رابطه ی ایمان با عمل
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 33
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده بعد از مجلس ولادت آقا امام رضا(ع) یک شب تنها نشسته بودم و داشتم ذکر می کردم با خودم فکر کردم هر انسانی در این عالم پدر، بزرگتر، یک سرور می خواهد من که ندارم بچه هایم هم که ندارند حتی دامادم هم ندارد
که لااقل به پدر دامادمان بگوییم شما پدر همه ما بشوید، نداریم، خب چه کار کنیم؟ بعد خودم یک لحظه به خودم آمدم که در همه عمرت در خانه امام رضا(ع) می رفتی حالا چه طور شده دنبال پدر می گردی؟ توفیقی شد از آن شب به این طرف هر شب یک تسبیح کامل حمد می خوانم چون امام رضا(ع) حمد را خیلی دوست می داشتند و فرمودند هرکس یک حمد بخواند من حمدها برای شفای او می خوانم من یک دور تسبیح کامل حمد می خوانم و تقدیم به امام رضا(ع) می کنم و از ایشان می خواهم که پدری همه ما را بپذیرند آن هایی که پدر ندارند و حتی آن هایی هم که پدر دارند هر چه قدر خوب باشند به طور حتم به میزان معرفت و آگاهی امام رضا(ع) نمی رسد، پس پدری همه ما را بپذیرند و در حق ما دعا کنند و از خدا بخواهند که هر چه از عمرمان باقی مانده در صراط مستقیم الهی قدم برداریم.
در ابتدای گفتگوی امروز می خواهم یک پرسش کنم، جلسه پیش چند آفت نام بردم؟
صحبت از جمع: آفت عمل بیکاری، آفت عبادت ریا، آفت عقل هوای نفس، آفت عمل ترک اخلاص در آن است.
استاد: این از جمله چیزهای بسیار مهم است که ما دائم باید به آن فکر کنیم، ما می گوییم آفت عمل بیکاری؛ آره بابا بیکاری، دوستان ما برای تایپ مقالات به هم پیش دستی می کردند جدیدا شنیدم بعضی ها کنار گذاشتند کارشان زیاد شده؟ نه، پس مشکلشان چیست؟ بیکاری، حوصله ندارند، هم عملی انجام نمی دهد هم از آن عمل سودی نمی برد. یک دوستی به من گفت من می توانم چیزی برای تو بیاورم که وقتی صحبت می کنی تمام صحبت های تو را تایپ کند دیگر لازم نباشد کسی تایپ کند گفتم بالعکس من می خواهم لازم باشد، داوطلب هایش می آیند یک دور این جا می شنوند، یک دور می شنوند و همان را تایپ می کنند، بعد دوباره هم می خوانند، شاید بگوییم هر کدام یک تیکه هست، باشد ارزشمند است. آفت عمل بیکاری است. بعضی ها هم این قدر پز آن را دادند از گردونه بیرون افتادند، پز عملتان را ندهید.
سوال دوم: جلسه قبل گفتیم خداوند گرگ و خوک را آفرید تا چه چیزی را نشان بدهد؟
صحبت از جمع: بهیمیت، سبُعیت و شیطانیت.
استاد: خوک را آفرید برای این که به انسان نشان دهد که تو بهره ی بعضی چیزها از جمله شهوت می افتد، گرگ را آفرید که نشان داد که یک انسان چه طوری می تواند درنده خو باشد که الان الحمدا... به چشم داریم درنده خوها را می بینیم وقتی در یک مهمانی گوشت آدمیزاد، گوشت بچه های کوچک را می خورند برای این که تنوع طلبی کرده باشند از چه کسی در می آید؟ باور کنید جلوی گرگ بگذارید نمی خورد، ممکن است من آدم بزرگ را گاز بگیرد ولی بچه نوزاد را نمیگیرد ولی این ها می خورند.
سوال سوم: انسان مکلفِ مختار وسط یک چهار راه ایستاده است هر طرف این چهار راه به چه سمتی می رود؟
صحبت از جمع: بهیمیت، سبُعیت، شیطانیت، ملک و فرشتگان.
استاد: امروز می خواهیم اگر خدا توفیق دهد رابطه ایمان با عمل را گفتگو کنیم شما اگر دقت بفرمایید من هرگز مسائل مهم را نمی گویم گفتگو کنم چرا؟ چون آن وقت خودم را خیلی بالا دیدم، گفتگو کنیم زبان من برای اینهاست، دهان کلام گوینده من در اختیار بزرگی است که مطالب را به شما ارائه می کند پس می گویم گفتگو کنیم این را باید در همه امورات زندگی مان مد نظر داشته باشیم وگرنه خیلی زود از آن قله به پایین می افتیم.
