Logo

گفتگوی آقا امیرالمومنین در خطبه ی 151

بسم الله الرحمن الرحیم

توصیه‌های مولا علی (ع) از نهج البلاغه در باب فتنه ها، باشد که چراغی روشن در جلوی راهمان باشد، در خطبه 151 حضرت فرمودند: در فتنه هایی که از سر منشا مبهم ظهور می کند و سرانجام خطرش آشکار می شود، همه فتنه ها همان اول پلاکارد ندارد، با جانم، امّا و شاید و اگر شروع می شود، که ما این را به عینه از دی ماه مشاهده کردیم، با یک تظاهرات مسالمت آمیز برای گرانی آغاز شد ببین سر از کجا آوردیم ببین چه قدر آدم مردند، چقدر بچّه مردند، چه قدر جوان از این دنیا رفت، چه قدر نخبه ، نخبه هایی که سالیان دراز این مملکت برای آن ها خرج کرده بود همه از دست رفتند. خیلی احتیاط کنید، زیرا آغاز آن چون دوران جوانی قوی و زیباست تظاهر می کنیم بابا کمی قیمت ها را پایین بیاورید پدر ما درآمد ما پول نداریم... ظاهرش قشنگ است دیگر مگر نه، امّا آثارش مثل آثار تصاویر فسیل باقیمانده بر سنگ‌های سخت زشت و پایدار است فسیل را نمی توان از روی سنگ کَند خیلی سخت است . وقتی ستمکاران در آن فتنه ها شما را قربانی کردند با عهدی که با یکدیگر دارند آن را به ارث می برند . چه قدر آدم ها را خریدند در این مملکت گفتند پول و دلار می دهیم تو به ما بگو فلانی کجاست فلان چیز کجاست؟ ما آن ها را می زنیم، آیا یکی از آنهایی که خارج از این مملکت بودند آمدند اینهایی که برایشان کار کرده بودند جانشان را به در ببرند ؟ نگذارند تا بمیرند ؟ نگذارند اعدام شوند ؟ نگذارند آبروی خودشان و خانواده شان برود ؟ نه، چون برایشان مهم نیست .

