منو

جمعه, 29 تیر 1403 - Fri 07 19 2024

A+ A A-

چرا دانسته ها به وادی عمل منتهی نمی شود بخش ششم

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه گذشته مروری داشتیم بر جلسات قبل از آن، گفتیم از زیر بار سنگین اطلاعات، خودتان را خلاص کنید، خودتان را از این اعتیاد همگانی رها کنید، عامل ذهن را که قرار بوده در خدمت انسان قرار بگیرد را از زیر این بار سنگین بیرون بکشید تا آن چه را که دانسته ی شماست بتوانید به حیطه عمل در زندگی تان وارد کنید. عرض کردم آهسته رو همیشه رو، هر چه قدر بار ذهنی سبک تر باشد به حیطه عمل وارد کردن آن راحت تر است، جوابگوتر است. گفتیم عمل کردن را تکرار کنید حتی اگر با فاصله هم باشد بهتر، تحت عنوان تکرار فاصله دار، در عموم مردم هیچ چیزی بدون تکرار جا نمی افتد و حتما به انجام نمی رسد. ، مگر استثناء باشد، امتحان کنید کاری ندارد، هر کس در حیطه خودش، یک خانم در حیطه خودش، یک آقا در حیطه خودش و الی آخر، شما یک اسباب بازی را بگیرید جلوی بچه تند و تند باز کنید و زمین بریزید بگویید که این را درست کن، یک بار انجام می دهد یاد می گیرد، دیگر می توانی بگویی دوباره آن کار را انجام بدهد، نه نمی شود چون یکی دو تا پیچ را جا به جا می بندد، زیر و رو می بندد، مگر این که این کار تکرار بشود آن هم یک تکرار با فاصله، نه در یک روز 5 یا 6 دفعه. باز گفتیم از توجه منفی به آن چه که می شنوید پرهیز کنید. جلسه پیش چند موردی را که برای فراموش نکردن مطالبی که فرا گرفته ایم گفتیم، چه چیزی است؟

صحبت از جمع: 1- ذهن باز و مثبت داشته باشیم. 2- بدون پیش داوی،پیش ذهنی و تعصب مطالب را گوش بدهیم. 3- از فراگیری اطلاعات جدید هیجان زده بشویم. (استاد:خوشحال بشویم که یک چیز جدید مناسب را به دست آوردیم) فضایتان را شاد و پرنور کنید با هیجان زده شدن. 4-از آن چه به شما وارد می شود چشمداشت مثبت داشته باشید منفی گرایی نکنید. 5- امیدوار باشیم همه حرف هایی را که می شنویم باعث بشود جرقه هایی در ذهن ما ایجاد بشود و مسائلی را برای ما باز کند که راهگشای مسائل ما باشد. 6- هر کجا نشستید حرف که گوش می دهید اول نیت کنید با این تفکر گوش می کنم که چه طور می توانم شنیده هایم را به کارببندم.
استاد: کاملا درست است. نتیجه گرفتیم که اگر ما بخواهیم از منفی گرایی فرار کنیم باید یک ذهن باز و مثبت داشته باشیم. یک ذهن باز و مثبت چگونه به دست می آمد؟ باید سعی کنیم از پیش داوری و پیش ذهنی و تعصب جلوگیری کنیم که این سه مورد در زندگی اکثر ما وجود دارد، تمام روابط های خانوادگی داغون است فقط به خاطر همین ها، هیچ چیز هم وسط نیست. بعد گفتیم یاد بگیریم که این مطلب جدیدی که یاد می گیریم یا می فهمیم،برای آن خوشحال باشیم، وقتی برای یک چیزی خوشحال می شوی یک بهایی قائل شدی چون برای آن خوشحال شدی سعی می کنی خوشحالیت را تکمیل کنی، یعنی چی؟ یعنی فکر کنی حتما یک چیز مثبت و خوبی است و مهم تر، نه تنها آن را خوب بشنویم، شنیدن آن مطالب جای خود، بلکه فکر کنیم کنار این مطلب یک چیزهایی جرق و جرق می کند یک چیزهایی دارد روشن می شود می خواهد به ما یک حرف هایی را بزند، خلاصه تبدیل به یک صفحه کاغذ نشوید، جستجوگر باشید و مهم تر از همه با این تفکر باید در این صندلی ها نشسته باشید که من می خواهم هر چیزی را که شنیدم در این هفته به کار ببندم چون می خواهی به کار ببندی مجبوری همه را بشنوی، چون اگریک مورد را نفهمی لنگ می مانی می خواهی بروی از چه کسی بپرسی؟ ندیدید که ما همیشه می گوییم الاعمال بالنیات، عمل آدمی به نیتش آغاز می شود هر نیتی که شما می کنی عمل تو را ساپورت و همراهی می کند، شما وقتی می گویی من می روم حسینیه برای این که امروز همه را بشنوم، چرا می خواهم همه را بشنوم؟ چون می خواهم هر چیزی را که شنیدم در این هفته به کار ببندم پس مجبورم درست و کامل بشنوم. شما کارمند هستی یا معلم فرقی نمی کند، خانم خانه داری باز هم فرقی نمی کند، شما می خواهی غذا بپزی می خواهی وسایلش را آماده کنی به شما گفتند برای این غذا این مواد را لازم داری، اگر نیتت پختن غذا نباشد که نیت 90 درصد خانم ها فقط این است که بدانند غذایی ایتالیایی فلان جا هست من هم می شناسمش درست کردی؟ نه، خب چرا درست نکردی؟ می گوید آخر همه مراحل پختش به خاطرم نمی آید، چرا به خاطرت نمی آید؟ برای این که تو اصلا نمی خواستی بپزی تو فقط می خواستی بشنوی. ما تمام مدت می خواهیم که فقط بشنویم برای این که بدانیم و دانسته هایمان را به رخ دیگران بکشیم ولی اگر می خواستیم بشنویم، بدانیم که دانسته هایمان را در زندگی مان پیاده کنیم، هرگز این طوری رفتار نمی کردیم. من غذاهایی که گاهاً توی فضای مجازی می بینم، می زنم تا ببینم آیا چیزی هست برای من که می خواهم بدون گلوتن بخورم، به درد من بخورد، به محض اینکه می گوید 50 یا 100 گرم آرد گندم، صفحه ذهن بسته شد، فوری ابلاغ می کند که به درد من نمی خورد، می زنم و رد می شوم، آخه چرا وقت بگذارم؟ می خواهد به من آرد بدهد بخورم، من که نمی توانم بخورم پس برای چی آن را گوش کنم؟ دیگر زمان به آن نمی دهم. راجع به نحوه آرایش خانم ها می گوید، به چه درد من می خورد؟ آن موقع که جوان بودم نکردم، حالا می کنم؟ نحوه آرایش آقایان، این کار را بکنند، به چه درد من می خورد؟ هیچ کدام را ایست نمی کنم تا نگاه کنم چون برای من ارزشی ندارد، من نمی خواهم یاد بگیرم چون نمی خواهم به آن عمل کنم پس دیگر نمی ایستم گوش کنم. حالا شما اینجا هستید اگر فکر می کنید این چیزی که می شنوید به درد شما نمی خورد، ننشین، پاشو و برو، خیلی بهتر از این است که بنشینی، وقتت را صرف کنی و در انتها بی ثمر هم خارج شوی. می خواهم از شما برای ورود به صحبت بپرسم؛ به خودتان نگاه کنید، روراست باشید، واکنش شما در مقابل هر فکر یا ایده یا مطلب تازه ای چه طوری است هر فکر جدیدی که می آید شما اول بار که می شنوی چی فکر می کنی؟
صحبت از جمع: من اگر به آن مطلب علاقه داشته باشم خب خیلی ذوق زده و هیجان زده می شوم، انگار مثل چیزی که دارد به من تزریق می شود، دوست دارم هی به من تزریق شود، خوشحال و شاد می شوم اگر به آن علاقه داشته باشم ولی اگر علاقه نداشته باشم عادی هستم
استاد: یعنی چی عادی هستی؟
صحبت از جمع: شاید اصلاً به آن فکر نمی کنم، از آن رد می شوم.
صحبت از جمع: من معمولاً ته مطلب را در می آورم الان یک هفته است در مورد اسرائیل تحقیق می کنم به خصوص در مورد مطالبی که در دسته های اقتصادی، سیاسی یا حوزه کار خودم هست که جزء علایق خودم هست و خیلی مطالعه می کنم سعی می کنم عمق آن را پیدا کنم و بفهمم که حق مطلب چیست
استاد: حق با شما ولی ما این را نمی خواهیم، ما می خواهیم بگوییم که فی البداهه دوست ما یک دفعه می شنود که، اگر یادتان باشد راجع به ارزهای دیجیتالی و بیت کوین برای اولین بار که شما با من مطرح کردید من هنوز خودم به خاطر دارم چون بعدها با خودم گفتم چرا این کار را کردی؟ یک گارد محکم گرفتم و گفتم من این ها را نمی پذیرم بعداً به خودم گفتم چرا گفتی نمی پذیرم، چی شده بود که این طوری گفتی؟ پس تو یک آدم کاملاً منفی هستی، مسیرت را عوض کن، ما هرچیزی را که فی البداهه می شنویم، به شما می گویند فلسطینی ها اسرائیلی ها را زدند، اولین چیزی که در ذهن شما نقش می بندد چیست؟ این مهم است، نمی خواهم به آن فکر کنی.
ادامه صحبت: من معمولاً در نقطه مقابلش قرار می گیرم و می روم و تحقیق می کنم تا ببینم آن رویکردی که عموم دارند درست است یا نه
استاد: اصلاً با تحقیق کردن و با عموم کار نداریم ما می خواهیم بگوییم شما کی هستی
ادامه صحبت: من در آن لحظه این در ذهنم شکل می گیرد که حق با کدام سمت است یعنی چه کسی دارد درست انجام می دهد و این برای من سوال ایجاد می کند.
استاد: پس یعنی شک می کنی که آیا فلسطین می تواند اسرائیل را بزند .
ادامه صحبت: در اصل موضوع شک می کنم که چه اتفاقی افتاده است، می روم و رسانه های دو طرف را می خوانم بعد دقیقاً چه اتفاقی و کجا افتاده است، اصلاً اصل موضوع چیست و حق با کیست؟
استاد: ببین من دارم چی کار می کنم، موشکافی شخصیتی می کنم. بگذار یک جور دیگر بگویم؛ فی البداهه من هرچیزی که گفتم تو همان موقع حس خودت را بگو، من می گویم پنگوئن، تو چه می گویی؟
ادامه صحبت: بامزه
استاد: من می گویم صخره های سنگی و بزرگ در کوه ها
ادامه صحبت: قشنگ و زیباست
استاد: من می گویم یک چمدان پول
ادامه صحبت: خوب است. خب یک ذره مبهم است که از کجا آمده است
استاد: نشد دیگر ما اصلاً کاری به این موضوع نداریم
ادامه صحبت: اگر واقعیت اش را بخواهم بگویم اول یک ذره کنارش ترس است، از کجا آمده؟ کیست؟ چیست؟ مال کیست؟
استاد: همین را می خواهم از تو بیرون بکشم. یک رگه تلخی و تاریکی منفی در وجود تو است
صحبت از جمع: بله قبول دارم
استاد: دنبال این می گردم دیگر، می خواهم این جوری بگویم، شماها خودتان را این طوری پیدا کنید،
ادامه صحبت: من حرف شما قبول دارم ولی تقریبا هیچ کسی نیست که یک حرفی بگوید و 100 درصد قبول کنم مثلاً فرد الفی بگوید حتماً تحقیق می کنم ولی بعضی از آدم ها برای من یک وزنی دارند، مثلاً او می گوید شاید درست است. قطعاً درست می گویید یک نگاه منفی دارم و می روم دنبال اینکه داستان چیست .