در اصول کافی جلد 1 حدیثی از مولا امام صادق(ع) می خوانیم که ایشان فرمودند: خداوند عمل را جز به معرفت و شناخت نمی پذیرد. شما اگر عملی را مثل یک ربات انجام بدهید به درد نمی خورد باید آن عملی را که می خواهی انجام بدهی بشناسی آگاهی داشته باشی که داری چه کار می کنی. قدیم ها من بینوا که به دبستان می رفتم اگر یک شب حال نداشتم بد خط نوشته بودم فردا خانم معلم می گفت از روی این صفحه مشقت ۵ بار بنویس، آخر میرزا بنویس، بنویس که چه شود؟ خانم معلم تو چه هدفی را دنبال می کنی؟ تو می خواهی به شاگردت خوب نوشتن را یادت بدهی؟ امکان ندارد چون بچه اصلا نمی فهمد چرا باید این کار را بکند. خداوند عمل را جز با معرفت و شناخت نمی پذیرد پس نماز می خوانید نسبت به نمازتان آگاهی داشته باشید، اگر انفاق می کنید نسبت به انفاقتان آگاهی و شناخت داشته باشید.
و هیچ شناختی را جز به عمل نمی پذیرد. من می دانم نماز خیلی خوب است روزه این طوری و آن طوری می کند، انفاق کردن و زکات دادن به مردم کمک می کند، خب پس عملت کو؟ آن که باید انجام می دادی کو؟ فقط بلد هستی حرف آن را می زنی؟ خداوند این را هم نمی پذیرد مي گويد درست است درک کردی آگاه شدی ولی چون از این آگاهی عملی نمی جوشد به درد نمی خورد. این ها را فرمودند حالا دلیل آن را می فرمایند، کسی که شناخت و آگاهی یا معرفت دارد، آن شناخت او را به یک عمل خوب راهنمایی می کند و باعث می شود آن عمل را انجام بدهد و کسی که عمل نمی کند در حقیقت شناخت ندارد. بعضی ها به آدم می رسند و می گویند الهی دردت به سرم بخورد من این قدر تو را دوست دارم، خیلی ممنون متشکرم اما وقتی تو رختخواب خوابیدم داشتم میمردم نیامدی یک سری بزنی؟ این دوست داشتن عمل همراهش نیست. آقايان به خانم هایشان می گویند خیلی دوستتان داریم و بالعکس خانم ها به آقایانشان، وظیفه شان هم هست که بگویند، اما این دوست داشتن باید عمل پی آن باشد، این عمل کجاست؟ آن وقتی که توجه می کنی چه چیزی همسرتان را ناراحت می کند آن کار را نمی کنی، چه چیزی همسرتان را خوشحال می کند آن کار را انجام می دهی، حتما لازم نیست بروی برای او طلا بخری ، خانم حتما لازم نیست بروی برای او کت شلوار بخری، عمل فقط با پول نیست عمل از درون انسان ها باید بجوشد. جلسه پیش عرض کردم دنیا مزرعه است در این مزرعه ایمان و عمل را باید با هم کاشت، آگاهی انسان بذر ایمان است، آگاهی ما نسبت به آن چه که در دنیا هست و نسبت به آن چه که در اطراف ما هست بذر ایمان است، عمل صالح با این ایمان متحدند دستشان یک جاست، در واقع ایمان دخالت دارد، ایمان آدم را هل می دهد ایمان آدم را به آن سمت می برد که بابا این دریای خروشان چه طور این طور شده که راه به هیچ جا هم ندارد مثلا دریاچه ارومیه به هیچ جا راه ندارد اما پر آب است خب چه طور چنین چیزی می شود چه طور از اول این اتفاق افتاده است و... ایمان ما به خداوند ما را به آن سمت و سو هدایت می کند اما اگر این ایمان بدون عمل باشد اصلاً ایمان نیست، یا لااقل یک ایمان ناقص است. بنده گفتگوهایم را با سند یا از احادیث و روایات ائمه اطهار، یا از کلام قرآن می گویم. زبیری می گوید؛ خدمت امام صادق(ع) عرض کردم، ای عالم بزرگوار، برترین اعمال نزد خداوند کدام است؟ من و شما هم می خواهیم بدانیم و همان را انجام دهیم . امام فرمودند؛ همان عملی که خداوند هیچ چیزی را جز با آن نمی پذیرد. زبیری می گوید عرض کردم آن چیست؟ فرمودند؛ ایمان به خدای یکتا بلندپایه ترین، ارجمندترین و بالاترین ایمان است، زبیری عرض می کند آیا من را خبر نمی دهید از ایمان که آیا ایمان همان گفتار و کردار است، یا گفتار بدون کردار است ؟ یعنی این که فقط بگوییم اشهدان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله، گفتار، بدون کردار . آن کسی که به خدا ایمان دارد باید این ایمان در اخلاق، حرکات، در کردارش نشان داده شود وگرنه به درد نمی خورد . حضرت فرمود؛ ایمان تماماً کردار است، گفتار بخشی از کردار است. ببینید، یعنی تو به زبان نمی آوری ولی عمل می کنی. اصول کافی جلد (2).
در بحارالانوار جلد 50 آمده است، امیرالمومنین علی (ع) فرمودند؛ پیامبر(ص) به من فرمود ای علی(ع) بنویس، گفتم چه چیز بنویسم؟ فرمود بنویس به نام خداوند بخشنده ی مهربان . ایمان آن است که در قلب ها جا می گیرد و کردارها تصدیق کننده ی آن باشند. من از بچگی ام عاشق گل بودم، همیشه هم گل ها را نوازش می کردم ولی هیچ وقت گل نکَندم، چون همیشه فکر می کردم خدا داخل این ها است کسی هم این را به من نگفته بود چون زنده بودند فکر می کردم خدا داخل این ها است.