نخستین و اولین این ستمگران پیشوای ستمگران بعدی است، آخرینشان، آخرین ستمگر باز پیرو نخستین ستمگر است همان مسیر را می رود همه از یک جنس هستند آنها در کسب دنیای پست بر هم سبقت می گیرند حکومت را از هم ارث می برند مانند سگ های گرسنه این مردار را از دست یکدیگر می ربایند ولی چندان نخواهد گذشت که این منازعه کنندگان از هم می گسلند حتی اینهایی که جنگ می کنند و مردار می خورند و این طور مردم را می کشند یک جایی به توپ و تانک هم می زنند. امروز رئیس جمهور آمریکا شخصیتی در آن رتبه، از نتانیاهو، از موجود ذلیلی که کشورش تنها 9 میلیون نفر است حساب می برد، چون با هم در جزابر اُپستین خیلی کارها کردند چیزهایی دستش است که اگر این برده اش نباشد همه را رو می کند. یهودی های مومن از نسل موسی (ع) هستند، صهیونیست های کافر از نسل فرعون هستند تمام جادو و سحر و طلسم ها را می دانند هر جا که با توپ نتوانند بزنند شیاطین جن را در میان مردم رها می کنند می بینید طرف صاف راه می رود ناگهان هار می شود حیغ ، داد، فحش، بد و بیراه می گوید چرا ؟ جن در او می رود . می گوید مگر این عدل خداست ؟ بله عدل خداست تو اگر می خواستی جن در تو فرو نرود مسیر داشتی خدای تو، پیامبر و امام تو، به تو گفته که چطور زندگی کن، نگفته است؟ اگر آن طور زندگی می کردی و این جن می آمد و به تو برخورد می کرد خیلی هم قدرتمند بود می گفتی آخ نمی دانم چرا دستم امروز درد می کند، همین، تمام می شد، اما دیگر جن زده نمی شدی .
ولی چندان نخواهد گذشت که این منازعه کنندگان از هم می گسلند پیروان و رهبران از هم بیزاری می جویند با کینه از هم جدا می شوند در وقت ملاقات یکدیگر را لعنت می کنند، این طبیعت دنیاست . چندتا معامله را تا حالا دیدید که دوستان صمیمی و خیلی خوب، مورد اطمینان، یکی سر آن یکی را کلاه گذاشته ؟ نتیجه اش چه شده است؟ هیچ . هر وقت اسمش می آید دوستانی که برای هم می مردند هم دیگر را لعنت می کنند. یک نکته خیلی جالب بگویم؛ می دانید چه کسی باعث شد که حضرت موسی(ع) از سرزمینی که در آن زندگی می کرد و در قصر فرعون رفت و آمد می کرد مجبور شد که فرار کند و بیرون بیاید ؟ موسی(ع) صبح از محل زندگی اش خارج شد یکی از دوستانش از آنهایی که معتقد به موسی(ع) بودند چون پنهانی به مردم می گفت درس اخلاق می داد، دید که با یک نفر از خاندان فرعون گلاویز است رفت او را کمک کند ضربه زد و طرف افتاد و مرد گفتند صدایش را در نیاور این از فرعونیان است اگر بفهمند می آیند و دخل ما را می آورند به خانه برگشت . فردا صبح دوباره از خانه بیرون رفت دید همان دوست با یکی دیگر گلاویز است به سمتش رفت و به او پرخاش کرد وقتی به او اعتراض کرد همان دوست به او گفت حالا آمدی مرا بزنی مثل دیروز که آن فرد را کشتی من را هم بکشی ؟ مردن طرف بر ملا شد . موسی (ع) مجبور شد از آنجا بیرون برود موسی(ع) را دوستش لو داد. از دوستانی که در کنار شما هستند و گاها گفتگوهایی می کنند که بوی ناخوشایندی دارد حذر کنید مراقب خودتان باشید. گاهی در خانواده، برادرو خواهر، خواهر با خواهر، شیطانِ هم می شوند حواس دهید شیطان را بشناسید اگر نشناسید بدبخت هستید. کلام امیر المومنین (ع) است نه من، در چنین شرایطی سعی کنید شما محور فتنه ها، پرچم دار بدعت ها نباشید، بدعت یعنی چیزی خلاف آن چیزی که خدا گفته شما آن را رسم کنید. آن قدر در این مملکت بدعت گذاشتند که امروز هیچ پسری نمی تواند زن بگیرد، انگشتر می خواهد بگیرد فلان قدر، سرویس طلا باید بگیرد فلان قدر، اینها را چه کسی گذاشت؟ دور بریزید. 2 تا حلقه ساده بدون هیچ چیزی داشتند نقره، نداشتند آهنی به عنوان پیوند دستشان کنند، روضه ای هم برای امام حسین(ع) بخوانند، اگر امام حسین(ع) ببینند آن قدر با هم خوب هستند زندگی شان را تداوم می دهد، زندگی شان را پر از مهر می کند چیزی که با کمال تاسف الان دراکثر خانواده ها نیست.
