منو

چهارشنبه, 24 تیر 1405 - Wed 07 15 2026

A+ A A-

فلسفه آفرینش بخش دوم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: فلسفه آفرینش
  • بازدید: 22

بسم الله الرحمن الرحیم

«زندگی مسابقه است نه مدارا» به این جمله فکر کنید، واقعا دفتری لازم است جلساتی که دور هم جمع می شویم و پرسش هایی که مطرح می شود را در آن یادداشت کنید و بعدا به آن فکر کنید از خاطرتان نرود. مثل سوت داوری است برای دونده هایی که در میدان دو آماده دویدن هستند با شنیدنش دونده ها همه می دوند سوت را که می شنوند سعی می کنند جلوتر هم بدوند حالا اگر کسی کفش نو خریده برای اینکه کفشش خراب نشود خیلی به او فشار نیاید مدارا کند و آرام تر بدود می بازد . اذان که گفته می شود اذان را رها می کنی، چون همسایه دمِ درآمده کلی هم چیزهای بیخود گفتگو می کند می گویی همسایه ام ناراحت نشود، یک عذرخواهی خانم فلانی آقای فلانی شرمنده ام صدای اذان می آید اجازه می دهی من نماز بخوانم خودم بیایم دم خانه اتان؟ او هم یاد بگیرد، اذان اول وقت وقتی شنیدی باید اجابت کنی، نشنیده بودی حرفی نبود نمی دانی که اذان شده، ولی شنیدی. از دعوت الهی برای شتاب به عمل خیر جا بمانید و مدارا کنید برای چنین مسئله ای، چه می شود؟ شما را به عروسی مختلط در یکی از باغ های اطراف شهردعوت کردند، می دانید که عروسی مختلط در باغ یک معنی بیشتر ندارد یعنی حدودی شرعی رعایت نمی شود. باید شتاب کنید برای جدا شدن از اعمال و صحنه هایی که شما را آن جا در خودش می گیرد. به خاطر ناراحتی میزبان از خودت مدارا نکن، شرکت کن در یک گوشه تنها بشین، برای چه شرکت کنی یک گوشه ای تنها بنشینی؟ آن وقت خودت را از شتافتن به سوی اطاعت از خالقت بازداری. خیلی سال پیش یک عزیز نازنینی به من اطلاع دادند که ما ازدواجمان را در یکی از باغ های اطراف کرج گرفتیم خانم فلانی می خواهم حتما شما باشید. همان جا پای تلفن گفتم الهی عاقبتتان بخیر باشد خوشبخت بشوید مادر، من شرمنده تان هستم من نمی توانم بیایم گفت چرا؟ من طوری برنامه ریزی کردم روزی باشد که شما جلسه نداشته باشید و حتما باشید، گفتم من در مهمانی مختلط شرکت نمی کنم به همین سادگی، شرمنده شما هستم ولی برایتان دعا می کنم خداحافظی کردم و رفتم، هفته بعد مادر عروس و داماد زنگ زدند و کلی دعا کردند الهی عاقبتت به خیر باشد هیچ کدام نمی خواستیم اینطور باشد ولی به خاطر شما جا را کنسل کردند یک سالن داخل شهر تهران گرفتند.
