فلسفه آفرینش بخش اول
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: فلسفه آفرینش
- بازدید: 21
بسم الله الرحمن الرحیم
یک سال گذشت، دوباره رسیدیم به شب اول محرم؟ که صد البته هر کدام از ما به اندازه ی عدد سن خودمان از این شب ها را تجربه کرده ایم آن کسی که 20 سالش است 20 دفعه ،
حالا از شیرخوارگی بغل مادرش بوده و رفته، آن کسی که 50 سالش است 50 دفعه و... اما ، با هیجانی بسیار از روزهای قبل تهیه و تدارک دیده ایم تا وارد شب های محرم و جلسات عزاداری شویم . اما سال پیش من خدمت شما عرض کردم، با خروج از ماه محرم حال و هوای آن را ترک نکنید، با آن زندگی کنید، چرا؟ بلکه توفیقی باشد تا در این سیر، با حقایق هستی و علت اینکه چرا 1400 و اندی سال از آن روز گذشته و ذره ای از عظمت این ماجرا کم نشده که هیچ، سال به سال افزون تر هم می شود. اگر ما که الان در دنیا زندگی می کنیم به این راز پی نبریم و از آن در زندگی دنیایی مان بهره ای نگیریم، نمی توانیم بگوییم زندگی کرده ایم، ما زندگی نکرده ایم، ما مُردگی کرده ایم . مگر آن هایی که سال پیش این شب را دیدند و بعد وادی رحمت رفتند و یک سال است که زیر خاک خوابیده اند، محل زندگی شان زیر خاک است، آیا توانستند در این یک ساله بهره ای از این حقایق داشته باشند ؟ دیگر هرگز، تمام و خلاص شد. حالا باید پرسید اگر ما هم بهره ای در عرض یک سال نداشتیم با مُرده ها چه فرقی می کنیم؟ واقعاً باید به این گفتگو فکر کرد.
طی جلسات گذشته بارها عرض کردم انا لله و انا الیه راجعون؛ عزیزانم را دعوت کردم که به این آیه ی کریمه از کلام الهی خیلی بیندیشید. این آیه آنقدر بزرگ است که اگر بخواهید وارد آن شوید به سادگی شاید عمر قد ندهد که از آن بیرون بیایید و تا وقتی بخش اول آن یعنی انالله را درک نکنیم به بقیه ماجرا یعنی انا الیه راجعون دست پیدا نمی کنیم، در این باب برای خودتان یک جواب هرچقدر هم کوچک پیدا کردید؟ ولی یادمان باشد وقت کم است و خیلی زود تمام می شود، می خواهید جوابش را چه بدهید. من فکر می کنم هرکدام شما باید یک دفترکوچک تهیه کنید، در این دفتر امروزاین سوال مطرح شده، از این هفته تا هفته ی بعد به آن فکر کنید و هرچیزی که حس کردید در آن بنویسید . بعد هم بروید نگاه کنید ببینید چقدر برای شما مفید و موثر خواهد بود، چون برای ارزیابی خودتان مهم است ببینید برگشت داشته اید، یا هنوز هم همان جایی که بوده اید همان جا متوقف هستید یا لااقل یک نیم قدم به سمت جلو برداشته اید، حساب ما در دنیا دست خودمان است. می دانید که خداوند در قرآن گفته است کارنامه مان را به دست خودمان می دهد، پس باید حواسمان را جمع کنیم.
اگر بخواهیم بفهمیم انالله یعنی چه؟ در واقع باید برگردیم به فلسفه آفرینش تعمق کنیم چراکه فلسفه آفرینش شناخت خدا است. وقتی تو می خواهی آفرینش را درک کنی، تو را همراهی می کند تا برسی به آن کسی که این آفرینش را انجام داده است، با شناخت خدا می توانیم بفهمیم از کجا آمدیم و چرا ؟ آمدیم چه کار کنیم ما یک جای دیگر بودیم، یک جای خیلی خوب، پس چرا ما را جدا کردند؟ به کلام وحی رجوع می کنم سوره طلاق آیه 12، اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا؛ خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید از زمین نیز همانند آنها را فرمان او در میان آنها پیوسته فرود می آید تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است و اینکه علم خدا به همه چیز احاطه دارد. حالا تو دائم بگو من خیلی می فهمم، نمی فهمی، چون اگر می فهمیدی خجالت می کشیدی از تو فهمیده تر بالای سر ما است، تازه اگر او در درون من و شما نبود اصلاً قادر به فهم نبودیم. این آیه حکایت از آن دارد که وجود خلقت آسمان ها و زمین برای این است که انسان ها، اولاً به قدرت بی کران پروردگار، ثانیاً به علم بی انتها و نامحدود خدا پی ببرند .