استاد: آفرین. مشکل ما مردم همین است، خوب دقت کن؛ من گاهی اوقات گفتگوی آدم ها را خیلی اجباری گوش می کنم، به گوشم می رسد، مثلاً می گویند یارانه الکترونیکی یا کالا برگ، اصلاً هم نمی دانم یعنی چی ولی خیلی جالب است از پائین ترین سطح جامعه وقتی در مورد این موضوع می گویی، می گوید ای بابا این هم یک دزدی جدید است، یک کلاه جدید است که می خواهند به سر ما بگذارند اصلاً حاضر نیست گوش کند ببیند شاید واقعاً سودی برای او داشته باشد
من دارم می روم در بطن جامعه که امروز این بلا سر جامعه ما آمده است و خیلی هم باعث تاسف است چون وقتی از آدم ها گوش می کنم کمتر می شنوم که بگویند که ممکن است خوب باشد حالا من به بحث های اقتصادی کاری ندارم، در کل. به من بگویند مثلاً لباس پشمی من این قدر لباس پشمی بدنم را خورده و به خودم پیچیدم فوری می گویم نه نه، نمی توانم چون اگر تنم کنم من را می خورد، هی می گویند آخه شما یک دفعه امتحان کن ولی این گارد بسته، می گوید نه، اصلاً نمی شود. نوع نگاه شما، شخصیت شما را تعیین می کند برای خودتان، من اصلاً کاری به مردم ندارم یعنی دوستمان را از نگاه خودم نمی خواهم برآورد کنم، من می خواهم به شما این طور یاد بدهم؛ خودتان، خودتان را مدام نگاه کنید و مدام پالایش کنید بعد نگاه کنید که آیا یک جاهایی واقعاً لازم است که نگاه تلخ داشته باشیم؟ چرا به ماجراها چراغ سبز نمی دهیم؟ همش که نمی شود چراغ قرمز. این توصیه من به همه شما است
ادامه صحبت: این مطلبی که می گویید یک بخشی از آن هم واقعاً جبر اجتماعی ما هم هست. شما هفته پیش تاکید کردید به دوران کودکی، من آن را قبول دارم، یک آقایی حرف خوبی می زد و می گفت به یک موضوعی حداقل از 10 جنبه نگاه کنید، نمی شود یک موضوعی را فقط از یک بعد نگاه کرد حالا شاید از آدم هایی که اهل منطق هستند، از بزرگان این را عنوان کرده اند ولی به این خودم همیشه فکر کردم و به آن اعتقاد دارم که هر اتفاقی که دارد می افتد قطعاً بهترین است چون یک خدای بالای سری هست و همه این ها را در نهایت او دارد پیش می برد اگر بد است ما داریم یک جایی اشتباه می کنیم یعنی خروجی عملکرد خود ما است که دارد این اتفاقات می افتد ولی خداوندی که رب العالمین است و گرداننده است حتماً هر کاری که ما می کنیم و این خروجی که می آید این بهترین اتفاق است ولی یک جایی هم حق بدهید که ما به سمت خودمان یک نگاه منفی هم داشته باشیم و آن هم جبر اجتماعی ما است، مثال می زنم یک پول در بانک می گذارد و 4 روز دیگر می بیند آن پولش بی ارزش می شود آیا این فرد می تواند مثبت نگر باشد؟ می خواهم بگویم قطعاً در هر چیزی به ما حق بدهید که یک نگاه منفی نگری دارم ولی یک خصلتی دارم که واقعاً تحقیق می کنم
استاد: این نگرش منفی تو را می گویم بد است ولی اینکه به هرحال می روی و تحقیق می کنی که ببینی آیا این نگاه منفی تو درست بود یا غلط، این قابل تقدیر است کار خیلی خوبی است من اصلاً نمی خواهم وارد این مقوله بشوم. ببین ، خیلی ساده، این فرش را اینجا می بینی ما هیچ وقت از بقیه نپرسیدیم که چه قدر از این فرش خوششان می آید، شاید خیلی ها نگاه کردند و گفتند چه مسخره برای چی این را اینجا گذاشتند اصلاً چه معنی دارد سوره یس را روی قالی بافتند و گذاشتند و بعضی ها با خودشان فکر کردند که نه خیلی ارزشمند است چون سوره یس روی آن نوشته شده است، هرکدام از این گویش ها و هر کدام از این نگاه ها تعیین کننده آن وجه درونی شخصیت انسان ها است. این که نه کسی برایش پول داده است و نه کسی برای آن سرمایه گذاری کرده است نه ضرری به کسی می زند و نه نفعی برای کسی دارد و... ولی نسبت به آن دارای یک چنین نگاه هایی هستند، این نشان می دهد که یک مویرگ های تلخ و تاریکی درون آدم ها هست، ما اینجا می خواهیم سعی کنیم آنها را خلاص کنیم چون امت امام زمان (عج) در دوره آخرالزمان، اگر امروز آن دوره آخرالزمان باشد اصلاً نمی تواند ناشفافی در وجودش داشته باشد وگرنه نمی تواند کنار امامش راه برود. من همه این تلاشم را دارم می کنم فقط به این دلیل وگرنه کاملاً شما درست می گویی، تاثیرات و انعکاس مسائل بیرون از ما روی ما به طور حتم یک چیزهایی را می سازد ولی من به شما دارم آلارمش را می دهم سعی کنید اجازه ندهید این غبارها روی صفحه وجود شما بنشیند.
