منو

چهارشنبه, 07 اسفند 1404 - Wed 02 25 2026

A+ A A-

کلام انبیا که چگونه با خدایشان حرف می زدند

بسم الله الرحمن الرحیم

به ماه شعبان وارد شدیم، شروع این ماه با میلاد 3 گوهر بزرگ و تابناک از خاندان آقا رسوال ا... (ص) می باشد، هر روز آن سرشار از برکت و خیر کثیر است تا انسان ها به قدر کفایت بتوانند خود را آماده ی ورود به ماه میهمانی بزرگ خداوند بنمایند .ان شاءا...

اگر خاطرتان باشد جلسه ی گذشته در مورد انسان ربانی گفتگو کردیم، آیا این هفته برای ربانی شدن خود کاری انجام داده اید؟ در نهج البلاغه آمده که مولا امیرالمومنین(ع) فرمودند مردم 3 دسته اند؛ یک دسته از آنها عالم ربانی هستند، دسته ی دوم کسانی هستند که از عالمان ربانی آموخته اند و به بقیه می آموزند برای اینکه راه نجات و رهایی را پیدا کنند، اما فرمودند دسته ی سوم مگسان کوچک و ناتوانی هستند که در پی هر ندا دهنده ای به راه می افتند، کلام آقا است، کلام آقا امیرالمومنین(ع) که بر پیکر اعتقاد به ولایت، آقا امیرالمومنین(ع) سر است. 4 تا کلام شیک و با استیل می شنوند فوری استدلال می کنند و به دنبال آنها راه می روند هربادی آنها را از سویی به سمتی متمایل می کند آن وقت نه از نور علم کسب روشنی می کنند و نه به پناهگاهی مطمئن و ایمن پناه می برند. یک دختر بچه ای که تلویزیون از پشت او را نشان می داد و از صدایش معلوم بود که خیلی کم سن و سال است می گفت چه کار کردی ؟ چرا مثلاً با سنگ پرتاب کرده و یا فلان کار را کردی ؟ گفت من هم تشویق شدم جو من را گرفت دیدم همه پرتاب می کنند من هم پرتاب کردم یک دلیل بیشتر ندارد آن زیربنا را نداشته است، آن زیربنایی که ما به هر دلیلی اجازه نداریم به دیگران تعرض کنیم، خودش را مجاز دانسته است چون دیگران پرتاب می کنند، او هم پرتاب کند صرف نظر از اینکه اصلاً برای چه این کار را انجام می دهند، خب زندگی اش از بین رفت . این کلام مولای متقیان است، آیا وقت آن نرسیده است که اندیشه کنیم که ما در کدام گروه قرار داریم، شما جزء کدامشان هستید؟ جزء انسان های ربانی، جزء انسان هایی که آموخته اند و سعی می کنند به بقیه هم راه نجات را یاد دهند؟ یا جزء، دسته سوم هستید ؟
در الامالی طوسی آمده است پیامبر (ص) فرمودند که نگاه به عالِم عبادت است، و نگاه به علی (ع) هم عبادت است، چون نظر به انسان ربانی بیننده را به خدا متصل می کند، چون اولیای خدا مظاهر جمال و جلال هستند، دیدید یکی را از تلویزیون می بینید، نه اینکه حالا در خیابان، یا از نزدیک دیده باشید، می گویید چهره اش به دل آدم می نشیند، انگار پر از نور است . پس کسانی که به انسان ربانی نظر می کنند به خدا متصل می شوند، پس وقتی به خدا متصل شدند میل به آدم شدن در قلب این آدم به قلیان در می آید، احساس می کند چقدر خوب است ای کاش من هم همین مسیر را بروم، ای کاش من هم یک کاری کنم صاحب همین نور باشم .