امامت اهل بیت پیامبر(ص) را که اتحاد امت بر آن استوار و اساس اطاعت خداست بر خود لازم و واجب بدانید، حالا اگر شما مظلوم باشید حتی بهتر از این است که ظالم باشید این جوری خدا را ملاقات کنید، نمی گویند مظلوم بمانید، می گویند اگر می توانی دفاع کن نگذار به تو ظلم کنند ولی اگر جایی قرار گرفتی که این بلا سرت آمد، تو ظلم نکن، وقتی خدا را ملاقات می کنی مظلوم باشی خیلی بهتر است. از افتادن در دام شیاطین، از قرار گرفتن در وادی خصومت ها بپرهیزید. چه قدر با همدیگر غر می زنیم چرا فلان جا این جور گفتی، چرا فلان جا آن یکی را دعوت کردی من را دعوت نکردی، چرا این کار را کردی... بابا بس است، واقعا بس نیست؟ دیگر همه در سرازیری قبر هستیم، چه کسی می داند چه موقع می میرد؟ اگر امروز که جوان هستی به فکر بیفتی که چگونه زندگی کنی به سن من که برسی، من که سهل است 10 ها برابر من را در جیبت می گذاری چون امروز هنوز پاک و تمیز هستی هنوز کار بد نمی کنی، چگونه می توانی کار بد نکنی؟ به این فکر کنی همه در سرازیری قبر هستیم، می روم آن جا می خوابم آن وقت آن جا چه کار کنم؟
لقمه های حرام به شکم راه ندهید؛ چون شما تحت نظارت الهی قرار دارید که ارتکاب گناهان را منع کرده راه بندگی را آسان کرده است. هرکس باید به خود متکی باشد خودش کار کند و به داد خود برسد؛ هیچ کس نمی تواند به ما بگوید تو این کار را انجام بده، بعضی ها به من زنگ می زنند می گویند حاج خانم می شود به من بگویی من چه ذکری بکنم که یک مقدار مثل شما بشوم گفتم معاذ الله، برای چه شکل من بشوی شاید خدا مقرر کرده تو خیلی بزرگ تر و بالاتر بروی، ما ذکر نداریم قبل از این که بخواهید ذکر کنید اول باید آدم بشوید چگونه آدم می شویم؟ اول؛ هر چه خدا گفته انجام بده، انجام می دهیم، هرچه گفته انجام نده، انجام نمی دهیم، دوم؛ نگاه می کنیم ببینیم پیغمبر خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) در جاها و شرایط خاص چگونه زندگی کردند ما هم زندگی مان را مثل آن ها تطبیق بدهیم. هر کس باید به خود متکی باشد و خودش کار کند و به داد خود برسد. خانم هایی که زیادی به آقایانشان متکی هستند زندگی خوبی ندارند، آقایانی که زیادی به خانم هایشان متکی هستند زندگی خوبی ندارند، هر دو برابرید، برابر زندگی کنید، برابر همدیگر را دوست داشته باشید، برابر به هم احترام بگذارید.
تمام این ها که می گویم کلام امیرالمؤمنین(ع) است بروید ببینید. بصیر وآگاه کسی است که بشنود؛ شما اصلا گوش شنوا دارید؟ من که خیلی ازمواقع گوش شنوا جلوی خودم نمی بینم بدبخت همین ماجرا هستم چون همه می خواهند خودشان حرف بزنند و می خواهند اثبات کنند که من درست می گویم خب پس برای چه سراغ من آمدی. بصیر و آگاه کسی است که بشنود، سکوت می کند حرف نمی زند گوش می کند، و درست بیندیشد، وقتی کلام را شنید با خودش فکر می کند آیا این کلام درست بود یا غلط چون کامل شنیده است، و درست بنگرد، شما که خانه ی مردم می روید دیوارها و پرده ها و قاب هایشان و... این ها را می بینید؟ خب به چه درد شما خورد؟ برای شما چه ارزشی داشت؟ اما خانه شان رفتید آداب معاشرتشان را دیدید؟ نحوه ی برخورد با مهمانشان را دیدید؟ چه طوری با نهایت سادگی پذیرایی می کنند را دیدید؟ چه طوری خانه شان تمیز است، چه طوری خانه شان با کمترین و ساده ترین وسایل قشنگ و آماده برای زندگی کردن است، این ها را دیدید؟ درست بنگرد تا بصیرت پیدا کند، عبرت ها را ببیند در راه روشن گام نهد، مسیر تاریک نرو برای چه می روی؟ از افتادن در پرتگاه ها، گم شدگی در کوره راه ها به دور بماند؛ همیشه مسیر روشن انتخاب کنید خدا هیچ وقت نگفته تو موظفی هر سوراخ سمبه ای را کشف کنی، گفته؟ وقتی نه آمادگی داری، نه وسیله داری نه پشت و پناهی.
به راستی فردا خیلی نزدیک است، امروز با آن چه دارد می رود فردا در پی آن می آید گویی هر یک از شما به سر منزل و گودال تنهایی خود رسیده است شگفتا از خانه ی تنهایی، چه منزل وحشتی، چه جای غربتی، تنهایی بد نیست تنهایی وقتی می آید که تو فقط با دیگران زندگی کنی یاد بگیر با خودت زندگی کنی وگرنه غربت وحشتناکی است.
ما هیچ تریم از هیچ پی هیچ دویدیم
- این را باور کنید، هیچ چه بود که ما از آن هم هیچ تریم، اما دنبال هیچ دویدیم.
از بس که به خود تکیه نمودیم خمیدیم
از هرچه در عالم فانی ست گذشتیم - مدام یکی یکی دیدیم رد شدیم
اما جز هیچ ندیدیم
به هیچ اش نرسیدیم
در عالم فانی گیاه و درخت تمام می شود حیوان ها می میرند مرغ ها و خروس ها و گوسفندها را سر می برند و قربانی می کنند در این که شکی نیست پس هیچ می شود اما در وجود و آفرینش آن گوسفند چه چیزی می بینید؟ هیچ؟
در این سفر بی سر و سامان چه عجب بود
هر جا که رسیدیم از آن جا نبریدیم - باز هم ایستادیم با این که می دانیم هیچ است
هرچند که در دایره ی هست و عدم
باز جز حسرت عمر گذشته نچشیدیم

تمام حقوق این سایت ، برای گروه تحقیقاتی مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف محفوظ است.