صحبت از جمع: یعنی نگاه پرسشگرانه و مشکوک بودن به اتفاقات را شما عدم شفافیت و غبار می بینید؟
استاد: پرسشگرانه خوب است. نگاه اول عدم شفافیت غلط است. نگاه اول بدبینی کاملاً غلط است. من تلاشم بر این است که این را از این وسط بردارم حالا چه قدر موفق می شوم تا منظورم را برسانم نمی دانم چون کار ساده ای نیست، روانشناس های گنده گنده اش هم از عهده اش بر نمی آیند که حالا من می خواهم یک کار این جوری کنم ولی تلاشم را می کنم
ادامه صحبت: من در دید خودم یک نگاه دوگانه دارم تبیین این موضوع خیلی طولانی است شاید کلام من هم کلام بلیغی نباشد ولی کوتاه بگویم در فهم من همه چیزی که در عالم اتفاق می افتد در یک سیستمی است که یک خالقی خلق کرده که احسن الخالقین است پس هر اتفاقی همین الانش هم در غزه دارد می افتد و آن بچه ای که دل آدم را می سوزاند آن از دید من بهترین اتفاق ممکن است که می تواند در این لحظه بیافتد ولی خروجی عملکرد ما است یعنی همه ما انسان ها اثرگذار هستیم ولی این سیستم دارد به بهترین نحو کار می کند این یک نگاه کلان است که بهترین نگاه است ولی در جزئیات که وارد می شویم اگر من امروز مثلاً می روم به خیابان، این را جزئی می کنم که حرف شما را بفهمم، یک فرد غریبه ای را می بینم یا اگر یک خبری را می شنوم اگر نسبت به آن مشکوک هستم شما آن را عدم شفافیت و غبار می دانید و می گویید خوب نیست
استاد: این لیوان را می بینی، سفید است دیگر؟ ولی خیلی از آدم ها تا می بینند می گویند سفید زود چرک می شود، ای پدرت آمرزیده، تو اول سفیدی را ببین و کیف سفیدی را ببر بعد بگو زود چرک می شود، ببین زود چرک می شود مال خیلی بعد است، تو الان را نمی فهمی، الان نمی توانی ازش لذت ببری، این غلط است، خیلی ساده. همه تلاشم این است که این را بگویم که نگاه اول شما به همه چیز یک نگاه باز، بی قضاوت، بدون پیش داوری قبلی. گاهی اوقات من تلویزیون را روشن می کنم یک دفعه یک جمله از آن طرفی که دارد گفتگو می کند می شنوم، با همان یک جمله صبر می کنم، بعد می بینم اوه، عجب چیزی گفت، چه قدر ارزشمند بود، در حالیکه همان یک نفر را اگر به صورت عادی فیلمش را بیاورند هیچ وقت گوش نمی کنم چون اصلاً از او خوشم نمی آید، دقت می کنید، ولی اگر آن نگاه را آن جور داشته باشم صرفِ صرف، از این هم استفاده نمی کنم درحالیکه این طوری نیستم و استفاده می کنم. من یک چیزی را مطرح کردم، شما را در یک چاله ای انداختم که باید حالا حالاها با آن کار کنید
صحبت از جمع: حقیقت این است که وقتی آدم چیزی را می شنود واکنش نشان می دهد یا واکنش مثبت یا منفی، این که باید بدون پیش داوری و بدون تعصب با ذهن باز هرجا هر صحبتی را آدم می شنود بدون قضاوت گوش کند، نمونه آن را می توانیم در آیات قرآن پیدا کنیم؛ خداوند در قرآن اقوام مختلف را به طور مرتب در سوره های مختلف بیان می کند خیلی جالب بود که چرا این قدر تکرار شده مثلا قوم عاد و قوم موسی را چندین بار خداوند در سوره های مختلف بیان کرده، متوجه شدم که اقوام مختلف وقتی که یک صحبت جدیدی را می شنیدند که برایشان هضم آن خیلی سخت بود جبهه می گرفتند و واکنش و تعصب نشان می دادند نسبت به آن چیزی که پیامبرشان به آنها می گفت چون برای آنها مسئولیت می آورد، به پیامبرشان می گفتند ما حرف های تو را به فال بد می گیریم این نشان می دهد که خدا در آیات قرآن به ما می گوید که نسبت به چیزهای جدید که می شنوید بدون پیش داوری بدون قضاوت گوش کنید شاید به دردتان بخورد چرا این قدر پیش داوری می کنید؟ چرا قضاوت می کنید؟ منفی نگاه می کنید؟ درصورتی که قرآن همه آیاتش مثبت است طوری بیان شده که خداوند نعمت های خودش را یادآوری می کند در سوره ضحی آیه ۱۱ که می خواندم خداوند به پیامبرش می گوید نعمت ها را بشمار درست است که یتیم بودی و سختی های زیادی کشیدی ولی الان ببین بابت آن سختی هایی که کشیدی چه چیزها به دست آوردی؟ بنابراین نسبت به صحبت هایی که می شنویم بدون قضاوت گوش کنید می خواهد از دشمن باشد یا از دوست، بعد آن مطلبی که به درد ما می خورد را استفاده کنیم.