در اصول کافی جلد (1) آمده است ، حواریون به عیسی (ع) گفتند یا روح ا... با چه کسی معاشرت کنیم ؟ لحظه های آخر است و می خواهند از پیغمبرشان سوال کنند، طرف معاشرت ما چه کسی باشد ؟ حضرت عیسی (ع) فرمودند؛ با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد، سخنش دانش تان را زیاد کند، کردارش شما را به آخرت تشویق کند. تمامی معاشرت ها، مجالست هایی که این 3 ویژگی را به شما نداده باشد باخت کردید، باختید، دوست دارید، بنشینید بیهوده گویی کنید، از یک جاهایی بگویید که نه خودتان سر در می آورید و نه طرف مقابل شما، فقط در این کانال های بیگانه شنیده و آنها را بیان می کند و دارای هیچ زیربنایی نیست، نه گفتگوی من وقایع امروز باشد، در مجموع این قصه در اکثر خانواده ها وجود دارد، وقتی یک جمع زیاد هستند خانم ها یک طرف جمع می شوند و آقایان یک طرف یکی باید فقط از دور بایستد و گوش کند، آقایان همه بحث سیاسی می کنند همه سیاست مدار و همه حقوق دان هستند، همه حقوق را می شناسند . خانم ها، ماشاءا... نرخ طلا، سینه ریز، لباس، بوتیک کجا بهتر است ... من آدمی را می شناختم لباسی را که می توانست از کوچه مهران بخرد، 3 برابر قیمت از تجریش می خرید چون کلاسش بالاتر است، مگر روی آن لباس نوشته شده که از کجا خریداری شده است ؟
در جلسه ی پیش خیلی به کلمه ی رب اشاره کردیم، مفهوم کلمه ی رب پرورش دهنده است . امروز می خواهیم با قرآن سری به انبیاء بزنیم و از کلام انبیاء بشنویم که چگونه با خدایشان حرف می زنند، ما بلد نیستیم، ما آداب سخن گفتن را نمی دانیم .
قصه ی حضرت آدم و حوا را همه می دانند پروردگار در سوره اعراف آیه 23 به توجه حضرت آدم و حوا به ربوبیت پروردگارشان اشاره می کند؛
قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ .
گفتند پروردگارا ما به خودمان ستم کردیم اگر ما را نبخشی به ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود . آسان نگذرید، به متن گفتگو توجه خاص کنید، چون متن گفتگو آموزنده و درس است .من چیزی برای شما ندارم من کلام قرآن را می آورم خواه بردارید، خواه بگذارید، اختیار شما است. قصه ی آدم و حوا بازگشت به خدا است خطا کردی ؟ اشتباه کردی ؟ اشکال ندارد برگرد دیگر. حالا چگونه برگردم ؟ می گوید رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا، ای خدای پرورش دهنده، ای خدای تربیت کننده، خودمان کارمان را خراب کردیم تو که کار ما را خراب نکردی، حسنعلی بقال سرکوچه هم نکرده است، جاری و پسرخاله و دخترخاله ام هم حتی اگر مقصر هستند ولی اول خودم خراب کردم خودم زیر بار نفوذ آنها رفتم، اما خدایا، همه ی خوبی ها و زیبایی ها از آن تو است، هر عیب و نقصی به خود ما بر می گردد، وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا اگر رحمت تو نبارد، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ همه ی ما ورشکسته و زیانکار می شویم.
می روم سراغ حضرت نوح (ع) در سوره نوح آیه 28 می خوانیم ، گفتگوی حضرت نوح (ع) با خداوند؛رَّبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا ‎.
پروردگارا، مرا، پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه ی من شدند، جمیع مردان و زنان با ایمان را بیامرز و ظالمان را جز هلاکت میفزا.
ببینید همین یک آیه چند تا دستور در آن است، می گوید پروردگارا، یعنی ای تربیت کننده ی من، نمی گوید خدای من، هنوز به خدا نرسیده است، من و پدر و مادرم را، چون اگر پدر و مادر من خطا کند قطعاً من را هم به خطا می برد، آنهایی که با ایمان وارد خانه ام می شوند، پس بی ایمان ها را به خانه تان راه ندهید. خدایا، همه ی زنان و مردان باایمان را بیامرز، اما ظالمان را جز هلاکت نیافزا . نوح نبی خدا را با نام رب می خواند، یعنی خودش را در تربیت خدا می بیند .
