منو

چهارشنبه, 24 تیر 1405 - Wed 07 15 2026

A+ A A-

حق الله به چه معناست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام امروز را با حقُ الله آغاز می کنم، در تحف العقول آمده که؛ امام فرمودند: اما بزرگترین حق خدا این است که او را بپرستی چیزی را با او شریک ندانی که چون با اخلاص و پاک دلی چنین کردی آن وقت خدا بر عهده گرفته که کار دنیا و آخرت تو را خودش کفایت کند و آنچه که از دنیا و آخرت بخواهی برای تو نگه دارد، اول حق خدا را با این همه نعمت که به تو داده بده.
برای شرح این کلام، اولا؛ پناه می برم به سوره مریم آیه 93؛ إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَٰنِ عَبْدًا، تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند بنده اویند. اصلا ما اینجا نمی توانیم بگوییم چه کسی بالاتریا پایین تر است همه بنده او هستیم، وقتی ما همه بنده او هستیم به چه کسی می خواهیم فخر بفروشیم؟ یعنی این که عالم و آدم در تکوین، عبد خدا هستند نظام عالم در خدمت خداست این را فراموش نکنید.
ثانیا؛ انسان موجود مختار آفریده شده است همیشه هم در طی مسیر زندگی اش در هر لحظه در حال انتخاب است دائم انتخاب می کند و اینکه چه نوع انتخابی دارد بیانگر این است که به چه درجه رشدی رسیده کودک است یا بالغ، عاقل است یا سفیه . اگرهر کدام از اینها باشد بستگی به نوع انتخابش است انتخاب کودک بودن از وَهم انسان سرچشمه می گیرد، فکر کن آدمی مثل من الان فکر کند یک بچه است انتظارات یک بچه داشته باشد این فقط وهمیات است. آن وقت چرا انتخاب می کند کودک باشد؟ چون کودک فقط در فکر بازی است چشمش در بازار شلوغ دنیا، دنبال اسباب بازی است، من و شما هم دنبال اسباب بازی؟
اما کسی که در بحث توحید وارد شده نقش آفرینی می کند انتخاب بزرگی داشته است، از قرآن می گویم؛ مثلا زمانی که ابراهیم (ع) به شرک و کفر و بت و بت پرستی اُف گفت انتخاب بزرگی کرد، سوره انبیا آیه 67؛ أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ، اف بر شما و برآنچه جز خدا می پرستید، شما در زندگی ات به چه چیزی اف گفتی ؟ سپس حضرت ابراهیم (ع) با تمام وجودش رو به پروردگار کرد و فرمود: سوره انعام آیه 79؛ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، من روی خود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفریده من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم .این انتخاب به حضرت ابراهیم (ع) چنان عظمتی داد که خدا در سوره نحل آیه 120 فرمود: إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً، ابراهیم به تنهایی امتی بود، خودش یک امت، می دانید این آیه را چند بار خوانده اید؟ هیچ وقت به آن توجه نکردید، که چرا خدا به ابراهیم می گوید امتی بود مطیع فرمان خدا ، می دانید من و شما هم فقط با اطاعت از فرمان خدا می توانیم اینگونه باشیم ، خوب دقت کنید مهم است چون اکثر مردم حق خدا را برخودشان نمی شناسند.
می دانید که اصحاب کهف خیلی بزرگ هستند، چون در تاریخ توحید انتخاب بزرگی کردند .سوره کهف آیه 14؛ وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا ، در آن موقع که قیام کردند و گفتند پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمین است هرگزغیر اومعبودی را نمی خوانیم که اگر چنین کنیم سخنی به گزاف گفته ایم و خداوند آن ها را به انتخابشان ستود. سوره کهف آیه 13؛ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى، آن ها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
سپس به پیامبرش، محمد (ص) فرمود که خدا را برگزین، غیر خدا را رها کن. سوره انعام آیه 91؛قُلِ اللَّهُ ۖ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ، به کسانی که جلو روی تو هستند فقط، بگو خدا، سپس آن ها را در گفتگوهای لجاجت آمیزشان رها کن تا بازی کنند . جوان ها که سن آنها به سن انقلاب اسلامی نمی رسد ندیدند ولی من دیدم، خانه فامیل که می رفتی 2 دسته می شدند یک عده شاه پرست، عده دیگر اسلام پرست بودند، کم کم تمام رفت و آمدهای فامیلی قطع شد، بابا، چقدر جنگ و دعوا، کاش آن موقع این را خوانده و فهمیده بودم گفت فقط بگو خدا، همین. بگذار در این لجاجت ها و گفتگوهای مزخرفشان بمانند. گفتگوهایی که می شنوید اصلا پخش نکنید، برای دیگران تعریف نکنید، گفتم بیرون بروید مردم را ببینید روح جوانان خودتان را با این مزخرف ها آزرده نکنید، نه شما به آن فکر کنید، نه شما عامل پخش آن باشید، و نه اجازه بدهید جوان هایتان از اینها استفاده کنند.