در خصال جلد(1) آمده است پیامبر(ص) فرمودند؛ ایمان گفتار به زبان، شناخت با قلب و عمل با اعضاء و جوارح است . شما قبول کردید و ایمان آوردید که کلام خدا از سوی خدا است . باید آن چیزی را که قبول کردی، گفتی قبول دارم، قلب تو همان را پذیرش کرده است در عمل هم باید همان را نشان بدهی. خدا گفته است ربا نخور، 1000تا کلک می زند ،1000تا لباس به آن می پوشاند، پس و پیشش می کند که عمل ربا را به عنوان یک وام، وامی که به آن یک کمی سود تعلق می گیرد جلوه بدهد، نمی شود، آن کسی که ایمان دارد و در قلبش این ایمان وجود دارد که خدا گفته ربا دهنده و ربا گیرنده هردو درآتش جهنم هستند، این کار را انجام نمی دهد، در نهایت زندان است دیگر، خب برو زندان بخواب.
در سوره عصر، در کلام قرآن می خوانیم که ایمان و عمل صالح در کنار هم ذکر شدند؛
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿٢﴾ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾. من هرشب یک تسبیح سوره والعصر می گویم برای این که یادم بماند، خداوند به زمان قسم خورده است، زمان همان چیزی است که لحظه به لحظه از من کم می شود. الان تا اول جلسه کلی زمان رفت حالا چطور رفت، این خیلی مهم است . بعد می گوید انسان بسی در خسران است به زمان قسم می خورد یعنی بدان کلامی نیست که بی ربط باشد، خداوند قسم یاد کرده است که انسان بسی در خسران است . مگرایمان داشته باشد، عمل صالح کند و سفارش به حق و به صبر داشته باشد .
امام سجاد (ع) در دعای مکارم الاخلاق خود از خداوند اینگونه تقاضا می کند، خدایا ایمان مرا به کامل ترین مراتب ایمان برسان. کامل ترین ایمان را پیامبر(ص) فرمودند؛ گفتار به زبان ، شناخت با قلب و عمل با اعضاء و جوارح . کتاب من لایحضره الفقیه جلد 4 آمده است که پیامبر اکرم (ص) در وصیتی به امیرالمومنین علی (ع) چنین فرمودند؛ یا علی(ع)، 7 صفت است که هرکس آنها را داشته باشد ایمان حقیقی را به سرحد کمال رسانده، درهای بهشت به روی او باز شده است .
1) کسی که وضویش را به طور کامل بگیرد. چگونه وضو می گیریم؟ تند و سریع؟ به صورتت آب می زنی بگوخدایا گناهان را از صورتم پاک کن، از داخل وضوخانه بیرون می آیی قشنگ تر و روشن تر می شوی، دستانت را که آب می زنی بگو خدایا اگر من نفهمیدم دستانم را تو از گناه بازدار، مسح که می کشی می گویی خدایا سر من را نامحرم نبیند، پاهایت را که مسح می کشی بگو خدایا این پاها به راه حرام قدم بر ندارد کمکم کن. من زار و ذلیل هستم، من عبد هستم و تو مولایی .
2) نمازش ر ا نیکو بخواند، تو برو من بیا نباشد.
3) زکات مال خود را بدهد.
4) خشم خود را نگه دارد.
5) زبانش را در بند کند.
6) برای گناهان خود طلب آمرزش نماید.
7) برای خاندان پیغمبرش خیرخواه باشد . کلام پیغمبر(ص)است یاد بگیریم و انجام بدهیم، خیلی سخت است عصبانی که می شوی دلت می خواهد طرف مقابلت را تکه و پاره کنی .
عمل کردن در دنیا:
عمل کردن در دنیا، هر عملی نیست، باید برپایه ی شریعت الهی باشد. نکته ی خیلی مهمی است ، توجه خیلی بالایی هم می خواهد، وقتی اعمال تو براساس شریعت ، یعنی دستورات الهی، یعنی آنچه را که باید انجام داد، انجام دهیم و آنچه را که نباید دوری کنیم، آن وقت انسان به اندازه ی وسعت وجودی اش حجت خدا بر روی زمین می شود. خدا رحمت کند حاج حسین را، مرد و انسان فوق العاده ای بود . انسان به اندازه ی وسعت وجودی اش می شود حجت خدا، چون به قدر قابلیت انسان به او عطا می شود . وقتی درست حرکت می کنی خدا به اندازه ای که سعه و وسعت وجود داری به تو می دهد . انسان می تواند برای خانوده اش، همسایه هایش، محله اش، طائفه اش، قبیله اش، شهرش، تا میزان بالایی حجت خدا باشد . ندیدید بعضی ها را در محله ها می گویند آدم وقتی فلانی را می بیند انگار یاد امام و پیغمبرها می افتد. خیلی ها اینجوری هستند و چقدر ما ساده از کنار آنها رد می شویم .