آیت ا... پهلوانی حدود 80 سال از عمرش گذشته بود، آدم هشتاد ساله، می گفت وقتی تامل می کنم می بینم از دوران کودکی تا به امروز در دست تربیت خدا بودم، مثل اینکه خدا تنها من را خلق کرده و فقط من را پرورش داده است . یک کمی تک تک به خودتان نگاه کنید، نگاه تان را از روی آدم های دیگر بردارید تو را به دنیا آورده است در شکم مادر چگونه تو را پرورش داده است ؟ چگونه تو را درست کرده است ؟ بیرون آمدی، چگونه تو را پرورش داده که چطور شیر بخوری ؟ چطور گریه کنی، اعتراض خود را نشان دهی ؟ و ... تا به امروز .
در سوره حج آیه 65 می خوانیم؛
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ.
خدا فرموده آیا ندیدی که خدا آنچه را که در زمین است مسخر شما کرده است،همه چیز در تسخیر ما است، کشتی هایی که به فرمان او بر صفحه ی اقیانوس ها حرکت می کنند، آسمان را نگه می دارد تا جز به فرمان او بر زمین نیافتد خدا نسبت به مردم رحیم و مهربان است .
آیا این یک آیه نشان نمی دهد که خدا چقدر شما را دوست می دارد؟ من 2 یا 3 شب پیش یک برنامه ای را نگاه می کردم، پهبادها را نشان می دهد آدم داخل آن نیست ولی به هوا می رود. شما فکر کردید من و شمائیم که آنها را درست می کنیم؟ نه بابا متخصص دارد، متخصص را چه کسی تربیت کرد؟ به متخصص چه کسی علمش را داد؟ چه کسی در ذهن او و در قدرت فکر او گذاشت؟ الا اینکه خدا؟ حضرت نوح 950 سال مردم را به سوی خدا دعوت کرد دائم سنگ خورد و تهمت شنید اما با همه اینها باز هم توجه ش به سوی خداست و خودش را در دامن پر مهر و پرورش دهنده ی خدا می اندازد.
سوره ابراهیم آیه 39 می خوانیم که ابراهیم خلیل چنین می گوید؛
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ.
حمد خدای را که در پیری اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، مسلماً پروردگار، پروردگار کیست؟ رب، رب من شنونده واجابت کننده ی دعاست.
به من و شما یاد می دهد، او که رابطه اش با خدا معلوم است، دل ابراهیم، دریاست، توجه کامل به خداوند دارد، تسلیم محض است، چگونه؟ زن و بچه اش را در بیابان بی آب و علف جایی که حتی یک ذره زراعت نداشت گذاشت و گفت خدایا من به امید تو رها کردم، خانواده ام برای توست، تو آنها را پرورش خواهی داد، ما تسلیم توهستیم.
حافظ می گوید:
در دایره قسمت، ما نقطه ی تسلیمیم
لطف، آنچه تو اندیشی، حکم، آنچه تو فرمایی
فکر خود و رأی خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب، خود بینی و خود رأیی
قصه موسی کلیم الله را همه می دانید وقتی فرار کرد مدتها در بیابان از ریشه گیاهان تغذیه کرد و زنده ماند اما با همه اینها در سوره قصص آیه 24 می خوانیم می بینیم که موسی اینگونه دعا می کند؛
رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ.
پروردگارا هر خیری و نیکی بر من بفرستی بر آن نیازمندم، موسی کلیم الله می گوید، من هم شب تا صبح هر وقت بلند بشوم می گویم خدایا یک جفت پای دونده اگر برای من هم بفرستی، من همیشه شکر گزار تو هستم، محتاج نباشم،عصا نخواهم، سخت است، از جایت بلند می شوی بگردی ببینی اول عصایت کجاست؟ من خدا دارم، آخر عصا می خواهم چه کار؟ ولی خوب فعلا گفته من خوشم می آید تو را به این صورت ببینم، باشد اگر تو خوشت می آید من هم به همین صورت می گردم اما بدان خدایا من می دانم که تو می توانی، اما اگر انتخاب تو و خیر من در این است پذیرا هستم هیچ شکایتی نیست. تلاش کردیم گفتگوها را از انبیا و از دل قرآن با خدایشان گواه بیاوریم.