مدارا نکنید، زندگی مسابقه است بدو تا دیر نشده، دیر کنی باختی، کسی که بساطی را چیده که در آن گناه هم خواهد بود ناراحت می شود بهتر از این است که شما که مطیع اوامر خدا هستی ناراحت بشوی پروردگارت از شما ناراضی بشود. اگر در زندگی روزمره خودمان قصه مسابقه و مدارا را درک نکنیم هرگز کربلا و عاشورا و آدم های داخل این قصه را نمی توانیم درک کنیم. دربین همراهان امام یک آقایی بود آمد گفت آقا وقتی که برد جنگ با شماست من می مانم وگرنه می روم .روز عاشورا دید وضع خیلی خراب است آمد گفت آقا جان اجازه بدهید من بروم اسبش را هم در چادرش قایم کرده بود سوار شد و رفت اما یاران امام در صحرای کربلا با هم دعوا می کردند که اول من جنگ بروم و همه می دانستند کسی که میدان می رود دیگر بر نمی گردد. در این مسابقه با هم دیگر دعوا می کردند من اول بروم تو بعدا برو. درست است، دیگر امروز آقا امام حسین (ع) نیست که من و شما بدویم و برای حفاظت از ایشان در مسابقه اش شرکت کنیم اما فرزند بزرگوارشان امام زمان(عج) هستند اگر در ایران کربلا شد، چه کسی می داند، شما می دانید نمی شود؟ شاید شد، کربلایی برای امام زمان(عج)، و عاشورا روزی از روزهای آینده قرار گرفت ما چه کاره ایم؟ امروز باید با این مسئله با خودمان کنار بیایم تکلیفمان را مشخص کنیم. من می‌روم غذا می‌پزم، چادرها را جارو می‌کنم؛ نداریم، برای دفاع از امام آماده می شوی یا نمی‌شوی؟
در سوره ذاریات آیه 56 می خوانیم که خدا فرموده؛ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ، جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند، پس جنیان هم الان 2 دسته هستند؛ یک عده مثل ما انسانها کافر هستند نه نماز و نه دین می‌شناسند، یک عده هم مثل یک تعداد زیادی از مسلمان‌ها، مسلمان و شیعه هستند و کاملا طاعات به جا می‌آورند، خدا فرمود؛ من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه عبادتم کنند، واقعا چرا؟ مگر خدا به عبادت ما احتیاجی دارد؟ نه، یک روزی ما نقطه‌های نورانی بودیم، در عالم ذرع که قبلا گفتم، به دنیا آمدیم، وقتی به دنیا آمدیم فقط از مسیر عبادت است که می‌توانیم تکامل پیدا کنیم و به پروردگار دوباره نزدیک شویم، ما کجا بودیم؟ انا لله، حالا زمین آمدیم کجا می‌خواهیم برویم، انا الیه راجعون؛ برمی گردیم، آن جا کجا بود؟ اینجا کجاست که می‌خواهیم برویم؟ من نمی‌دانم، هر چه هست خداست. عبادت و معرفت به هم پیوسته هستند، یعنی اگر کسی را دیدی اهل عبادت نیست، طاعات به جا نمی‌آورد، اهل معرفت است فرار کن چون شیطان با اوست، در مرحله اول معرفت عقلی، آشنایی عقلی؛ شوق به عبادت را ایجاد می‌کند، وقتی شما پرنده‌ها را که در آسمان می بینی پر می زنند و 1000 رنگ دارند بی‌اختیار احساس می‌کنی می‌خواهی بر زمین بیفتی، در مقابل این همه زیبایی کم می‌آوری، شما کم نمی‌آورید؟ یا من دیوانه هستم که کم می‌آورم، من همیشه حتی در تصویر هم می‌بینم کم می‌آورم، همسایه طبقه سوم بچه 45 روزه دارد خیلی هم گریه می‌کند من یکبار با مادرش او را دیدم قشنگ و نازنین است، کسی باور نمی‌کند شب، نصفه شب گریه می‌کند من بیدار می‌شوم صدایش را که می‌شنوم می‌گویم؛ الهی قربونت بروم مامانی بخواب، عزیزم جانم، عشق می‌کنم در مقابل این همه زیبایی و آفرینش خدا مجبورم سر به خاک بگذارم و احساس کنم هیچ چیزی نیستم، معرفت عقلی شوق به عبادت را ایجاد می‌کند.