در اصول کافی جلد 8 آمده است ، شخصی رفت خدمت امام صادق (ع) گفت یا مولا از اهل و عیال و دوستان و خانواده ام شکایت دارم این ها دین را سبک می شمارند . این قصه ای است که الان در خیلی از خانواده ها هست، حضرت فرمود؛ ای اسماعیل از این کار خانواده ات ناراحت نباش . چرا ؟ خداوند برای هر خانواده ای یک حجتی قرار داده است، بدون این که خودش متوجه باشد یکی را برای او نمونه و الگو گذاشته تا در روز قیامت به وسیله ی آن فرد بر آن ها احتجاج کند، یعنی گفتگو کند، از او استنطاق کند . پس به آنها گفته می شود آیا فلانی که میان شما بود ندیدی؟ ممکن است این فلانی همسایه، کاسب محل، پدریا مادر، خواهریا برادر، عروس خانواده یا دامادشان باشد . می گوید آن کسی که در میان شما بود ندیدید؟ آیا راه و روش او که در میانتان بود را ندیدید ؟ نماز او را در میانتان ندیدید ؟ آیا دین داری او را ندیدید ؟ پس شما از اقتدا کردن به او خودداری کردید ؟ پس آن فرد در روز قیامت حجت خدا بر آنها خواهد بود. توجه کنید؛ شما که از افراد خانواده تان گله مند هستید که در مسیر الهی قدم نمی زنند، سعی کنید به جای چانه زدن، غرغر کردن و گلایه کردن، خودتان برای آنها یک الگو باشید، از سر صدق و درستی دین دار باشید . دائم راه نروید و بگویید وای این نمازم چقدر خوب بود تو نمازت را بخوان، سعی کن آن قدر صادقانه نماز بخوانی که آن کسی که نگاهت می کند بی اختیار جذب می شود، این وظیفه ی شما است، بعضی ها بزرگ شده اند دیگر نمی توانیم با آنها کلنجار برویم . یادمان باشد خداوند به پیغمبر ختمی مرتبتش فرمود؛ که شما جهت هشدار و آگاهی برای مردم هستی، این چنین بودن در اعمال و رفتار و گفتار صادقانه ی آدم ها است که می تواند تاثیرگذار باشد . من به این گروهی که می خواستند من را هر طوری شده ببینند یا تلفنی با من صحبت کنند. گفتم با من چه کار دارید ؟ گفتند می خواهیم از این خانم یا آقا، هرطور شده تشکر کنیم. به رابطم گفتم به آنها بگوئید می خواهید تشکر کنید ، من تشکر شما را می پذیرم، 14 تا صلوات برای آقا رسول الله (ص)، 14 صلوات برای آقا امام زمان (عج) و 14 تا هم برای من بفرستید نزد 14 معصوم امانت برای روز قیامتم . راست می گویید ؟ می خواهید تشکر کنید ؟ خب انجام دهید دیگر . رابط آنقدرهم به من خندید و گفت سر مردم کلاه می گذاری . گفتم کلاه نیست من بیشتر از این نمی خواهم ، این را به من بدهید دیگر، از دیگران اینجوری بخواهید.
در اصول کافی جلد 8، بحارالانوار جلد 7 آمده است، روایتی دیگر از امام صادق (ع) می فرمایند؛ روز قیامت زن زیبا که به خاطر زیبایی اش در فتنه افتاده است و فریب زیبایی اش را خورده و به بی عفتی و گناه آلوده شده است برای حساب می آورند تازه زبانش دراز است می گویند چرا این کارها را کردی ؟ می گوید خدایا تقصیر تو است تو من را زیبا آفریدی، تو من را زیبا خلق کردی من به سبب زیبایی در فتنه افتادم، راست می گوید دیگر، دستور می دهند حضرت مریم (ع) را حاضر کنند ندا داده می شود که تو زیباتری یا مریم (ع) ؟ ما او را در نهایت زیبایی آفریدیم اما گناه نکرد . می گویند یک مرد زیبا را می آورند که مرتکب گناه شده است می پرسند چرا این کار را کردی ؟ می گوید خدایا تو من را زیبا قرار دادی من گرفتار زنان و گناه شدم، یوسف نبی (ع) را می آورند به آن مرد گفته می شود تو زیباتری یا یوسف (ع) ؟ ما به او زیبایی دادیم اما او مرتکب گناه نشد . صاحب رنج و مصیبت و بلا می آورند، دیدید بعضی ها مجسمه ی بدبختی و بلا هستند، بعد بعضی ها در این بدبختی و بلا صبور هستند و بعضی ها مرتب در حال غر زدن هستند . می گوید می آورند و می گویند که به سبب این رنج و مصیبت به گناه افتاده است، مثلاً از مال کسی برداشته، پولی را ربا گرفته و ... . به او می گویند چرا اینجوری کردی ؟ می گوید خدایا من را سخت مبتلا کردی تا اینکه در گناه افتادم، آن موقع ایوب نبی (ع) را می آورند و می گویند آیا ابتلای تو شدیدتر بود یا ایوب نبی(ع) ؟ او مبتلا شد اما در گناه و معصیت نیفتاد . پس عمل کنیم، در عمل پیشی بگیریم، پیشوا باشیم، چنان که خداوند در سوره فرقان آیه 74 فرموده است؛ وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا، پروردگارا: از همسران و فرزندانمان مایه ی روشنی چشم ما قرار ده ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان . کلام خدا است از من نیست. می گوید شما اینطور دعا کنید و از خدا بخواهید که آن قدر بزرگ و باتقوا باشید که راهنمای پرهیزگاران باشید . در این آیه خدا یادمان می دهد که اهل تقوا شویم تا اهل تقوا را پیشوا شویم اینطوری با حجت مطلق الهی سنخیت پیدا می کنیم و به اهل بیت پیغمبر (ص) پیوند می خوریم . چطور که سلمان پیوند خورد، پیامبر فرمودند؛ سلمان از ما اهل بیت است. کلامشان در بحار الانوار جلد 108 .