استاد: بسیار عالی ممنون
صحبت از جمع: سوالم این است که آیا می توانیم بگوییم واقع گرایی و مثبت گرایی و منفی گرایی سه چیز هستند؟ آن چیزی که کارآمدی ندارد منفی گرایی است، آن چیزی که می شود راجع به آن فکر کرد واقع گرایی و مثبت گرایی است، احساسم این است که واقع گرایی هم مثبت گرایی را دارد هم آن جوانب منفی که بایستی از آن اهتراز بشود، ‌آیا می شود گفت این سه دسته است یا نه واقع گرایی و مثبت گرایی با هم قابل جمع اند؟
استاد: این را گذاشته بودم زمانی که مطلبی را می خواهم ما بین صحبتهایم بیان کنم آنجا بگویم ولی حالا می گویم ما وقتی با مسائل روبرو می شویم به طور عموم یا خوب است مثبت است یا بد است؛ باران گرفته، یک عده مان می گوییم چه خوب، ‌چه عالی، یک عده مان می گوییم آخ آخ حالا همه جا را آب برمی دارد الان پشت بام چکه می کند، اما هیچ کداممان نمی بینیم باران است، باران را نمی فهمیم آن واقع گرایی که شما می گویید این است، باران را ببین، قشنگترین نگاه یعنی همین، ‌این را ببین، اما اگر نمی توانی در جای خودت خیلی ساده بنشینی و این را ببینی لااقل مثبت ببین. این چیست؟ لیوان سفید زیبا، تمام شد، اما منفی چه می گوید؟ می گوید سفید است ولی چه فایده؟ خیلی زود کدر می شود، به من می گویید می گویم لیوان، حالا ممکن است قرمز باشد ممکن است آبی باشد، لیوان لیوان است تمام شد، درست شد؟ اگر نمی توانی این جوری همه چیز را نگاه کنی، مجبوری چه طور نگاه کنی؟ حداقل مثبت نگاه کن. شما در خیابان راه می روید، هزار ا... اکبر تا دلتان بخواهد رنگ و وارنگ پسر و دختر می بینید،‌ نگاه می کنم، می گویند از مقابلتان چه می آید؟ می گویم خانمی می آید با موهای رنگ کرده، لباسی که اصلا پوشیده نیست، ناخن های لاک زده،‌ آن چیزی را که می بینم توصیف می کنم، خب، خانم بد است یا خوب است؟ من هیچ کدامش را نمی گویم، بد است که اصلا نمی گویم به من ربطی ندارد، خوب است را هم نمی گویم، چرا باید تایید کنم چیزی را که در اصول من مورد پسندم نیست؟ کاری ندارم، پس چه می گویم؟ همانی را که می بینم می گویم، من الان شما را می بینم می گویم چه کسی را می بینی؟ می گویم آقای فلانی،‌ آن کسی که بدبین است می گوید البته نمی دانم امروز چی شده؟ انگار بد اخلاق است، آن کسی که خوش بین است چه می گوید؟ می گوید نه به نظرم امروز از یک میهمانی از یک شادی دارد می آید برق می زند، بابا مجبوری تعبیر و تفسیرش کنی؟ آرام بگیر فقط آقای فلانی را ببین همین، ‌تمام شد. ما مدت های زیادی است از این پیرایه ها نبریدیم و ‌حالا آن نکات مثبت خوبند، قابل تقدیرند ولی منفی ها مثل سیلاب می آید و مثبت ها را می پوشاند، قصدمان این است اینها را برداریم چون وقتی امام زمان (عج) می آیند می گویند چه می بینی؟ از شما نمی پرسد خوب است یا بد؟ می گوید آقای فلانی تو که سرباز من هستی، برو خانم فلانی را از فلان جا بردار بیاور، آقای فلانی می رود می بیند ای وای، خاک به سرم او که همه جایش پیداست، آقای فلانی فقط یک انسان می بیند که دستور دارد ببرد، تمام شد، بر می دارد می برد، اگر برگردد بگوید آقا، این خانم این ریختی بود آن ریختی بود، می گویند به شما چه؟ من به شما گفتم برو فلانی را بیاور. این قدرت را کسب کردی؟ این قدرت را می خواهیم همه ما کسب کنیم، من هم کنار شما، ‌فکر نکنید من از شما خیلی جلوترم ولی رسیدم به این نقطه هی می کنم می اندازم بیرون، خسته شدم از دست اینها. اگر می خواهیم سرباز امام زمان (عج) باشیم باید عاری از هرگونه قضاوت، عاری از هرگونه می دانم، من از اول می دانستم؛ امام زمان (عج) سربازی را می خواهد که فقط امامش را می بیند نه چیزهای دیگر را.
ادامه صحبت: حتی به نظرم این باز بودن و خالی بودن نسبت به مسائل مثبت هم صادق است به خاطر اینکه ما مثبت ها را هم بعضا ممکن است به صورت کلیشه در وجودمان باشد یا اغراق یعنی همه چیز را بداهت پنداری می کنیم، می گوییم این که بدیهی است این را که می دانم،‌ پس اصلا باز یاد نمی گیرم، این بازآموزی می شود حجاب،‌ به اصطلاح خالی نبودن و خیلی کاربرد دارد، در خصوص مثبت گرایی در روایات هست که فال نیک بزنید.
استاد: کاملا
صحبت از جمع: من می خواهم از یک راه دیگری نگاه کنم،‌ شخصا یک آدم مثبتی هستم اما در موردی که من باید واکنش نشان بدهم حالا یک زمانی در دل خودم است پاسخ و واکنش نمی خواهد در مقابل دیگران نیستم، (من می دانم) که اصلا در ذات من نیست، اما یک زمانی است که یک خبری را می شنویم مثل همین حمله حماس و خیلی دقت می کنم آیا این دقت من منفی گرایی است؟ یعنی آن زمانی که حماس حمله کرد به هیچ عنوان من نگفتم که در جامعه مطرح شد بچه های بی گناه مردند افراد مختلف مردند، ‌از آن طرف که می دانیم همیشه اسرائیل این کار را کرده و عده زیادی از بچه های فلسطین همیشه از بین رفته اند اما دید من این است که نباید زود جواب داد، اصلا سو نمی گیرم بخواهم تایید یا تکذیب کنم، یعنی نیامدم بگویم که خیلی خوب است آفرین حماس قطعا بدون هیچ اشتباهی این کار را کرده در همین یک مسئله را می گویم، یعنی زود پاسخ ندادم در ذهنم، می گویم کشتن غیرنظامی ها از هر طرف که باشد اشتباه است، آیا این منفی گرایی است؟
