Logo

حکایت خاص

بسم الله الرحمن الرحیم

عید امامت و ولایت را به محضر مبارک آقا حجت بن الحسن العسگری (عج) و تمامی شیعیان جهان و همه ی شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می نمایم. از درگاه ایزد منان تقاضا می نمایم که همه ی مردم مظلوم جهان را در پناه قدرت لایزالش و زیر پرچم لا اله الا الله تحت هدایت و حمایت آخرین ولی خود مولا امام زمان (عج) قرار دهد. آمین یا رب العالمین.
کلام امروز را با یک حکایت خاص آغاز می کنم، در آن نکته های ریز وجود دارد حواس دهید و نکته هایش را در بیاورید. از مرحوم آیت ا... شیخ هاشم قزوینی نقل شده است، ایشان در احوالات خودشان فرمودند؛ که در ایام جوانی برای تحصیل علوم دینی از قزوین به اصفهان رفتم آنجا طلبه شدم که یاد بگیرم و در آینده برای خودم در این مسیر حرکت کنم. 26 ساله بودم نیاز این را داشتم که یک زنی داشته باشم زندگی تشکیل دهم و سرو سامانی بگیرم، از خانواده که شرایطشان از من بدتر بود هیچ امیدی نداشتم، خودم هم آن قدر فقیر بودم که حتی خرجی خودم را هم نداشتم، همه ی درها به روی من بسته بود هیچ راه چاره ای نداشتم. به آقا اباعبدالله الحسین (ع) توسل کردم، در خلوت خودم، یعنی یک نفره، برای آقا یک روضه خواندم، نه روضه برای اینکه برای من پول، یک زن خوب بفرست، نه، در خلوتم برای آقا روضه خواندم و برای آنچه که آقا کشیده و سختی هایی که تحمل کرده، عزیزانی که از دست داده است، یعنی با ایشان همدردی کردم. گاهی اوقات آدمی در جریان دنیا جسمش او را چنان به خودش مشغول می کند که نمی تواند پایش را از این گِل دنیا بیرون بیاورد. در دوره جنگ یکی از سربازان سپاه که به منطقه می رفتند و برمی گشتند، رفته بود خدمت آقای خمینی که آقا هراز گاهی پایم در گِل دنیا می ماند هرکاری می کنم که این خرلنگان را بیرون بیاورم نمی آید . چه کار کنم آقا ؟ آقا نگاهش کرده بود و گفته بود برو برای خودت روضه ی آقا اباعبدالله بخوان . حالا این روضه اباعبدالله با آدم ها چه کار می کند ؟ چه اتفاقی می افتد که آیت ا... شیخ هاشم قزوینی هم همین کار را کرده است . شیخ می گوید بعد از این که توسل کردم چند ساعتی گذشت و دیدم درِ حجره ام را می زنند در را که باز کردم یک خانم جوانی پشت در حجره بود به من گفت شما شیخ هاشم هستی ؟ گفتم بله ، یک نامه ای نوشته بود به دست من داد و رفت، می گوید وقتی نامه را باز کردم دیدم این خانم جوان نوشته است که شوهر من بیش از 7 ماه پیش از دنیا رفته آیا شما مایل هستی با من ازدواج کنی ؟ خانه و زندگی و همه چیز هم داریم، به هیچ چیز نیاز نداریم. آن خانم چطور بلند شد به سراغ یک طلبه فقیر آمد، چه اتفاقی افتاد ؟ یک اتفاقی افتاده بود . ایشان می گوید که ما با هم ازدواج کردیم و بعد از مدتی خداوند به ما فرزندی داد یک روز خانم در خانه مشغول کار بود دیدم بچه نمی گذارد که خانم کارش را انجام دهد بنا به توصیه ی پیامبر خدا بچه را گرفتم که خانم به کارش برسد، آقایان، حواس شما جمع است ؟ در خانه با خانم هایتان همراهی کنید، هرجا نیاز به کمک دارند به آنها کمک کنید، نگوئید من مرد هستم نه، شما آدم هستی و زن شما هم آدم هست همین . می گوید بچه را بغل گرفتم و از خانه بیرون آمدم که مادر را نبیند و بیخودی جیغ و داد نکند می گوید یک مقداری که قدم زدم و جلو آمدم، بچه را دیدم که یک حالت عجیبی شده انگار که می خواهد حرف بزند و یک چیزی بگوید بچه ای که فقط 2 کلمه بابا و مامان را به ترکی یاد گرفته بود، دَدَ و ننه، همین، چیز دیگری بلد نبود احساس کردم که می خواهد یک چیزی به من بگوید همین طور که بغلم بود و نگاهش می کردم به من گفت شیخ هاشم، چه کسی من را خلق کرده است ؟ با تعجب به او گفتم پدرت خالق توست، دیدید ما بچه ها را با چیزهای سطح پائین تر جواب می دهیم حواستان جمع است ؟ با بچه هایتان این طور رفتار نکنید. می گوید به او گفتم پدرت خالق توست اگر من نبودم تو هم نبودی، گفت : شیخ هاشم پس خالق تو کیست ؟ گفتم که پدرم، اگر او نبود من هم نبودم، بچّه خاموش شد و به حالت طبیعی برگشت کمی دیگر که راه رفتم دیدم دوباره به آن حالت برگشت و می خواهد با من حرف بزند گفت : شیخ هاشم باغ های کنار خیابان را چه کسی آفریده است؟ گفتم باغبان، فوری گفت باغبان را چه کسی آفریده است؟ گفتم پدرش، دیگر چیزی نگفت من هم به سمت خانه برگشتم، امّا به فکر فرو رفتم که این بچّه ای‌ که زیر یک سال است از توحید چطور سخن می گوید، پس چرا من اینجوری پاسخ او را دادم و اصلا نمی توانم حقیقت را به او بگویم که خالق تمام هستی خداست انگار هیچ اراده ای با من نبود، دقّت کنید، قیامت هم اینگونه است وقتی برپا شود انسان هر حقیقتی را که یافته همه ی آنها به ظهور می آیند تو نمی‌ توانی غیر از آن چیزی بگویی باورهای دینی در دنیا باید در وجود انسان در دنیا به فعلیت و به عمل برسد، مدام ذکر الله اکبر... بگویی به درد نمی خورد، به لق لق زبان و حفظ کردن و حافظ بودن نیست. می گوید نزدیک خانه دوباره بچّه تغییر حال داد گفت شیخ هاشم به سوالات من درست جواب ندادی هر چه گفتی دروغ بود من و تو و پدرت، باغ و باغبان و پدرش را ، همه را خدا خلق کرده است و به دنبال آن گفت لا إله إلّا اللّه چشمانش را بست و جان به جان آفرین تسلیم کرد. تعجب نکنید که بچه شیرخوار چطور سوالات توحیدی پرسیده است، این شکوفایی فطرت است، این فطرت را همگی داشته و داریم از این به بعد هم هر بچّه ای به دنیا بیاید دارد، امّا فطرت، باید شکوفا شود، فطرت که شکوفا شود طفل شیرخوار هم روی کرسی تدریس می آید تکیه می زند درس توحید می دهد، این درس یافتنی است خواندنی نیست شما نمی توانی در کتاب ها بخوانی ویاد بگیری باید فقط خودت پیدایش کنی. سِیر روحی و توحیدی حتی در شیرخوارگی هم صورت می گیرد جوان ها توجه کنند فکر نکنید که حتما باید پیری باشید تا این مسیر را طی کرده باشید.
در سوره مریم آیه 30 می خوانیم؛ قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا ، حضرت عیسی(ع) در آغوش مادر زبان باز کرد و گفت : من بنده خدایم او کتاب آسمانی به من داده مرا پیامبر قرار داده است. در این آیه خداوند عیسی را کلمه الله نامیده است، کلمه الله باید در این عالم شرح و بسط داشته باشد، چه کسی می خواهد شرح دهد ؟ شرح آن در اختیار ماست ما باید وجودی داشته باشیم که در این وجود کلمه الله بتواند نمایی داشته باشد. عیسی(ع) بعد از آن فرمود:إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ، همانا بنده خدایم، باید عبدالله بشود می خواهد این را بگوید اگر می‌خواهی کلمه الله بشوی اوّل باید عَبْدُ اللَّهِ بشوی، عبد خدا. عبد خدا کسی است که به عالم توحید وصل می شود، یکتا پرستی، وقتی وصل شد آن وقت از خدا می گیرد، بچّه در بغل پدر زبان باز می کند حرف می زند، در بغل مادر زبان باز می کند حرف می زند. یا اینکه می گوید : وَجَعَلَنِي نَبِيًّا پس یا باید نبی بشود مثل حضرت عیسی(ع) که از ما الحمدالله، نبی در نمی آید، نه، یا تحت تربیت نبی قرار بگیرد، اعما ل، افکار، اخلاقمان همه ی اینها باید تحت تربیت پیغمبر خدا باشد.
سوره مریم آیه 31؛ وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا،حضرت عیسی(ع) می گوید مراهر جا که باشم وجودی پر برکت قرار ده. آیا شما این را می گویی؟
امیرالمؤمنین (ع) در آغوش پیغمبر(ص) پرورش یافت، 1400 و اندی سال گذشته امّا هنوز هم دریای وجودش جاری است، هر جا نام علی(ع) می آید آنجا دریای موّاج و خروشان امیرالمؤمنین(ع) جریان پیدا می‌کند، از دریای وجود مولا تا آخر دنیا همه بهره‌مند خواهند شد.
در اصول کافی جلد(1) آمده است؛ اگر زمین بدون امام باشد فرو می‌رود، نظمش از هم می پاشد.

تمام حقوق این سایت ، برای گروه تحقیقاتی مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف محفوظ است.