در علل الشرایع جلد (1) آمده می‌گویند؛ روزی آقا امام حسین(ع) از خانه خارج شد در جمع یارانشان وارد شد به مردم فرمودند، ای مردم الله جل ذکره، بندگانش را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند. شما تا این سنی که دارید چه قدر خدا را می‌شناسید؟ و هنگامی که او را شناختند عبادتش می کنند، مواظب باش چند سال است که عبادت می‌کنی اگر خدا را نشناختی آیا این عبادت، عبادت است؟ زمانی که او را عبادت کردند از پرستش غیر خدا بی نیاز می‌شوند، دیگر هیچ چیزی چشمشان را نمی‌گیرد چون که صد آمد نود هم پیش ماست. وقتی خدا را شناختند دیگر هیچ موجودی را قابل پرستش نمی‌بینند و در نهایت خود عبادت معرفت به وجود می‌آورد، انسان را تا مراتب معرفت شهودی پیش می‌برد.
پروردگار در سوره حجر آیه 99 فرموده، وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ؛ پروردگارت را عبادت کن تا یقین تو را فرا رسد. جوان ها مگر نمی‌خواهید یقین پیدا کنید، عبادت کنید، نه با مسخره بازی حالا ببینیم امشب نماز می‌خوانیم چه می‌شود، هیچ چیزی نمی شود،سال‌ها باید بدوید. این آیه ما را هدایت می‌کند که بندگی خدا نردبان ورود به مقام یقین است، صد البته یقین خود مراتبی دارد انسان هر چه بیشتر بالا برود به همان اندازه به نورانیت دلش افزوده می‌شود تا به نهایتی برسد که با خود حقیقت هم خانه بشود. من و خدا هم خانه چه می‌شود؟ نه. آدم فکرش را می‌کند، آرزو بر جوانان عیب نیست. خدا می‌بیند دل آدم چه می‌خواهد.
داستان میثاق و پیمان خدا با انسان، توجه به بندگی انسان است که اگر بندگی ایجاد شد کمالات در انسان به فعلیت می‌رسد، خداوند هم آن را می‌پسندد، وقتی پسندید به حضور می‌پذیرد همان طوری که در عالم میثاق به حضور پذیرفت ،به عالم معاد دوباره انسان را به حضور خواهد پذیرفت با این تفاوت، که در عالم میثاق آن ذره ذره ها، کمالات فقط در حد قوه و استعداد بود بچه کوچک که دنیا می آید اصلا معلوم هست که او به کامپیوتر علاقه مند می شود ؟ نه، معلوم می شود که چه دست های قابلی برای جابه جایی دارد و قشنگ مدیریت کند؟ نه، همه این ها درحد استعداد و قوه درونش است هنوز به فعل نرسیده است، اما انسانی که آن میثاق اولیه را فراموش نکرد، به پروردگارش گفته بله قبول دارم جز تو را پرستش نمی کنم، آن را که فراموش نکرد آن وقت این کمالات بالقوه موقع برگشتن به فعلیت می رسد وقتی به فعلیت می رسد آینه صفات خدا می شود .آدمی به عالم خاک سفر کرد تا این کمالات آسمانی امانتی در وجودش را به مرحله فعلیت برساند خودش را شبیه خدا کند، بعد چه می شود؟ بر می گردد به وطن توحید، همان جایی که بود، مسیر تحقق این گفت و گو همان (إِيَّاكَ نَعبُدُ) است از آن عبور می کنیم و صراط مستقیم فقط همین است.
در سوره یس آیات 60 و 61 خداوند فرموده؛ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛ ای فرزندان آدم آیا به شما سفارش نکردم شیطان را نپرستید که او بی تردید دشمن آشکاری برای شماست. وَأَنِ اعْبُدُونِي ۚ هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ؛ و این که مرا بپرستید که این راهی است مستقیم.
اصول کافی جلد (2)، بحار الانوار جلد (70)؛ برترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود. خواهش می کنم به این گفت و گو ها با دقتی چند برابر گوش بدهید چون هیچ کس نمی داند، شاید این محرم آخرین محرم برای فهمیدن و رسیدن به آن نقطه ظهور فردی باشد، گفتیم تا ظهور فردی اتفاق نیفتد ظهور جمعی نمی شود تا بتوانیم لایق ظهور جمعی بشویم به فیض زیارت مولا و خدمت در کنار مولا نائل بشویم و این امکان پذیر نخواهد شد مگر آنکه آنچه را که عرض کردم در جان و روحمان بنشیند و نورانی کند. ان شاءا...