ان شاءا... که جایگاه عمل برای ما کاملا مشخص شده باشد .
گوهر معرفت آموز که با خود ببری که نصیب دگران است نصاب زرو سیم .
هر چه از تو بماند برای مردم، برای بقیه است می خورند و الله الاعلم برای تو فاتحه ای بگویند یا نه. معرفت و آگاهی ات را با خودت ببر. در این دنیا هر حرکتی و هر عملی را که می خواهیم انجام دهیم به طور حتم لازم است که باید بدانیم چه می کنیم، چه خواهیم شد اگر این کار را کردیم بعدش چه می شویم ؟ چه می توانیم باشیم؟ حالا اگر آن کار را نکنیم اصلا چه کار می توانیم بکنیم ؟ چه می توانیم باشیم ؟ نهایت عمل ما چیست ؟ به چه حاصلی به چه محصولی دست پیدا می کنیم ؟ آیا عملی که می خواهیم انجام دهیم در شان انسان و قابل نوشته شدن در صحیفه مومن، همان کارنامه عملش هست یا نه ؟ اگر آن را باز کنند خجالت می کشیم یا نمی کشیم ؟
سوره تکویر آیه 26 خداوند فرموده؛ فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ، پس به کجا می روید؟ چه کار می کنید ؟ این تذکری است که آدمی باید حرکت هایش را مدیریت کند، نه آن که حرکت ها ما را مدیریت کنند به دنبال خودشان بکشانند . مولا امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه فرمودند؛ مردم 3 دسته اند: یا عالم ربانی هستند که خوشا به حالشان، یا شاگردی هستند که در راه نجات خود تلاش می کند نتیجتا شاگرد عالم ربانی می شود خوشا به حالش، اما دسته سوم مگس و پشه های پست هستند که با هر بادی انحراف پیدا می کنند در زندگی ثبات ندارند مستقر در هیچ عالمی نیستند سرگردانند چرا که در عالم دین زندگی نمی کنند . آنچه که اسباب رشد آدمی است مجموعه ی روابط اوست، اگر روابط شما در دنیا با همه بر اساس آگاهی و شناخت باشد برای تعامل صحیح در زندگی موفق خواهید بود اگر نباشد نمی دانید که در ارتباط با هر کس و هر موجودی چه حقی بر گردن دارید که باید رعایت کنید، با دخترتان، با پسرتان، با نوه تان . گاهی اوقات من خیلی قربان صدقه نوه ام می روم بعد به خودم می آیم و می گویم کجایی ؟ دخترت بود که نوه ات آمد حواست اصلا جمع است ؟ او حقش بالاتر است، اول حق او را بده . ما باید حواسمان باشد در حالی که او بچه ی دخترم است باید خیلی خوشحال باشد که من قربان صدقه اش می روم مگرنه ؟ اما من باید حواسم را جمع کنم، من باید دقت کنم . فرزندانم نباید همیشه از من خبر بگیرند گاهی لازم است که من هم از آنها خبر بگیرم، گاهی لازم است به آن ها بگویم خیلی دوستشان دارم، گاهی لازم است که به آنها بگویم به شما خیلی افتخار می کنم . خدا رحمت کند همسرم را من هر جایی که بودیم می گفتم حتی در خانواده شان . برادر بزرگشان می خندید می گفت شما با این آقا چه می کنید و من می خندیدم چون ایشان به برادرشان می گفت که اگر من همسری مثل ایشان پیدا می کردم 4،5 تا زن دیگر می گرفتم و من می خندیدم می گفت چرا می خندی ؟ می گفتم خوب چه کار کنم من ایشان را دوست دارم و قابل ارزش است . همسرتان را در نزد دیگران کوچک نکنید، با او مخالفت تند نکنید، همیشه برای گفتگو و خشن شدن وقت هست، اما وقت، یک چیزی پیش می آید که دیگر جای عذرخواهی وجود ندارد . همسایه تان همکارتان، خانواده همسرتان، خانواده خودتان، خیلی مراقب باشید .