یوسف نبی در قصه زلیخا، در سوره ی یوسف آیه 53 چنین با خدا گفتگو می کند؛
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ .
من هرگز خودم را تبرئه نمی کنم یعنی وقتی وارد این مکان زلیخا شدم، نمی گویم که من چنین و چنان نبودم چرا؟ چه اینکه نفس سرکش بسیار به بدی ها امر می کند، نفس همیشه ما را به بدی ها امر می کند، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند، پروردگارم آمرزنده و مهربان است.
می گوید اگر نجات پیدا کردم، نه به دلیل این است که من خیلی آدم بزرگی هستم، نه، پروردگارم به من رحم کرد، مرا خوب تربیت کرد، مرا رها نکرد، یوسف ادعای خوب بودن نمی کند، چون نفس مرکز امر به بدی ها است، اگر انسان بخواهد بر محور نَفس زندگی کند، خبر خوب، مجموعه ای از رذائل می شود آنهایی که فقط با نَفس شان زندگی می کنند، انسان موجود عجیبی ست اگر به سوی فضائل صعود کند، مظهر اسماء جلال و جمال خدا می شود، اما اگر سقوط کند مجمع الرذائل می شود از هر موجودی پست تر می شود، ای داد بیداد.
در انتهای آیه 101 سوره یوسف آخر کلام یوسف نبی را می خوانیم که گفت: تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ.
مرا مسلمان بمیران، شما چقدر در دعاهایتان این را گفتید خدایا وقتی مردم من مسلمان باشم، نامسلمان نشده باشم خیلی از مسلمان هایمان الان نامسلمانند، چقدر هم شیک، چقدر هم احساس می کنند پرستیژشان بالا رفته است. به کلام توجه کنید هنر یوسف این است که در همه حال خدا را دید، همه حال چیست؟ وقتی انداختند در چاه، وقتی از چاه در آوردند، رفت آن قصر و بعد رسید به جاه، مقام، چه وقتی که ندار بود به عنوان غلام بردند، چه وقتی که اوج دارایی و اوج سلطنتش بود، در همه حال گفت رب، یعنی در برابر خدای بزرگ من عدم هستم.
کارساز ما به فکر کار ماست
فکر ما در کار ما آزار ماست
راه دار ما به فکر راه ماست - آن کسی که راه را به ما نشان می دهد و راه در دست اوست.
فکر ما در راه ما آزار ماست
چه کار داری تعیین تکلیف می کنی، خدایا راه نشان بده، خدایا برای من سببی بسازکه به واسطه ی آن بفهمم تو از من چه می خواهی. امروز چنین گفتگویی 2 ساعت قبل از اینکه اینجا بیایم با خدا داشتم، خیلی روزهای سختی گذراندم، هیچ کس نمی داند حتی فرزندانم، جدالی سخت، خانمان سوز، با فرزندان و با خانواده ام مشکل ندارم فکر نکنید اصلاً ابداً اینها همه تلاششان را می کنند، جنگ، جنگ من است، با آن من هایی که آن داخل است، با آن من هایی که باید سرش را برید.
او خدا و در همه حال یار ماست
ناخدا بودن در این دریا همی آزار ماست - نمی خواهد تو ناخدا باشی، سکان را به خودش بسپار.
در سوره ص آیه 35 می خوانیم سلیمان با خدایش چنین می گوید ؛
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
پروردگارا یعنی ای رب، مرا ببخش حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد که تو بسیار بخشنده ای .چه چیزی خواست آدم حیرت می کند .