اصل در حیات انسان شناخت خدا است، بقیه فرع است، تا باب معرفت خدا به روی انسان باز نشود باب لقاء حق گشوده نمی شود، طرف آن قدر آدم خوبی بوده بهشتی است اما لقاء حق را نمی رسد، چون باب معرفت خدا به رویش بسته بوده است، پس بهشت در مقابل لقاء پروردگار کالای کوچکی است قناعت به همین هم از کم همتی آدمیزاد است.
حافظ (علیه الرحمه) خیلی قشنگ می گوید:
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست – می گوید از در خودت که همان لقا حق است مرا به بهشت نفرست.
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس - از دو عالم ما را بس.
در غُرر الحکم جلد (6) ، عیون الحکم المواعظ امیرالمومنین (ع) فرمودند؛ برترین شناخت ها، شناخت خدا است. آن کلام قرآن، این کلام معصوم .
کنزالمعال جلد (13) ، حلیه الاولیاء جلد (1)، در ربیع الابرار جلد (2) آمده است، امیرالمومنین (ع) فرمودند؛ دوست ندارم که در کودکی بمیرم و داخل بهشت شوم و بزرگ نشوم تا پروردگار عزوجل خود را بشناسم. می گوید دوست ندارم در کوچکی بمیرم، آن همه هم سختی تحمل کرد، حتی آن بچه ای که در کوچکی می میرد گناه نکرده است او را راست به بهشت می برند می گوید دوست ندارم چون آنطورباشد نمی توانم در دنیا پروردگارم را بشناسم .
در اصول کافی جلد (8) آمده است، امام صادق (ع) فرمودند؛ اگر مردم می دانستند در معرفت و شناخت خدای عزوجل چه فضیلتی نهفته است هرگز به رونق زندگی دنیا و نعمت های آن، که خدا به دشمنانش داده است نظر نمی انداختند دنیای آنها در نگاه این ها پست تر از چیزی بود که آنها در زیر پایشان آن را لگد می کردند ایشان به معرفت خدا و شناخت خداوند بهره مند هستند و به آن شادکام هستند مانند شادکامی کسی که همیشه در باغ های بهشت با اولیای خدا به سر می برد، آری شناخت خداوند انس بخش است، خوب دقت کنید، انس بخش هر وحشتی . آن موقعی که دارد با چیزی در هوا می زند و از شدت ترس نمی دانی کدام پستویی را پیدا کنی، آن موقع خدا هست به تو انس می دهد. انس بخش هر وحشتی و یار و همدم در هر گونه تنهایی، چه کسی گفت من و شما تنها هستیم، من همسرم فوت کرده و من شب ها تنها هستم، اما چه کسی گفت من تنها هستم هرکسی گفت بیخود کرد، من با کسی، با وجودی همدم هستم که همه ی عالم همدم او هستند و آرزویش را دارند. روشنابخش هر ظلمتی، نیرو رسان هر ناتوانی، درمان هر دردی است، سپس فرمود؛ همانا پیش از شما مردمی بودند که کشته می گشتند، به آتش کشیده می شدند، با اره تکه تکه می گشتند، زمین با همه ی پهناوری برای آنها تنگ بود با تمام این شرایط اما آنها را از آن باوری که داشتند بر نمی گرداند. کسانی که بر سر آنها چنین بلاهایی را آوردند به دلیل این نبود که خونی به گردن این ها بود یا آزاری از آنها دیده بودند بلکه آنها می خواهند تنها از روی انتقام ، از آنها می کشیدند، زیرا آنها به خدای ستوده اعتقاد دارند و خداوند را قبول دارند. ان شاءا... یک شب قصه ی این را که یک قصه ی کاملاً حقیقی است و در دنیا اتفاق افتاده است را برایتان می آورم. پس از پروردگارتان درجات ایشان را طلب کنید، بر ناگواری های روزگار صبر ورزید تا به ثواب تلاش آنها هم دست پیدا کنید .