استاد: شروع گفتگوی امروز من نتیجه گیری ندارد، خوب دقت کن، من به نتیجه گیری نپرداختم، آمدم گفتم شما شنیدید که این گروه به اسرائیل حمله کرد، من هم شنیدم می دانید من چه گفتم؟ به محض اینکه شنیدم گفتم بار پروردگارا سایه ظلم و ظالم را با حضور حضرت امام زمان (عج) از ما دور بگردان، آیا حماس اشتباه کرده زده؟ آیا اسرائیل اشتباه کرده زده؟ من اصلا در این گودها نمی افتم،‌ برای چی بیفتم؟ برای اینکه من نه در آنجا زندگی می کنم که ببینم چه کردند؟ من جز تیتر تلویزیون چیز دیگری نمی بینم، درست شد؟ من فقط جنگ را دیدم
صحبت از جمع: مطلبی که فرمودید خیلی تکان دهنده است و تکان دهنده تر می شود وقتی که شخص من به قطعیت می داند این منفی بافی و رگه های تیره در خودش وجود دارد. با توجه به فرمایشات شما و دوستان من فکر می کنم یک دسته بندی گسترده ای می شود البته تکلیف را که مشخص کردید فرمودید امام زمان (عج) سربازی می خواهد که حرف را گوش کند آن هم خیلی سخت است برای اینکه حضرت موسی (ع) همراه حضرت خضر (ع) شد و مدام از او سوال می کرد، یعنی این کار راحتی نیست، یک جمله هست ولی خیلی سخت است مرا یاد آقای هارون مکی انداخت که یکی از محبین اهل بیت (ع) آمد خدمت آقا امام جعفر صادق (ع) گفت آقا بالاخره ما صد هزار شمشیر زن در رکاب شما هستم و بنی عباس هم آن موقع هنوز خیلی قدرت نگرفته بود، شما قیام کنید ما از خراسان صد هزار شمشیرزن در رکاب شما هستیم، امام صادق (ع) به او فرمود برو داخل تنور، این ترسید و گفت آقا مرا عذاب نکنید، در این حرف ها بود که هارون مکی وارد شد و سلامی کرد و امام صادق (ع) به او گفت هارون برو داخل تنور، هارون کفشش را در آورد و داخل تنور رفت، آنها با امام صادق (ع) صحبت کردند، امام فرمودند بروید تنور را ببینید و دیدند که هارون با کفش در دست وسط آتش نشسته است، اینجا امام صادق (ع) به مرد خراسانی گفت که اگر من پنج یار مثل این داشتم قیام می کردم، آیا در خراسان مثل این هست؟ گفت یا بن رسول ا... قسم به خدا که یک نفر هم نیست، یعنی آنها شخصیت هایی بودند که به این مقام و درجه رسیده بودند. من این طور فهمیدم که آن تسلیم بودن یک مقدماتی دارد، مقدماتش این است که ما بتوانیم ذهن را از قضاوت خالی کنیم خیلی هم خوب است چون شما گفتید که باید ما روی نقاط اساسی فکر کنیم و کار کنیم تا بتوانیم به هدفمان برسیم حالا هر شخصی هدفی دارد ولی من یادم می آید که که در آن ابتدا ما سه شنبه ها به جمکران می رفتیم بعد یک بیماری بود که شما فرمودید از این به بعد به جای آن که جمکران برویم نزد بیمار می رفتیم و جمع می شدیم و بعد آن بیمار رفت و شرایطی پیش آمد که این چنین کلاسی شکل گرفت، کل شکل گرفتن این کلاس به این نیت بود که انشاا... همه ما به محضر امام زمان (عج) برسیم پس نیتمان را به این شکل می گذاریم که می خواهیم به محضر امام زمان (عج) برسیم. مثال هایی زده شد که در آن شما گفتید قضاوت نکنیم حالا چیزهایی که من مطمئن هستم به آنها، یک سری ها را که می دانم غلط است آنها را اصلا بیان نمی کنم. مثلا می خواهیم برویم قرار دادی را ببندیم من از اولش با یک دید این که سرمان را کلاه نگذارد می روم و ممکن است وکیلی را هم همراهمان ببریم آیا این عقلایی است یا منفی بافی است؟
استاد: خداوند نعمتی به اسم عقل به انسان داده است چرا؟ برای آن که امور دنیایی اش را بر اساس راهنمایی این عقل در جهت صحیح پیش ببرد، شما این طور فکر نمی کنید که طرف حتما کلاه بردار است حتما دزد است، اگر این طور فکر می کنی که قطعا غلط است، اما دارید می گویید من برای اینکه به این گفتگو بنشینم تمهیدات اولیه می خواهم، بارها من به دوستان گفتم شما حتما با یک وکیل بروید و گفتگو کنید زیرا وکیل همه زیر و بم های قانونی را می داند که من نمی دانم، شما هم نمی دانید پس بردن یک وکیل و توجه به تمام جزئیات آن قرار داد یا آن گفتگو از قبل، ناشی از عقل است نه ناشی از منفی بافی. باز هم می گویم اگر نیتت بر این باشد که جلوی حقه بازی و کلاهبرداری هایش را بگیرم غلط است.
ادامه صحبت: من مثالی را می زنم؛ فرض کنید یکی از دوستان کاری را می خواهد انجام دهد من اگر بگویم وکیل بگیر تا سرت را کلاه نگذارند این دید منفی است ولی اگر بگویم وکیل بگیر تا کارها به درستی انجام شود، با این تمرین دارم ذهنم را اصلاح می کنم
استاد: آفرین این رگه های سیاهی و ناخالصی را مانند میگو که پشتش یک رگ سیاه دارد ما آن را می کنیم و بعد میگو را می خوریم، این رگه ها آن لابلا ها قایم شده و ما اصلا آنها را ندیدیم.
ادامه صحبت: یک سری چیزهایی هست که می دانم همراهم هست ولی کم رنگ شده البته همسرم باید این را بگوید مثلا همسرم از من می خواهد که به مسافرت برویم اولین کلمه ای که به زبانم می آید می گویم نه، حالا این شاید جنبه تنبلی داشته باشد شاید در ناخودآگاه من ترس هایی وجود داشته باشد با آن مبارزه می کنم، آیا این هم جزء آن رگه هاست؟
استاد: بله این هم جزء همان رگه ها است که باید در آید.