وقتی تخت بلقیس ملکه صبا آورده شد سوره نمل آیه 40 سلیمان نگفت عجب قدرت را می بینی؟ گفت؛ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي؛ این از فضل پروردگار من است. من و تو بودیم می گفتیم الله اکبر می بینی؟ چه چیزها اتفاق می افتد؟ او گفت: هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي. پسر بچه ای که 6 سالش شده بود و زبان باز نکرده بود خدای من شاهد است اگر کسی بخواهد می برم نشان می دهم، می گفتند باید زیر زبانش جراحی بشود چقدر هم هزینه اش است، پول هم نداشتند پدر و مادر گریه می کردند، شکلات های یک عیدمان، دوستمان عادتش است باقی مانده ی شکلات ها را جمع می کند در ساک من می گذارد، من هم اینجاها خرجش می کنم، پدرش آمد خانه ما، برای من درد دل کرد، کشویم را جلو کشیدم یک مشت از این شکلات ها گذاشتم در دستش، گفتم ببر بده بخورد، خدا باید شفا را بدهد دیگر، الان بچه کلاس دوم است مدرسه عادی، چون مدرسه عادی قبولش نمی کردند مدرسه استثنایی هم که اینها پول نداشتند، هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي، آیا کار آن بچه از من بود؟ نه، ولی خدا مرا عنایت کرد واسطه داد که این شکلات متبرک را به او برسانم، به خیلی ها هم دادم خوردند فکر کردند عجب شکلات کهنه ای بود، بابا یک چیز خوبتر می خریدی ،اصلاً نفهمیدند این شکلات چه بود.
ایوب نبی در سوره ص آیه 41 می خوانیم که پروردگارش با او چنین گفتگو می کند،
وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ .
به پیغمبر می گوید به خاطر بیاور بنده ما ایوب را هنگامی که پروردگارش را خواند گفت ای رب من ، پروردگارا شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است، در این آیه ایوب خدا را با اسم رب می خواند.
حضرت ایوب وقتی به درگاه خدا دعا می کند سوره انبیاء آیه 89
رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ؛ پروردگارا مرا تنها مگذار تو بهترین وارثانی. این دعای حضرت زکریا هم هست، بچه می خواهید بسم ا....
حضرت عیسی (ع) وقتی حواریون از حضرت عیسی مائده آسمانی طلب کردند حضرت به اسم رب دعا کرد سوره مائده آیه 114 :
قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ ۖ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ.
خدایا پروردگار از آسمان مائده ای بر ما بفرست تا برای آخر و اول ماه عیدی باشد و نشانه ای از تو و به ما روزی ده تو بهترین روزی دهندگانی.
اسم ذوالقرنین را شنیده اید ولی خیلی ها شاید قصه اش را ندانند، در تفسیر قمی جلد 2 آمده است از مولا امیرالمومنین(ع) درباره ی ذوالقرنین سوال کردند که این پیغمبر بود یا فرشته، حضرت فرمودند ذوالقرنین نه فرشته بود، نه پیغمبر، بلکه او یک بنده صالحی بود که خدا را دوست می داشت خدا هم به او مهر می ورزید، برای خدا نصیحت می کرد، پس خداوند او را به سوی قومش فرستاد گفت خوب نصایحی دارد خوب حرف می زند برو به سمت قومت آنها را هدایت کن آنها ضربه ای به سمت راست سرش زدند تا این ضربه را زدند تا زمانی که خدا می خواست از چشمان مردم ناپدید شد، بعد از آن برای دومین بار خداوند او را به سوی قومش فرستاد، قومش این بار یک ضربه به سمت چپ سرش زدند باز ناپدید شد، خداوند برای بار سوم او را به سوی قومش فرستاد و این بار در زمین مکنت و قدرت بخشید به خاطر این دو تا ضربه ای که در دو طرف سرش خورده به ذوالقرنین معروف شد قرآن داستانش را نقل کرده است که بعد از نمایش قدرت و علم خودش، نمایش او این بود که سدی با آن عظمت ساخت.
در سوره کهف آیه 98 آمده است؛
قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا
ذوالقرنین گفت این رحمتی است از پروردگار من ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم کوبد وعده پروردگارم حق است.