حافظ می گوید :
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم
در این دنیا خدا را بشناسید ، خیلی هم زیبا است، قلب ها پر از امید، دل ها پر از صفا می شود . در دنیا مصیبت ها و بلاها بسیار است آنقدر که غم و غصه و ترس انسان را از پا در می آورد اما افرادی که با این آیه شریفه انالله و انا الیه راجعون آشنا هستند وقتی بلا نازل می شود بر زبانشان جاری است . همان موقع بلا به نعمت تبدیل می شود خیلی ساده می آید و می زند و تو هم ترسیدی، نه ؟ بگو انالله و انا الیه راجعون، حتی اگر آن جایی که من و شما هستیم بزند اما آن اطمینان قلبی و آن شعفی که به قلب وارد می شود خیلی فراتر از این ها است نعمت خیلی بزرگی است . اینگونه افراد بر سفره ضیافت الهی مهمان می شوند .
در سوره بقره آیه 157 می خوانیم که خداوند برای این ها فرموده است؛ أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ، این آدم ها همان کسانی هستند که الطاف و رحمت الهی شامل حالشان می شود این ها همان هدایت یافتگان هستند. جان کلام اینجاست ، خدایت را بشناس، با معرفت زندگی کن . خدا می خواهد چه در نعمت و چه در نقمت خودش را به ما معرفی کند. عالم هستی بوستان معرفت خدا است، هرجای عالم را نگاه کنی یار از در و دیوار در تجلی است.
سوره ی حشر آیه 2 ، فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ؛ پس ای صاحبان بینش و بصیرت عبرت بگیرید. از آیات قرآن می فهمیم که معیار ارزش انسان میزان توجه او به پروردگار است .
در سوره فرقان آیه 77 خدا به پیغمبرش فرمود؛ قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ؛ به مردم بگو اگر دعای شما نباشد پروردگارم برای شما ارجی قائل نیست، یعنی اگر شما به خدا توجه نکنید نزد پروردگار هیچ ارزشی ندارد. فلسفه آفرینش حب خداوند به ذات خودش است، می گوید اینکه نشد، چرا شد. مگر من و تو چه کسی هستیم ؟ مگر ذراتی نبودیم که از جانب حضرت حق آمدیم، حق تعالی هم محب است هم محبوب خودش، خیلی جمله بزرگی است به آن فکر کنید.
سوره مائده آیه 54؛ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ؛ خداوند آنان را دوست دارد، آنها هم خدا را دوست دارند، پس درمی یابیم هستی و خلقت ما تماما برای معرفت خداست.
در مناجات ابوحمزه ثمالی می‌خوانیم : تو مرا بر هستی خود راهنمایی فرمودی و به سوی خود خواندی اگر راهنمایی تو نبود من نمی‌دانستم تو که هستی.
در مناجات ذاکرین امام سجاد (ع) می‌خوانیم : آُذْكُرُونِي، در آیه 152 سوره بقره می باشد که می گوید مرا یاد کنید، می گوید پروردگارا اگر خودت نفرموده بودی آُذْكُرُونِي، حتی اسمت را به زبان نمی‌آوردم چون اسم تو را بر زبان آوردن جسارت است من یک مشت خاک هستم شأن و اندازه من چقدر می تواند بالا برود تا بتواند تو را تقدیس کند، خودت باب معرفت را باز کردی جمالی از خودت به من نشان دادی، دلربایی کردی ما را اسیر خود ساختی همه انسان‌ها فطرتاً دلداده ی خدا هستند در جستجوی خودم، اگر پرده از حقیقت کنار برود می بینند اصلاً غیر خدا معشوقی نیست که ارزش تماشایی داشته باشد.