حقی که پروردگار بر بشر دارد این است؛ اختیاری که به او داده او را به کفر نکشاند، بلکه باید خدا را برگزیند، این حق دوم، می گوید اختیار دادم خودت انتخاب کنی نباید این اختیار را در جهت کفربه کار ببری این اختیار را باید در جهت انتخاب خدا برگزینی . حیات و زندگی پاکیزه در گرو این انتخاب بزرگ است . خدا در سوره نمل آیه 80 فرموده؛ إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ، مسلما تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی، نمی توانی کران را هنگامی که روی برمی گردانند و پشت می کنند فرا خوانی. حکایت مردگان در این آیه یعنی خداوند کافر را مرده قلمداد می کند .
نکته ی جالب این که خداوند اختیار بشر را تایید می کند، در سوره انسان آیه 3 فرموده؛ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا ، ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد یعنی راه را پذیرش کند، شکر کند که در راه درست است، خواه ناسپاس. خدا می گوید من به او انتخاب و اختیاردادم کسی که می تواند این یا آن باشد. در سوره انسان آیه 4 فرموده؛ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا، ما برای کافران زنجیرها و غل ها و شعله های سوزان آتش مهیا کرده ایم. می گوید اختیار دادم ولی بدان اگر آن را انتخاب کنی این بلا را هم سرت می آورم. سوره انسان آیه 5 فرموده؛ إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا، به یقین ابرار، یعنی نیکان، آنها که درست می روند، از جامی می نوشند که با عطر خوشی آمیخته است.
عقل و دین هر 2 به انسان می گوید خدا را برگزین، طوق بندگی خدا را به گردنت بینداز. هر روز که نماز می خوانیم، سوره ی حمد به طور مرتب در نمازهایمان تکرار می شود، برای اهل ایمان در زندگی روزمره شان سوره ی حمد جاری است چگونه؟هیچ دقت کردید، آیات اولیه در سوره ی حمد سخن از اعتقادات انسان است، الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، یعنی اعلام می کند ستایش فقط برای پروردگاری است که مربی و تربیت کننده ی من و تنها اوست نه هیچ کس دیگری، سپس اعتراف به رحمانیت و رحیمیت خداوند می کند که این خود خیلی جای بحث است، بعد از آن اقرار می کنیم مالک روز حساب وکتاب و جزا خداست. مالک یوم الدین ، ببینید در روز چند بار این ها را تکرار می کنیم یکباره بعد از این جملات اعتقادی انتخاب و اقرار می کنیم؛ ایاک نعبد و ایاک نستعین، پروردگارا تنها تو را می پرستیم تنها از تو یاری می جوییم.
در تفسیر المیران علامه طباطبایی علیه الرحمه آمده، خداوند مالک علی الاِطلاق و بی قید و شرط است اصلا مالک دیگری نداریم که همه ی مالکیت ها برای آن باشد، و ما و همه ی مخلوقات مملوک بدون قید و شرط خداییم . تو باور داری مملوک بدون قید و شرط هستی؟ نداری، چون همیشه تعیین تکلیف می کنی.
در این جا 2 نوع انحصار است؛
1-مالکیت منحصر برای پروردگار عالم
2-عبد بودن منحصر در عبودیت انسان
شانی و مقامی جز عبودیت هم نیست این معنایی است که بر آیه ی ایاک نعبد و ایاک نستعین دلالت دارد. پس تو را می پرستیم غیر تو را نمی پرستیم و هیچ قید و شرطی هم برای عبادت آورده نشده است پس معنایش این است ما به جز بندگی تو شانی نداریم پس تو هم غیر از پرستیده شدن شانی نداری. الله اکبر چقدر قشنگ است تا حالا اینطور نگاه کرده بودید؟ نه، ما به غیر از بندگی تو شان و مقامی نداریم، توهم غیر از این که از جانب همه ی ما پرستیده بشوی شانی نداری و من هم غیر از پرستیدن تو کاری ندارم.