نگفت سال ها من زحمت کشیدم، علم کسب کردم برای شما سد ساختم، گفت رحمتی است از جانب خدای تربیت کننده من. در این آیه کلمه "ربی" 3 بار توسط ذوالقرنین در ابتدا، در وسط و در انتهای کلام تکرار شده است تا نشانگر توجه کامل او به خدا، نشان دهنده زندگی او بر محور ربوبیت حق تعالی باشد.
لقمان از جمله کسانی است که خدا به او حکمت عطا فرموده است. سوره بقره آیه 269:
يُؤْتِي الْحِکْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً کَثيراً وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ
آنکه به او حکمت داده شود بی تردید او را خیری فراوانی داده اند. این خیر کثیر کوثر است.
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ﴿١﴾
یعنی از سوی خیر مطلق یعنی خداوند به زندگی لقمان خیر کثیر جاری شد و او را کوثر گردانید.
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ﴿٢﴾إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴿٣﴾
کوثر و ابتر 2 عنوانی است که در سوره کوثر آمده است حکایت از 2 نوع زندگی دارد؛ زندگی عده ای نمونه ای از حیات کوثر است چون تحت ربوبیت و پرورش خدا هستند آنها که از حقیقت روی برگرداندند و به جای تغذیه ی جانشان جایی که باید جان تغذیه پیدا کند از مرکز کوثر نیافتند خودشان را پیدا نکردند گرفتار سراب شدند و به زندگی ابتر و بی حاصل تن در دادند.
هر که را دیدی زکوثر سرخ رو
او محمد خوست با او گیر خو- با او انس بگیر
هر که را دیدی ز کوثر خشک لب
دشمنش می دار همچون مرگ و تب
گرچه بابای تو هست و مام تو
کو حقیقت هست خون آشام تو
از علامه طباطبایی پرسیدند چگونه و با چه زبانی خدا را مناجات کنم گفت با زبانی که انبیا خدا را خواندند، پرسیدند انبیاء با چه زبانی خدا را می خواندند؟ فرمود مگر قرآن نخواندی؟ دائم می گفتند یا رب یا ربنا، پس ای عزیز در تاریکی شب آن قدر رب رب رب بگو تا نفست قطع شود.
یک بزرگی می گفت فهمیدم چرا می گویند اینقدر خدا خدا بگو تا نَفَست قطع شود یعنی اینقدر خدا خدا بگو تا نَفست بمیرد، وقتی نَفست بمیرد تو از همه چیزهایی جز خدا جدا می شوی.
در دیوان شمس آمده است؛
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کزاین خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چون بند است و شما همچو اسیرید
خداوند در سوره توبه آیه111 فرموده؛
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ .
خدا از مومنان جان ها و اموالشان را خریداری کرده است که چه به آن ها بدهد در برابرش بهشت برای آنها باشد. پس مسیر حیات حقیقی و ربانی شدن در تعالیم دین الهی است بدون گفتار و احکام دینی و نقشه زندگی بر اراده شرعیات پروردگار عالم رشد و کمال برای انسان بی معناست.