در اصول کافی جلد (8) می‌خوانیم : که صادق آل محمد (ص) فرمودند؛ ما ریشه هرگونه خیر و خوبی هستیم ، چه کسانی ؟ ائمه، همه نیکی‌ها از شاخه های ماست. از جمله ی نیکی‌ها، معرفت توحیدی، نماز، روزه، فرو خوردن خشم، چشم پوشی از فرد خطاکار، مهربانی به فقیر، دل جویی از همسایه، اعتراف به فضیلت اهل فضل، در طول تاریخ انسان های مؤمن زیادی در راه خدا رنج‌ها کشیدند، صبرو پایداری کردند خیلی ها هم کشته شدند.
سوره آل عمران 146 خداوند در باب این ها می فرمایند؛ وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ؛ چه بسا پیامبرانی که انبوهی از دانشمندان الهی مسلک به همراه آنها با دشمنان جنگیدند پس در برابر آسیب هایی که در راه خدا به آنها رسید سستی نکردند، نمونه اش صحرای کربلا، ناتوان نشدند سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند خدا شکیبایان را دوست می‌دارد. خب چرا در این عالم کسی به پای امیرالمؤمنین (ع) نمی رسد ؟ «لَا فَتَی إلّا عَلِیّ وَ لَا سَیْفَ إلّا ذُوالْفَقَارِ» تا جایی که یک ضربه شمشیر امیرالمؤمنین (ع) به عمربن عبدود، پیامبر(ص) در بابش فرمودند؛ از عبادت همه ی جن و انس برتر است.اقبال الاعمال جلد(1). هیچ وقت به آن فکر کردید چرا چنین چیزی را می گویند؟ نکته مهم این است، هیچ کس معرفت امیرالمؤمنین(ع) را ندارد.
در نهج البلاغه آمده که امام فرمودند سیل خروشان علم و فضیلت از دامنه ی کوه سار وجودم پیوسته جاری است چرا؟ چون خدا را شناخته، دنبال خداشناسی بوده است، مرغ دور پرواز اندیشه به قلّه وجودم نمی رسد.
چه زیبا می گوید ملا صدرا در تفسیر قرآن خودش جلد (6)؛ جذبه ای از جذبات ذات الهی که دل سالک را جذب می کند با عبادت جن و انس برابری می کند. این جذبه کجاست ؟ این جذبه فقط موقع عبادت به دست می آید، دنبال توهمات نروید.
سوره مطففین آیه 26؛ وَفِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُون؛ در این نعمت های بهشتی راغبان باید بر یکدیگر پیشی گیرند. راغبان یعنی کسانی که رغبت بالایی و درخواست دارند.
سوال: پیشی گرفتن چگونه است؟
استاد : مسابقه دو نیست، در بیشتر دانستن، بیشتر تفکر کردن، بیشتر فهمیدن و بیشترعبادت کردن است. خیلی سال پیش یک دختر جوانی را با یک پولی مشهد بردم که بیاید امام رضا (ع) بالاخره جوان ها برای عاقبتشان باید فکری بکنند وقتی رسیدیم هتل ما کمی استراحت کردیم که بعد برویم حرم ولی دیدم نیست پرسیدم کجاست ؟ گفتند رفته پارک آبی، الان کجاست ؟ من نمی گویم شما وقتی مشهد رفتی تمام زمانت را در حرم بگذران نه، ولی هر چیزی یک حساب کتابی دارد باید به اینها توجه کرد.
اگر می‌خواهید خودتان کشف کنید به شما پیشنهاد می کنم قرآن را بخوانید یک آیه، یک آیه تفکر کنید جزء به جزءش بکنید این چیست؟ هر جا گیر کردید از من سوال کنید بلد باشم می گویم شاید هم بلد نباشم شاید هم نفهمیده باشم من نمی دانم ولی اگر بتوانم کمکتان می کنم، بروید شرح حال ائمه را بخوانید چرا آنقدر عمر را به بطالت می گذرانید با این جرثومه فساد می چرخید، به شما چه چیزی می دهد؟ بیزینس می‌کنید خب بابا روز، شب ها دیگر چرا، نمی دانم چه بگویم ولی حیف است واقعا دلم می‌سوزد.َ

نوشتن دیدگاه