ادامه صحبت: با توجه به صحبت دوستان در مورد موضع گرفتن، امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که اگر شما در موردی جاهل هستید؛ مثل الان ما در مورد مسئله غزه که چیزی نه در مورد غزه می دانیم و نه در مورد اسرائیلی ها فقط می دانیم که مردم غزه مردمانی مظلوم هستند؛ در آن سکوت و توقف کنید این از همه چیز به صلاح نزدیک تر است. در موضوعی که ما تشخیص نمی دهیم حق هست یا نه، چون اصلا ما به حق و باطل بودنش احاطه نداریم زیرا در جایی در قرآن هست که می فرماید مُحمدٌ رسول ا... والَّذینَ مَعَهُ، نمی گوید والَّذینَ امَنوا یعنی آنهایی که ایمان آوردند بلکه آنهایی که با او هستند، الان در مورد امام زمان (عج) می شود آنهایی که با خود امام زمان (عج) باشند، آنها در فکر به یک خلوصی رسیدند چون آدم هر چه برایش مشخص تر باشد تیز تر می شود هم محبتش هم خشمش، ما که پراکنده ایم نه محبتمان غلیظ است نسبت به افراد و نه خشممان غلیظ است، برای این است که حق و باطل بود آن بر ما مشخص نیست، می فرماید اینها اَشِّداءُ عَلَی الکُّفار هستند یعنی اینها سرسخت و شدید با کفار هستند و رُحَماءُ بَینَهُم، یعنی آن قدر با خودشان مهربان هستند که خدا می داند. حالا یک عده به غلط یا درست فکر می کنند خودشون در این حالت هستند، مثلا در این زمینه کسانی هستند که اگر رهایشان کنید خودشان را به غزه برسانند شاید هم درست فکر می کنند ولی آن حب و بغض در او وجود دارد حالا به غلط یا درست کاری نداریم و واقعا کسانی هم که با آن بغض خودشان را به آنجا می رسانند با مومنین مهربان هستند. آیا این درست است که در ما این حق و باطل ناشناخته است؟
استاد: دقیقا. یکی از دلایلی که مدتی قبل اعلام کردم عزیزان پنج ختم قرآن و پنج دور نهج البلاغه بخوانید جایزه می دهم، فکر می کنید بیمار یا دیوانه بودم پنج دور ختم قرآن پشت هم پنج دور نهج البلاغه پشت هم برای چه دادم؟ یک دلیل عمده که امروز نیاییم بگوییم حق و باطل برای ما خیلی پررنگ نیست، حق و باطل را از کجا می خواهی پیدا کنی؟ یا باید از قرآن درآوری یا کلام امامت، الان که امام زمانت را نمی بینی تا از کلامش در بیاوری اما کلام امیرالمؤمنین (ع) آماده در خدمت شماست، خب چه کسی می رود از کلام امیرالمؤمنین (ع) در بیاورد ببیند وظیفه اش در فلان جا چیست؟ هیچ کس. گفتیم می آییم جایزه می گذاریم، گفتم بیایید قرآن را حلال و حرام ها را برای خودتان جدا کنید، بالاخره برای پیدا کردن حلال و حرام، شخص مجبور می شود متن قرآن را بخواند شاید در خلال این بتواند جایگاه خیلی چیزها را در زندگی برای خودش پیدا کند. دقیقا همین طور است، حق و باطل برای ما کم رنگ است ما نمی توانیم تشخیص دهیم اینجا چی خوب است و چی بد است آیا این جزء باطلین است یا جزء حق است؟ در نتیجه می مانیم چه کنیم، طبیعتا هم فرار به عقب یعنی منفی گرایی، گزیده ترین گزینه روی میز است پس انتخابش می کنیم. الان قد علم کردیم، نه این که فکر کنید از من به تنهایی بر می آید، من شبانه روز فکر می کنم، شب ها نصفه شب بیدار می شوم و می گویم خدایا این چه می شود آن چه می شود، آن خدایی که آن طور صدایش می کنم جواب می دهد می گوید حالا برو این را بگو، حالا برو این کار را بکن چرا؟ چون امروز به آن نقطه رسیدیم. دوستمان کلامی را شروع کرد یعنی توپی را در میدان انداخت که آن توپ اولیه دوستمان هنوز توپ پخته شده مطلب نبود که بتوانیم به این قشنگی روی آن بحث کنیم خب خواه و ناخواه بقیه دوستان در آن آمدند ولی واقعیتش از همان جا شروع شد. شما نگاه می کنید نظر هم نمی دهید ولی به هر حال می خواهد به آن رسیدگی کند برود عمقش را درآورد این عمق را که درمی آورد و به یک نقطه ای هم می رسد از کجا بفهمد چی درست است و چی غلط؟ معیارش آنجاست. همه شما هم که دلتان می خواهد به امام زمان (عج) برسید خوب رسیدن به امام زمان (عج) شرطها و شروطها. اولین قدم محض رضای خدا هیچ نگو. اولین روزی که می خواستند این صندلی ها را بخرند گفتم چه رنگی؟ گفتند قهوه ای من این رنگ را دوست نداشتم چون اصولا در فضاهای متبرک رنگ های روشن را می پسندم، قطعا همان موقع هم گفتم قهوه ای و سیاه چرا؟ همان موقع استدلال کردند رنگ روشن زود کثیف می شود، حرف به جایی بود ولی امروز که آن حرفم یادم می آید خودم را در آن روز نمی پسندم، گفت می خواهم صندلی بخرم تو اول بگو با اصل خرید صندلی موافقی؟ کار درستی است؟ تو با رنگش چه کار داری، اول با اصلش روبرو بشو تا بعد در مورد رنگ و تعدادش بحث کنیم. بحث حق و باطل بحث ساده ای نیست باید از لا به لای قرآن بیرون بکشیم از لا به لای نهج البلاغه بیرون بکشیم. من اگر پایش بیفتد شک نکن پشت غزه ای ها می ایستم زیرا که من مسلمان هستم و این بحث فلسطین شاید صد سال پیش شروع شده بود، این کار یک روز و دو روز نیست، خودشان خطا کردند طمع کردند و زمین هایشان را فروختند، چوبش را امروز دارند می خورند ولی مفهومش این نیست که من بی تکلیف هستم، مفهومش این نیست که اجازه دهم مسلمان در مقابل صهیونیست بی دین و ایمان، اینها دین و ایمان ندارند فقط برای منافع دنیایی می دوند؛ دیشب ساعت دوازده شبکه خبر آقایی صحبت می کرد می گفت نوار غزه شصت و هفت درصد گاز پیدا شده است، روسیه، اروپا و آمریکا را تهدید کرده که گاز نمی دهم، آنها به جای آن که با او بجنگند که گاز بگیرند، این اغتشاش و بدبختی را ایجاد کردند و به مردم نوار غزه دائما می گویند بیرون بروید ما نمی خواهیم آدم بی سلاح و بی دفاع را بکشیم، کجا برود؟ می گوید خانه ات را رها کن و هر کجا که می خواهی برو زیرا که می خواهد آنجا را فتح کند و گاز آمریکا و اروپا را تامین کند. خیلی مسئله است اما این یک مسئله است که باید نگاهش کنیم و باید به آن توجه کنیم، قبل از آن خودمان هستیم، ما هستیم که در درونمان ایراد دارد، ما که نمی توانیم در یک جمله حق مطلب را ادا کنیم؛ اما، اگر، شاید، این طور باشد، آن طور باشد، شاید را کاشتند درنیامد. از فردا صبح خدا وکیلی به خودتان نگاه کنید در گفتگوهایتان نگاه کنید ببینید بین مردم چه می گویید، چند بار اما و اگر و شاید و ممکن است و والا چه بگویم و ... اینها همه الفاظی و کلماتی است که حکایت از آن خالی بودن درون آدم ها می کند. چرا نمی دانی باید بدانی مگر مسلمان نیستی؟ تمام شد.