امروز بسیار گفتیم و شنیدیم، اگر قند کسی بالا باشد برایش درد سر می شود، حالا از کجا بدانیم قندمان بالا است این می گوید کف دستت عرق کند قند بالاست، او می گوید کف پایت داغ شود قندت بالااست، و ... بابا نمی شود بهترین روش برای این که قندمان را بفهمیم تست است، دستگاه تست قند از داروخانه می خریم تست می کنیم آن نشان می دهد که قند خون ما الان چقدر است راهی مطمئن و بدون شک و شبه .در این راستا این بنده حقیر پروردگار با گذران عمری که سراسر حادثه، رنج، سختی، شادی، داشتن ها، نداشتن ها و ... است به یک تست بسیار مهم معتقد هستم، اگر می خواهی بفهمی در اعمال و گفتار و رفتارتان در چه مرحله ای هستی یک روز که از خواب پا شدی رفتی صورتت را شستی دو نوع گفتگو برای تو اتفاق می افتد یک نوع گفتگو با خودت شروع می شود در آینه نگاه می کنی صورتت را آب می زنی و می گویی چقدر پیر شدم، موهایم چقدر ریخته، ریش هایم چقدر سفید شده است، یعنی شروع می کنی با خودت حرف زدن، ببین در اینهایی که گفتم چند دفعه من حضور داشت. یک سری گفتگو با خودتان است، یک سری گفتگو ها وقتی از آن دستشویی خارج می شوید اگر کسی در خانه باشد با همسر گرامی با اولادها شروع می شود پدرم را در آوردید، من را پیر کردید، باز هم چه کسی ؟ من. نه؟ یک صلوات شمار بخرید این را بگذارید کف دستتان به خدا شوخی نمی کنم، من در خانه ام هر دفعه می خواهم کاری انجام بدهم یک خط ریزه می زنم، ای وای کاغذ به این بزرگی روی میزم است پرشد. صلوات شمار را بگیرید دستتان هر بار در هر گفتگوی بیرونی یا درونی من گفتی یک فشار بده، اما برای خودتان زمان قائل شوید بگویید مثلا 3 ساعت، 2 ساعت، حتی 1 ساعت، در پایان زمان تعیین شده ببین چند بار گفتی من، یعنی چند بار شما حضور داشتی رب تربیت کننده ات هیچ نقشی نداشت اصلا وجود نداشت، باورکنید خودتان هم شوکه می شوید آن وقت رده انسانی ربانی بودنتان را کشف کنید، ببینید در چه رده ای هستید. بعضی از آدم ها شنوایشان را می بندند آن ها یی که شنواییشان را می بندند یک دلیل دارد چون دائم می خواهد بگوید من، حق من است، برای من است من اینطور می گویم ... اگر مرتبا خودتان را مطرح می کنید یک فکری برای خودتان بکنید چون واقعا معلوم نیست چقدر وقت و فرصت دارید، می گوید که منظورت جنگ است، جنگ یک بُعدش است لااقل برای آنهایی که عینی می خواهند جنگ را پیش رو می بینید 2 روز دیگر، 5 روز دیگر، یک هفته دیگر آغاز می شود من نمی دانم، اصلا آغاز می شود؟ باز هم نمی دانم، اما این را می دانم به همه ی ما فرصت نیست بچه 3 ساله با تیر مُرد در تلویزیون ندیدید؟ من و شما که سهل است من را اگر روی هوا فوت کنند افتاده ام هیچ، حالا وای به حال تک تک شما تا دیر نشده است یک فکری برای خودتان بکنید آنجا من شما را نمی خرند اینجا هم کسی نمی خرد ولی اگر یک عده ای می ترسند من شما را سکوت می کنند می خرند دلیل نمی شود در آن دنیا من تو را بخرند به هیچ عنوان خبری نیست.
خیلی به آن فکر کردم که یک چیزی برای شما بیاورم که به سادگی خودتان را تست کنید، اگر نکردید باختید چون اصلا معلوم نیست چقدر وقت دارید شاید 50 سال، شاید 100سال دیگر وقت دارید من نمی دانم که شاید یک ساعت دیگر آن وقت می خواهید چه کار کنید .امروز صبح به اسم یکی از دوستان برخوردم گفتم چقدر دلم برایشان تنگ شده کاش بیایند آن ها را ببینم هیچ وقت معلوم نیست باز بار دیگری می شود همدیگر را دید یا نه، شما مطمئن هستید؟ من نیستم .
همیشه و هر لحظه خداحافظی است ما وقتی از هم دیگر دور می شویم می گوییم خداحافظ، خدانگهدار یعنی طرف مقابل خود را به دست خدا می سپاریم حالا او خودش دوست می دارد نگه می دارد دوست می دارد می برد، برای خودش است دیگر، زور نیست که برای خودش است، پس تا دیر نشده رده انسانی بودن، ربانی بودن خود را ارتقا بدهید و بالا بیاورید.

نوشتن دیدگاه