در مصباح المتهجد و سلاح المتعبد جلد یک، آمده است از آقا موسی بن جعفر(ع) که فرمودند: خلایق را بدون اینکه نیازی به آنها داشته باشد خلق کرد تا به آن ها احسان نموده، نعمت هایش را افاضه، حکمتش را آشکار، قدرتش را نمایان کند. خدا به ما نیاز داشت؟ مگر کم داشت؟ ما برای خودمان نمیتوانیم هیچ کاری بکنیم، میتوانیم برای خدا کاری بکنیم؟ کاری نمی توانیم بکنیم جز دردسر.
اگر دید ظاهری آدم، با یک ادراک باطنی و عقل پیوند بخورد، البته اگر عقل آسیب ندیده باشد، کج نشده باشد، اگر با عقل پیوند بخورد اتاق فکرش، اتاق فکر چیست؟ ذهن مثبت، ذهن فعال؛ ذهن مثبتش فعال میشود، وقتی فعال شد نگاه به این آفرینش باعث میشود که او متحیر و مبهوت بشود، وقتی به این درجه تحیر و بهت رسید عقل دنیاییش از چشمه توحید مینوشد، چون عقل استدلال میکند، میگوید این ها از کجا آمد؟ چطور آمد؟ چه کسی درست کرده؟ عقلش از چشمه توحید مینوشد و مست جمال و جلال حق میشود.
یک بخش از آیه 12 سوره طلاق که در ابتدا به آن اشاره کردم این است : لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ باید بدانید که خدا بر هر چیزی قادر است. این آیه یک چیزی میخواهد بگوید، میگوید خدا برای نمایش قدرت خودش هستی را به وجود آورد، میخواهد که بشر به این حقیقت علم پیدا کند وقتی میگوید لِتَعْلَمُوا ، یعنی شما باید به قدرت نمایی خداوند علم پیدا کنید که او عالم و قادر علی الاطلاق است، چرا ؟چون، فاقد الشی لا یکون معطی له، کسی که خودش دارای چیزی نیست هیچ وقت نمی تواند آن را به دیگران ببخشد اگر خدا این ها را نداشت دیگرنمی توانست به ما ببخشد، همانطور که ما چیزی را که نداریم نمیتوانیم ببخشیم. الان خیلیها هنوز سواد ندارند، آیا میتوانند به فرزندشان سواد یاد بدهند؟ نه، من الان اگر بچه کوچک داشتم بیچاره بودم چون بلد نیستم با این موبایلها کار کنم، من که بلد نیستم کار کنم چه میخواستم به او یاد بدهم؟ باید این را بفهمم یا نه، میگویی تکنولوژی است، فرقی نمیکند، این تکنولوژی که الان دست ماست، ساخته دست بشرهایی است که به جای بازی کردن به کارهای مهم پرداختند و به وجود آوردند به همین دلیل بخشی از آیه 12 سوره طلاق که خدا فرموده است؛ ِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اسم قدیر و قادرش را نشان میدهد، برای اینکه خودش را بشناسیم، ببینیم عالم مقهور قدرت مطلقه خداست.
مولوی خیلی قشنگ میگوید:
ما که باشیم ای تو ما را جانِ جان
تا که ما باشیم با تو درمیان
ما عدمهاییم و هستیها نما
تو وجودِ مُطلقی فانی نما
ما همه شیران ولی شیر عَلم - شیری که روی پرچم است
حملهشان از باد باشد دمبهدم
حملهشان پیدا و ناپیداست باد- پرچم تکان میخورد، شیرها روی پرچم ها تکان میخورند، انگار حمله میکنند اما آنکه آنها را تکان میدهد یعنی باد؛ ناپیداست.
آنکه ناپیداست هرگز گُم مباد
بادِ ما و بودِ ما از دادِ توست - تو دادی هر چه بوده
هستی ما جمله از ایجادِ توست
لذّت هستی نمودی نیست را - نیست را هست کردی
عاشق خود کرده بودی نیست را
من و شما نیست بودیم الان هستیم، عاشق اونی که ما را هست کرد، هستیم؟ یا هنوز سرگندگی میکنیم؟ میگوییم نه من چیزی که فکر میکنم درست است آن کار را انجام میدهم، چه کسی گفته آب وضو را از این اینجا بریز، من میخواهم از جای دیگری بریزم.