صحبت از جمع: حکمت 114 از نهج البلاغه: و درود خدا بر او فرمود: هرگاه نیکو کاری بر روزگار و مردم آن غالب آید، اگر کسی بر دیگری گمان بد برد در حالی که از او عمل زشتی آشکار نشده ستمکار است و اگر بدی بر زمانه و مردم آن غالب شود و کسی به دیگری خوش گمان باشد خود را فریب داد.
استاد: خیلی ساده، در زمانه ای که فساد کاملا آشکار است، خیلی عذر می خواهم در گوشه خیابان عمل زنا انجام می شود، من گمان می برم اینها زن و شوهر هستند و کار بد نمی کنند، این عین حماقت است و نمی شود، این کار غلط است.کلام امام کلام درستی است، در جامعه وقتی با فساد به طور علنی روبرو هستی، خوش بینی بکنی و بگویی نه این از حزب الهی های درجه یک بود، نمی شود ، دور از جون آدم که نباید خودش را به خریت بزند، امام دستور نمی دهد که ما خودمان را به خریت بزنیم. خوش بینی زمانیست که اصلا چیزی آشکار نیست آن هم خوش بینی اولیه است اگر محرز شد دیگر نمی توانی بگویی خوش بینی، چه خوش بینی؟ محرز شده واقعیت مشخص شده است، حق و باطل جدا شده است، این یک واقعیت است داری میبینی دیگر. خیلی راحت نیست برای همین می گویم بخوانید، کلام ها را با عمق آن دریابید برایش مثال داشته باشید.
صحبت از جمع: در ادامه بحث دوستمان این را بگویم الان بسیاری از اسرائیلی ها فهمیدن قضیه چیست چون در ابتدا می دانستند جایی می روند که به اصطلاح ما مسلمان ها غصبی می باشد و الان خود آن نوار حاشیه غزه که برای سلامتشان از خانه هایشان رفتند، گفتندند که ما دیگر بر نخواهیم گشت چون فهمیدند آنجا مال آنها نیست
استاد: ببینید الان محوریت صحبت امروز من غزه و اسرائیل نبود ما از آن واجب تر اسرائیل درون خودمان است، من دارم تلاش می کنم بگویم شما می دانید در درونتان هم غزه دارید هم اسرائیل؟ بابا من پیدا کردم دارم هی می زنم تو سر خودم، می خواهم ببینم شما می توانید آن را پیدای کنید و ببینید چون باید آن را ببینید ، اگر نبینید فایده ندارد، طرفداری هر کدام را هم بکنید شما رفیق های خوبی نمی شوید، طرفدار اسرائیل شوید اصلا طرفدار خوبی نیستی، طرفدار فلسطین شوید بازم خوب نیستی چون اولین کسی که باید طرفدارش می شدی خودتی، باید خودت را نجات می دادی، دادی؟ ندادی. پس هیچی.
غزه تنها نیست دنیا با فلسطین است
هر چه پیش آید دل ما با فلسطین است
حق کشی های شما حق را نخواهد کشت
حق در این پیکار تنها با فلسطین است
گوش کن قرآن چه خواند و با که نجوا کرد
سوره نصر است گویا با فلسطین است
صبح نزدیک است اگر چه سرخ می آید
فتح آسان نیست اما با فلسطین می آید
دست روی دست بسیار است و این نوبت دست خون شد
دست بالا با فلسطین است
در گلو خشکیده بغض کربلا
این بار امتحان تشنگی ها با فلسطین است
موج ها دستی برآوردند می گویید آب را بستند
دریا با فلسطین است
نرم می تابد به نعش کودکان خورشید
صبح نزدیک است و فردا با فلسطین است
{شعر از میلاد عرفان پور}
کلام آخر: از خودتان خیلی مراقبت کنید، از گفتارتان، از شنواییتان، از تفکراتتان، از اعتقادتان، از اعمالتان به شدت مراقبت کنید چون الان ایادی ابلیس در دنیا پخش است و هر لحظه به سمت و سوی انسان هایی می رود که می خواهند سالم زندگی کنند و اگر شما را آلوده کنند بعدا خواهند گفت خدایا ما به زور که نبرده بودیم ما گفتیم و خودش دنبال ما راه افتاد، مواظب باشید دنبال ایادی شیطان حرکت نکنید. خوراکتان سالم، کافی و جسمتان را سالم نگه دارید جسمتان سالم باشد تفکرتتان خوب خواهد بود، خانواده ها همدیگر را حفظ کنند. دردها، مرض ها، بیماری ها و مشکلات در سایه نفاق یا به وجود می آید یا اگر به وجود آمده باشد چندین برابر می شود پس سعی کنید نفاق درون خانواده ها را حذف کنید خانواده ها را دور هم جمع کنید و نسبت به هم مهربان باشید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید