا، کتاب خدا، همه ی این ها صاحب دارند خودت میگویی خدا، صاحبش نگه میدارد، خودش حسابرسی میکند حالا صبر کنید بگذارید وقت حسابرسی برسد شما می بینید، اما اگر در جایی ظلم می بینید که بر کسی وارد میشود آنجا میتوانی بجنگ، میتوانی کمک کن، اگر با مالت می توانی کمک کن، اگر با جانت می توانی کمک کن، اگر با قدم ها و حرکت هایت میتوانی کمک کن، آن هیچ اشکالی ندارد، ولی اینکه تو بگویی خانه خدا را اینجوری کردند، حجرالاسود را آوردند این شکلی شد خودش صاحب دارد، صاحبش نگه میدارد من اصلا غصه این را نمیخورم . ما مسئول ایمان خودمان هستیم که ایمانمان را اینقدر محکم نگه داریم که باور کنیم خدا مالک همه این چیزها است اگر خودمان را هم به او بسپاریم او ما را هم نگه میدارد.
صحبت از جمع: ما در یک دنیایی قرار داریم که تمام این اتفاقاتی را که الان ممکن است ما گوشه ای از آن را متوجه شده باشیم یا ممکن است همان جریاناتی که این کارها را میکنند خواسته باشند که ما گوشه ای از آن را متوجه شویم در جریان شاید بدتر از اینها هم در جریان است ما که اطلاع نداریم و یک گوشه ای را متوجه می شویم مثلا دوستمان دچار یک غیرتمندی نسبت به این قضیه میشود . اما تمام این وقایع که قبل از این هم بوده و بعد از این هم ممکن است باشد اینها از نگاه امام معصوم و آن کسی که به هر حال ولی زمان است دور نمی ماند و این قلب مقدس ایشان ببینید چه سختی را تحمل میکند و به ما اینجور رسیده است چون ما که شیعه و محب هستیم با هم یک اتفاقی نداریم این امر فرج ایشان به تاخیر می افتد، اولا خداوند صبرش زیاد است در این کره خاکی بعد از پیامبر(ص) که رحلت فرمودند یا به شهادت رسیدند یا وفات نمودند ببینید چه اتفاقاتی افتاده است بزرگان خدا به چه شکل از این عالم رخت بر بستند و هیچ اتفاق ماورایی برای جلوگیری از اینها نیفتاده است ظاهر قضیه به ما این را می رساند که تا آن لحظه فرج اتفاق نیفتد شاید هیچ اتفاق ماورایی دیگر هم اتفاق نیفتد در همین کشور ما نزدیک 100 سال پیش کمی بیشتر یا کمتر وقتی یک جنگ جهانی میشود قحطی را که اینجا رقم میزنند از 18 میلیون خودشان گفتند 9 میلیون نفر کشته میشوند آنها هم بالاخره شیعه و محب اهل بیت بودند. الان برای خود ما ممکن است خیلی بدتر از آن اتفاق بیفتد، شما غزه را در تلویزیون می دیدید، بنده غزه را در تلویزیون میدیدم دلم میسوخت یا اینکه دلم نمیسوخت و میگفتم چرا پول ما را میدهند آنجا اصلا به اینها کار ندارم هر کی در درون خودش میداند چه نظریاتی داشته حالا شاید غزه را وقتی پنجره و خانه ای ای نداری و از درون خرابه ها ببینی، این اتفاق هیچ دور از ما نیست اصلا ممکن غزه ای نشود، زلزله ای بیاید، اصلا ترامپی نیاد، شاید کس دیگری نیاید و تخریب شود، موضوع این است که برای ما این چنگی که به ریسمان الهی و دامن اهل بیت(ع) میزنیم جدا نشود. الان از این جمع اولین نفر برای من یک اتفاقی افتاد بعد هم یکی یکی افراد دیگر، آنهایی که میمانند باید این ریسمان را چنگ بزنند 1400 صد سال گذشته در این مملکت ما مغول از آن ورآمده شخم زده رفته این ور، برای ولایت جایی شده که امام معصوم به واسطه بیماری در صحرای کربلا زنده مانده است ولی این معارف به دست ما رسیده است، هر اتفاقی برای ما بیفتد باید خودمان و فرزندانمان را یاد بدهیم که این چیزی که به دست ما رسیده است از بین نرود این را حفظ کنند این نور را تسری بدهند و نگذارند آن چیزی که در توان ماست این معارف از بین رود حتی اگر در تمام عالم ظلم باشد کسی بر قلب شما احاطه ندارد حتی اگر ما در بند باشیم، در سخت ترین شرایط باشیم کسی به قلب ما احاطه ندارد قلب ما باید خانه خدا باشد، قلب ما باید متعلق به اهل بیت(ع) باشد تا این ادامه پیدا کند، بله اینها در دنیا هست از خدا میخواهیم که به هر چیزی که خودش عزیز میداند چون ما ممکن است صحبتی که میکنیم به هر حال عرایضی که بنده دارم آن هوای نفسی که دارم در آن دخیل باشد شاید من اصلا خودم را دارم میبینم ولی به آن چیزی که عزیز است و آن سختی که به قلب صاحب الزمان (عج) وارد میشود از این وقایع در این دنیا ما خدا را به آن قسم میدهیم که حتی اگر برای ما سخت تر میشود برای صاحب الزمان(عج) راحت شود.
صحبت از جمع: بنده خیلی دلشوره داشتم، نگران بودم میگفتم من از ایمانم میترسم ولی جایی بودم از بزرگی صحبتی شنیدم که گفتند حدیثی از آقا امام زمان(عج) است که ایشان در آخر زمان ایمان مومنین را خودش است که حفظ میکند برای همین دیگر ناراحت نیستم .
استاد: دوست ما به خاطر ایمان خودش نگران نبود بیشتر غیرتی شده بود چرا بچه ها را میکشند میخواست برود یک جوری نجاتشان دهد ولی ما می گوییم که دوست عزیز همین قدر که تو نگران و افسرده می شوی، آقای تو، تو را میبیند یک جایی اگر قرار باشد تو یک کاری بکنی یک باره نشانت میدهد تو می دوی.