یعنی ای وجودی که تو جان جانی، ما که باشیم که با تو در وجود و ایجاد وجود مشارکت کنیم؟ ما که هستیم؟ وجود ما حقیقی نیست، ما عدم به حساب میآییم، این تویی که وجود مطلقی، و نیست را هست میکنی ما همان عکس شیر روی پرچم هستیم، باد پرچم را تکان میدهد، ما شیرها تکان میخوریم فکر میکنیم کسی هستیم، دیگر خبر نداریم ما از خود قدرتی نداریم این قدرت توست که در باد است و ما را میجنباند، به ظهور میآییم، ما وجود پیدا میکنیم، خدایی که لذت هستی و هستی را به ما چشاند عدم را عاشق خود ساخت. وقتی ما را هست کرد منِ عدم، منِ نیست، عاشقش شدم، و در پی خود دواند، من به دنبال آن خدا میدوم، شما هم حاضرید بدوید دنبال همان خدا؟
در صحیفه سجادیه از کلام مولا امام سجاد (ع) می خوانیم: آفریدگان را به قدرت خود ابداع کرد به مقتضیات مشیت خویش جامع هستی پوشاند و به همان راه که ارادت او بود روان داشت رهسپار طریق محبت خویش گردانید . بروید صحفیه سجادیه و نهج البلاغه را بخوانید خیلی شیرین است وقتی می روی آن دنیا اگر امام سجاد (ع) را صدا کردی خجالت نمی کشی که بگویی من هیچ کدام از کلامات را نمی دانم، امیرالمومنین (ع) را صدا می کنی خجالت نمی کشی؟
امام سجاد (ع) در این کلام فرموده است؛ وَ بَعَثَهُمْ فِی سَبِیلِ مَحَبَّتِهِ، چرا؟ تا یادمان بماند همه خلایق در مسیر محبت به خدا در حرکت هستند. عشق به کمال مطلق در جان انسان ها نهاده شده است هر چند که انسان در شناخت اشتباه کند، همه ی ما صاحب عشق هستیم ولی گاها اشتباه می رویم عشق را یک جای دیگر پیدا می کنیم، سراب را آب می بیند ولی آنچه که آن را می دوانند عشق به حقیقت مطلق است.
شمس می گوید:
جان ز تو جوش می کند، دل ز تو نوش می کند
عقل خروش می کند، بی تو به سر نمی شود - همه این ها می شود ولی به بی تو به سر نمی شود.
خلقت انسان و تمام موجودات عالم نمایشی از رحمت بی انتهای ذات الهی است در سوره هود آیات 118 و 119 می خوانیم؛ وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ؛ اگر پروردگارت می خواست یقینا همه مردم را به صورت اجباری هدایت می کرد که یک امت واحد بشوند، اما نخواست این کار را انجام بدهد، همواره الان در امر دین دچار اختلاف هستیم، مردم دنیا همیشه در اختلاف هستند. إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ ۚ وَلِذَٰلِكَ خَلَقَهُمْ؛ مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده است و به همین سبب آنها را آفریده است. بعضی از ما انحرافی و خطا نمی رویم.
در سوره الرحمن که عروس قرآن می نامند به دلیل اینکه تابلویی از رحمت و نعمت های الهی را به نمایش می گذارد پروردگار نعمت هایش را به رخ بشر می کشد 3 آیه اول خیلی قشنگ است، ریتم خوشگلی هم دارد ما این را با ریتمش خواندیم، کِیف کردیم، بدو بدو جلو رفتیم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ، الرَّحْمَٰنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ.
خداوند رحمان؛ می گوید من آن خدایی که همه ی این کارها را از رحمانیتم برای همه بشر انجام داده ام رحیمییتم برای یک عده خاصی است، اولین کاری که انجام دادم قرآن را تعلیم دادم خیلی جالب است نه؟ به انسانی که هنوز خلق نشده بود. بعد از آن خلق الانسان.
پس خداوند با رحمان آغاز می کند که بگوید زیربنای همه نعمت های عظیم صفت رحمانیت است اساس همه چیز در تشریح و تکوین است در عالم تکوین با خلقت انسان شروع می کند در عالم تشریح با تعلیم قرآن تجلی کرده است اگر به نعمت های خدا که در سوره الرحمن آمده است تفکر کنیم می بینم که همه چیز به رحمت خداوند گره خورده است هستی و وجود، وجود همه چیز تجلی رحمت اوست و تجلی رحمت آینه ای است برای شناخت خدا. وقتی تجلی رحمت را دیدید آینه ای برای شناخت خدا می شود. حقیقتا عالم هستی بوستان توحید است، دنبال چیز دیگری ندوید، دنبال توحید باشید.
در مثنوی معنوی آمده است:
ما نبودیم تقاضامان هم نبود - نبودیم خب، وقتی نیستیم چطور می خواستیم تقاضا کنیم؟
لطف تو ناگفته ها را می شنود
جان زپیدایی و نزدیکی ست گم
چون شکم پر آب و لب خشکی چو خُم
می گوید منظور از جان ذات پروردگار است که اینقدر ظاهر است ولی از چشم ها پنهان است این دفعه که خیا بان می روید به گل و گیاه و طبیعت نگاه کنید و تجلی خداوند را ببینید . می گوید؛ ای انسان تویی که اسرار توحید را در خودت نیافتی و چون نیافتی مثل یک خمره آب می مانی که داخل آن پر آب است اما لبه خمره خشک است آب به آن نمی رسد.
در پایان عرض کنم اگر بخواهیم کربلا و عاشورا را درک کنیم و در جانمان جای بگیرد می بایستی ابتدا این درس ها را بفهمیم و در جانمان یکی کنیم.