آدمی باید حرکاتش را آگاهانه آغاز کند ریشه حرکاتش در تفکرات اوست، بشناسد . انسان موجودی مختار و اجتماعی است در انتخاب نوع روابطش آزاد است اما مرزها را باید بشناسد. از حالا در خانه هایتان مرزهای درست را برای بچه هایتان نشان دهید، چگونه ؟ اول شما رعایت کنید، او ببیند که کجا باید دست دهد، کجا نباید دست دهد، کجا باید بخندد، کجا نباید بخندد، چه دخترتان چه پسرتان. مرزها باید شناخته و دردسترس باشند، این مرزها کجاست ؟ اینجاست که دین را باید بدانند تا عالَم دین را درست درک کنند دینداری لازم است تا در عالَم دین و مطابق عقل و شرع بتوانند زندگی کنند.
در تحف العقول آمده آقا موسی بن جعفر (ع) در روایتی فرمودند؛ خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش نفرستاده مگر آن که در امر خدا تعقل کنند، پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خدا، داناترین آنها به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل، عاقل ترین آنها بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است . همانا برای خداوند بر مردم 2 حجت است ؛
1- حجت آشکار، خداوند رسولان و پیامبران امامان را قرار داده است.
2- حجت پنهانی، همان عقول مردم است که این عقل ها در سایه ی دین باید پرورش یابد.
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم
ما در عین این که خیلی بزرگ و خیلی ارزشمندیم فی الواقع هیچ چیز نیستیم . یادمان باشد ما عبد هستیم مولا داریم، مملوک هستیم و مالک داریم، نباید از خط این مالک، از خط آن مولا فراتر قدم برداریم .
صحبت از جمع : شما فرمودید به بچه ها بگویید که دوستشان دارید به نظرم آمد که گاهی باید به بچه ها بگوییم که به آنها نیازمندیم .
استاد : حتما، فرزندانم که نزد من می آیند و می خواهند بروند می گویم وظیفه تان یادتان مانده است؟ سریع می آیند و با من روبوسی می کنند بله حتما باید به آنها بگوییم که به آنها احتیاج داریم، به آنها می گویم که من به بغل شما نیاز دارم.
ادامه صحبت از جمع : گفتن این جمله که من به شما احتیاج دارم را اگر از جوانی تمرین کنیم در سن بالا دیگر سختمان نمی شود . یکی از فواید آن این است که غرور م را کم می کند شاید تکبرم را دست کاری کند و یک حس مفید بودن را به بچه ها می دهد این که ارزشمند هستند، پدر و مادرم با این ویژگی ها اعلام می کنند که به من نیازمندند آن حس مفید بودن به بچه ها خیلی کمک می کند. نکته دیگر در مورد کلمه ایمان این تجربه شخصی است هم برای شخص خودم هم در محیط کارم . کلمه ایمان 5حرفی است و کلمه مقابل آن پذیرش است که آن هم 5 حرفی است ما اگر بپذیریم یعنی مومن شدیم، بپذیریم که خدایی وجود دارد، بپذیریم که قیامتی هست، بپذیریم رسولان آمده اند، این پذیرفتن خیلی سخت است، من اگر بپذیرم که همکارم از من وارد تر است و این که بروم و کنارش یاد بگیرم راحت تر است . این کلمه پذیرفتن را یعنی ایمان را برای خودمان در زندگی ساده کنیم و با خودم همواره بگویم این را پذیرفتی؟ اگر این پذیرش اتفاق افتاد و باور بشود کم کم در زندگی مان ساری و جاری می شود با تمام سختی ها از این که عدم پذیرش داریم. نکته دیگر که 7 مورد را فرمودید که افراد اینگونه باشند اینها هدایت شده هستند . یکی از این موارد زکات بود من بارها برای خودم گفتم و احساس می کنم همیشه این را منتشر کنم که زکات را کم و کوچک نبینیم و آن را محدود به مال نکنیم گاهی اوقات یک نگاه محبت آمیز.
استاد : کلام، نگاه، آموزش از آنچه که می دانیم، از دانسته هایمان به افراد هدیه کنیم .
ادامه صحبت از جمع: یکی از مهم ترین مواردی که زکاتش را در جامعه شاید کمتر ببینیم زکات احترام است، حریم نگه داشتن ها و مهربانی کردن ها، گاهی اوقات یک نفر به شدت اشک می ریزد تنها کاری که می توانم انجام بدهم یک دستمال کاغذی به او دهم یا اگر نزدیک ترش هستم و شرایط و جایگاه فردی موجود هست با پشت انگشتان دستم اشک هایش را پاک کنم و این او را به اوجی می رساند که احساس می کند یک نفر هست که من را بفهمد پس این زکات را محدود نکنیم که در محدوده کم بخواهیم آن را برای خودمان سخت گیرانه عمل کنیم .
استاد : همه چیز زکات دارد چشم ها و گوش های ما، این گوش را بده بگذار کمی طرف با تو درددل کند کمی غمش پایین بیاید این می شود زکات گوش تو که خداوند شنوایی خوب به تو داده است. از چشمت انوار محبت را ساطع کن خدا می داند که قعر این دو تا چشم چه خبر است . خدا رحمت کند پدرم را وقتی که در حال فوت بود من دیدم، نمی دانم واقعا چه بود در کلام نمی شود گفت . در قعر این پلک به اندازه کوچک که باز شده بود من گم شدم، نیست شدم چون این هستی داشت می رفت، رفت و تمام شد و قطعا چیزی که او داشت من دارم شما هم دارید . مردم را طوری نگاه کنیم که از این هستی عالم چیزی به آنها ببخشیم به طور حتم . دست، قلب، پاهای مان، ازهمه چیز می توانیم زکات دهیم بعد از آن می رویم روی مال، برنج و روغن و ....
ادامه صحبت از جمع : نکته دیگر این که فرمودید در خانه یا محله ای حجت هایی وجود دارد بنده وقتی به سوره حمد فکر کردم که ما همگی حجت بر یکدیگر هستیم من در یک زمنیه، فرد مقابلم در زمینه دیگری، آیه ای که ما هر روز ملزم به تلاوت آن هستیم می فرماید اهدنا صراط المستقیم در ادامه می فرمایند صراط الذین انعمت علیهم راه کسانی، نمی گوید راه کسی، می گوید راه کسانی که به آن ها نعمت دادی، به یکی نعمت صداقت را داده، به دیگری نعمت بخشندگی را داده، یکی نعمت صبر را داده، یکی نعمت تلاش را داده، هر کسی یک نعمتی در وجودش است اگر ما چشم های خود را باز کنیم در اطراف خودمان می بینیم، حتی نوزادی که به دنیا می آید نعمت هایی دارد که شاید من داشتم ولی الان کمرنگ شده و آن می شود حجت بر من که به آن چیزها توجه کنم، بنابراین فکر نکنیم حجت یک چیز خیلی ویژه است، یا که آدم های صاحب حجت آدم های خیلی خاصی هستند که باید چشم هایمان را بگردانیم تا پیدا کنیم، اطرافمان را نگاه کنیم صاحبان حجت در کنار ما بسیار زیاد هستند.
استاد: شب گذشته برنامه ای در تلویزیون نگاه می کردم، خیلی نکته جالبی بود زیرنویس آن یک پرسش مطرح کرده بالاترین استعداد ایرانیان چیست؟ از دیشب تا الان به آن فکر می کنم، پیدا کنید بالاتر استعداد ایرانیان چیست خیلی عجیب است، در قبال آن چه چیزی می توانیم بگوییم؟ بگوییم محبت، نجابت، مهربانی است؟
صحبت از جمع: آیا برای کشورهای دیگر معلوم است که برای ما معلوم باشد؟
استاد: ما با کشورهای دیگر کاری نداریم. اگر شما می خواهید تقلب کنید که بگویم فلان کشور پیدا کردند چنین چیزی نداریم، این از آن چیزهایی است که در ایرانیان پیدا می شود.
صحبت از جمع: صبوری ایرانیان.
استاد: این همه آدم در خیابان فریاد می کشند اینها صبورند؟
صحبت از جمع: شب های قدر امسال بی نهایت متفاوت بود، برداشتی برای خودم داشتم شاید در دوستان هم مشترک بوده باشد. از خود شما ، از بزرگان دیگر شنیدیم که یاد مرگ انسان را در نیروی حال نگه می دارد، در شرایط جنگ، اگر ترس بود نمی گذاشت این لذت حاصل شود، پذیرش بود، پذیرفته بودیم ممکن است ثانیه بعد نوبت ما باشد و این حالت باعث شده بود آن حس که در آغوش خدا هستیم، آن نزدیکی، من هیچ سالی در شب های قدر به میزان امسال خودم را به خداوند نزدیک حس نمی کردم و خواهش کردم که خدایا این تکرار شدنی باشد همین یک بار نباشد چون پذیرفته بودم شاید لحظه بعد نوبت من باشد این حس نزدیکی را داشته باشم.
صحبت از جمع: در بحث صبر من همیشه به خودم می گفتم من اگر غزه به دنیا آمده بودم یا جزء شیعیان لبنان بودم چه کار می کردم؟ یک کمی فکر کردم دیدم بعضی از این مسلمان و شیعیان غزه، لبنان که هنوز اینجوری ایمان خود را نگه داشتند خیلی صبورند من احساس می کنم خودم نسبت به سختی ها صبر خیلی از این جماعت را ندارم همیشه با کوچکترین سختی غر می زنم همه عالم را بیدار می کنم خودم به شخصه صبر ندارم سعی کردم یاد بگیرم ولی نشده است.
استاد: به آن فکر کنید. من فکر می کنم که خوب است همه ی ما بگردیم مثلا آقا یا خانم فلانی چه استعدادی را دارد، در ایشان چه صفتی نسبت به چیزهای دیگر بارز است. منظور این است در اطرافیانتان بگردید ببینید در آدم ها ، در خودتان چه می بینید؟ منتها مواظب باشید در خودتان که نگاه می کنید خیلی پارتی بازی نکنید یک مجموعه درست ببینید. خیلی خوب است که ما به آدم ها نگاه کنیم، چون گاهی اوقات این نگاه ها راه بردهایی به آدم می دهد، نگاه نه به یک آدم خاص، من کاری ندارم که فلانی برای کدام خانواده است، کجا بزرگ شده، چقدر مال دارد، نه، به آن چیز فردی که در ایشان است نگاه می کنم و جستجو می کنم یک افق تازه تری هم برای من باز می کند که چرا من اینطور نیستم، من کجا عیب دارم، این خیلی مهم است بگردید پیدا کنید.