نکته دوم:
قوام هستی مُلک، به مالک آن است؛ انسان وقتی به این نقطه می رسد دیگر تصور نمی کند که خودش از مالکش پنهان باشد، یا مالکش از او پنهان باشد، گفتم امام زمان (عج) در بین ما هست چه کسی می بیند؟ من نمی بینم ولی باور می کنم، خدا الان همین جاست، چه کسی می بیند؟ چه شکلی است؟ من نمی بینم ولی باور می کنم. پس روشن شد که جدا از خداوند جز مملوکیت در عالم هیچ چیز دیگری نیست. یا مالک یا مملوک. ما، ما بین این ها چیزی نداریم یعنی یک مقام وسط این دو نداریم او مالک، من مملوک. سپهبد و ارتشبد و سرایدارو ... نداریم. آن وقت می فهمد مملوکیت، حقیقت آدمی را تشکیل می دهد، آدمی با مملوک بودن است که حقیقتش آشکار می شود آن وقت هیچ وقت خودش را از نگاه پروردگار پوشیده نمی بیند که به هر کاری دست بزند همچنین به هر موجودی نگاه کند می بیند که از مالک آن که خداست، دوستمان را نگاه می کنم و می گویم خدا شکر که این مملوکی است که مالکش خداست، چون از این نکته غافل نمی شوم نسبت به او نگاه بد هم نمی کنم، حرف بد نمی زنم، خلاف هم نمی کنم.
پس خداوند حضور مطلق دارد چنانکه درسوره فصلت آیات 53 و 54 فرموده؛ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ، آیا همین برای پروردگار تو بس نیست که بر هر چیزی شاهد و ناظر است؟ أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَاءِ رَبِّهِمْ ۗ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ، بدان که ایشان از دیدار پروردگارشان در شک هستند.چه کسانی؟ آن هایی که خلاف می کنند، آن هایی که کج می روند، بدان که خدا بر هر چیزی احاطه دارد .
نتیجه می گیریم؛ حق عبادت خدا این است که از هر دو طرف حضور باشد، بنده هنگام عبادت، او را به عنوان معبودی حاضر و روبروی عبادتش ببیند و خداوند هم به عنوان معبود آن جا باشد. به همین دلیل در سوره ی حمد تا ایاک نعبد و ایاک نستعین خدایی را سپاس می گفت که غایب بود الحمدلله رب العالمین، سپاس می گویم خدایی را که پرورش دهنده ی همه ی مخلوقات است، کو خدا؟ اما اینجا که می رسی خدا را حاضر کرد، گفت:می دانی آن خدایی که تو تا این جا می گفتی چه کسی است؟ این است. خدایی را سپاس می گفت که غایب بود اما ناگهان به حیطه ی حضور و خطاب وارد شد می گوید ایاک نعبد تو را می پرستیم پس حق پرستش خداوند آن است که او را حاضر و روبرو بدانیم، نگفته بگو قربانت بشوم، این که پرستش نیست، می گوید می دانم همین جا که نشستم و حرف می زنم تو بر من حاضری، روبروی من هستی، و از ناحیه بنده، حق عبادت این است که خودش را حاضر و روبروی خدا بداند نه فقط خدا را حاضر بلکه خودش را هم حاضر ببیند عبادتش به صورت جسدی بی روح نباشد، قسمتی را به خدا مشغول باشد قسمتی را به غیر خدا مشغول باشد، ما این کار را انجام می دهیم. نصف نماز ما بدک نیست نصف دیگر نماز هم به فکرهای دیگر مشغول است.
عقل و عشق هر دو حکم می کند که انسان باید بندگی خدا را بپذیرد و فقط بنده ی او باشد . عقل می گوید خدا تنها مالک و منعم است، هم مالک است هم نعمت دهنده، حکم عشق می گوید انسان فطرتا عاشق کمال است شما که عاشق چیزهای پست نمی شوید، همیشه دنبال این هستید که عاشق بهترین باشید، و عشق به کمال همیشه در دل انسان نهفته است . وقتی خداوند جامع همه ی کمالات علی الاطلاق است هر چه بخواهیم دارد، مگر تو دنبال کمال نیستی؟ هر چه بخواهی او دارد و به تو می بخشد اگر مهر بخواهیم رحمان و رحیم است، اگر هراس و نگرانی داشته باشیم مالک مطلق این روزها است پس عشق به کمال مطلق انسان را در برابر خداوند به عبد کامل تبدیل می کند و بلکه به فنای فی لله می رساند پس به حکم عقل و عشق باید خدا را پرستید، عاقلانه و عاشقانه گفت ایاک نعبد و ایاک نستعین، این جاست که کلام امام سجاد (ع) را می توان درک کرد که فرمودند بزرگ ترین حق خدا پرستش اوست.
در روز الست بلی گفتی
امروز به بستر لا خفتی – نه، نه
ز معارف عالم عقلی دور
به زخارف عالم حس مغرور
از موطن اصلی نیاری یاد - که اصلا تو کجا بودی، انا لله.
پیوسته به لهو و لعب دلشاد
نه اشک روان نه رخ زردی- بگویی لااقل می ترسم
الله الله تو چه بی دردی
یک دم به خود آی و ببین چه کسی
به چه بسته دلی با که هم نفسی
زین خواب گران بردار سری
می پرس ز عالم دل خبری

نوشتن دیدگاه