از من نخواهید، که بگویم جنگ تمام می شود یا جنگ ادامه دارد، به ما حمله می کنند من نمی دانم، اصلا نمی خواهم بدانم چون من الان زنده ام زندگی می کنم تمام شد، اما تا این ساعت چه کار کردم، حالا بعد از این ساعت چه کار می کنم یک چیز دیگر است، بعد از این ساعت تازه می خواهم تصمیم بگیرم چه کار کنم چطور زندگی کنم ؟ قدر مسلم تحول بسیار بزرگی در کل دنیا به وجود آمده و این ادامه دار خواهد بود، به صورت جنگ نمی دانم. به هر حال یک سری روابط را جابه جا و پشت رو کرده است شما سعی کنید جایگاهتان را پیدا کنید در جای خودتان بایستید، با پشت و رویی دنیا شما پشت و رو نشوید چون اگر پشت رو بشوید بدجوری باخت کردید. آدم ها را نگاه نکنید که ویژگی های خوب دارد ولی چه فایده این اخلاق بد یا این نظرات غلط ، یا این رفتار وعمل بد را دارد، آدم ها را بد و خوب نکنید، بد و خوب کردن خوب نیست، خوب زندگی کنید، از برگ های سبز لذت ببرید، از پرنده ای که جلوی پنجره خانه تان پرواز می کند لذت ببرید، گاهی اوقات حتی هوا وقتی کثیف است لذت می بریم چون تازه قدر هوای تمیز را می دانیم چه روزهای زیادی که هوای تمیز داشتیم یا چه جاهایی رفتیم که هوای تمیز داشتیم از ذره ذره زندگی و لحظه لحظه زندگیتان سود ببرید و جمع کنید. نمی دانم واقعا، ولی روزی خیلی زود می آید شاید دیگر نباشیم، ببینید امروز باز دور هم جمع شدیم به قول حاج حسین تا اینجا شکر تا 2 ساعت هم بابا شکر بقیه اش را هم یا فاطمه زهرا (س) یعنی خودش می دهد خودش بقیه را اداره می کند. ان شاءا... قدر مسلم ما پیروزیم.
صحبت از جمع: دیشب که مقالات گروه را چک می کردم به سوره والعصر برخوردم بحث زمان که امروز هم اشاره فرمودید نکته ای که شما اشاره کردید بحث قسم خوردن به زمان که چطور رفت و چگونه گذشت در ذهنم این بود که قبل از بحث جنگ خیلی برنامه داشتم که انجام بدهم و با اتفاق افتادن این جنگ عقب افتاد و فکر می کردم از زمان و دنیا عقب میفتم و این رکود که ایجاد شده قرار است به چه صورت بگذرد این مانعی بود در مسیر و ساختار من، ولی بیشتر که به مقاله ها دقت کردم متوجه شدم شاید یک بُعد دیگر که به این زمان می شود نگاه کرد بحث اینکه چگونه زمان گذراندیم و چگونه زمان رفت شاید می شود از این دیدگاه نگاه کرد که وقتی ما یک جوانه را در خاک می کاریم دائم نگاه نمی کنیم که چطورریشه یا گُل زد چه اتفاقی افتاد شاید پاسخ خود را در همین نشخوار ذهنی من که می گفت زمان از دستم می رود اتفاقا این زمان، دوران، این وقفه لازم بوده که ایده های ذهنی ام را پخته تر عملی کنم.
استاد: یک تجربه ای مشابه چیزی که شما گفتید من از خیلی سال های پیش بگویم شما دقیقا درست فهمیدید و درست مطلب را بیان کردید بعضی چیزها عقب می افتد و یا بالعکس جلو می افتد که ما نمی خواستیم جلو باشد اما می شود و بعدها معلوم می شود که چقدر زمانش مناسب بوده است و اصلا باید اینطوری می شد یعنی وقتش در این زمان بوده است. سال 80 من حج تمتع ثبت نام کردم سال 83 می توانستیم برویم ولی ما را نبردند، در اسفند ثبت نام کرده بودیم تا اول اسفند همه آنها که ثبت نام کرده بودند بردند، من خیلی ناراحت شدم، چون همیشه فکر می کردم نکند فرصت حج رفتن برای همیشه از دستم برود اما 1 سال عقب افتاد و در یک سال این قدر من در باب حج تمتع و اعمالش و کلا فهم آن کاوش کردم که وقتی آنجا رفتم انگار که چندین بار تا به حال من به این سفر آمدم همه جا را می شناسم و همه جا برای من قشنگ است، این دقیقا مصداق گفتگوی شماست، قسم به زمان، زمان آن 83 نبود، زمان آن84 بود برای این که من فهیم تر آگاه تر بروم و با یک بهره بالاتری بتوانم برگردم.

