Logo

لحظات گرگ و میش در زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

من شبها تنها هستم علاوه بر کارها و ذکرهایی که انجام می دهم گاهی اوقات سریال هم می بینم، نام سریالی که می دیدم لحظه ی گرگ و میش بود، اگر خواستید بروید حتما ببینید یک نکته های زیبایی دارد اسم این فیلم نظرمرا برای تماشا جلب کرد به این دو کلمه خیلی فکر کردم این دو کلمه مرا دوباره سراغ سوره والعصربرد، ما اصطلاح گرگ و میش را فقط برای صبح ها به کار می بریم، چون فاصله تاریکی و روشنایی، اندک است و این فاصله آخرین فرصت نماز است که می شود خواند، امّا بعدازظهر نمی‌شود چون غروب آفتاب تا اذان فاصله دار است. همین اصطلاح در روابط روزانه آدم‌ها هم صدق می کند لحظاتی در برخوردها و گفتگوها همیشه به وجود می آید که خیلی کلیدی است اگر همان زمان ازآن بهره بردی، یعنی شما جلوی من ایستادی بد و بیراه می گویی خب کار بدی است طبیعتا من باید عصبانی بشوم مگر غیر از این است امّا آن لحظه‌ ای که خشم می خواهد فوران کند و بالا بیاید به خودم می گویم که صبور باش، چرا صبور باشی ؟ چون این لحظه تعلق به آن میش پر فایده دارد، چگونه است ؟ وقتی شما سکوت می کنی خشم آرام آرام می رود پایین می نشیند وقتی می خواهی به حرف بیفتی در نهایت آرامش، احترام و حتی محبّت حرف می زنی. خیلی از مواقع به من ایراد گرفتند چرا جواب آدم ها را نمی دهی راست می گویند چون من دهانم را باز کنم در آن واحد 3 یا 4 تا آدم با هم می خورم ولی واقعیت این است که همیشه ترجیح می دهم افراد روبروی خودم را گاز نگیرم، تُف نکنم چون وقتی خشم تو بالا می آید و کنترلش نمی کنی بیرون می آید مثل گرگ دندان هایش را باز می‌کند طرف مقابل را گاز می‌گیرد آب دهانش هم به طرف مقابل می ماند آن وقت یک دشمنی عظیم شروع می شود دوست‌های چندین و چندساله از همدیگر می بُرند، خانواده ها از هم می بُرند، خانم همسرت عصبانی می شود تو میش بشو بگذار فعلا او در گرگی خودش باشد، اما آقا یادت باشد دفعه بعد تو میش بشو اجازه بده او آرام شود بعد به او بگو حرفهایی که زدی خوب نبود.
اگر عنان نفس از کف دادی چه می شود ؟ اسیر شیطانِ خود خواهی، غرور خشم ، حسد و... خیلی چیزها می شوی جایگاه گرگ را به دست می‌آوری در یک لحظه تمامی گذشته را البته خوب هایش را یادت نمی آید فقط بد هایش را بیرون می ریزی جلوی مردم ، خب به درد می خورد؟ آن وقت همه تو را در حال درنده خویی و آزار دیگران، بی حرمتی ها، خارج از قواعد انسان بودن می‌ بینند این بدترین حالت در دنیاست در آخرت هم اینطوری ظاهر می‌شوی در هر دو دنیا زیان و خسارت خواهی داشت به همین دلیل هم خدا بلافاصله بعد از والعصر فرموده إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ، فی الواقع انسان می تواند همیشه و درهرحال در زیان و خسران باشد مگر این که ایمان آورده، ایمان در قلب و در جانش است و این در قلب بودن در عمل صالح ونیکویش جلوه کرده، آرام می شود و توصیه به حق و صبر می کند . وقتی چنین شد از این لحظات گرگ و میش همه ما در گذشته خودمان داشتیم، نداشتیم؟ من خودم را می گویم البته خیلی کم عصبانی شدم و فریاد کشیدم، من کلا عصبی هستم ولی فقط عصبانی می شوم گاز نمی گیرم پس بنابراین همه شما فراوان هم داشتید. از این به بعد نگاهی به گذشته بکنید و در یک ورق کاغذ به همه لحظات گرگ و میشی که گرفتار شدید چه شما گرگ بودید، چه شما میش بودید چون بالاخره یک نفر دومی لازم است همه را بنویسید تا این طور ماهیت این ماجرا را پیدا کنید و آن وقت اگر پیدا نکردید در آینده باز هم لحظات خسران پذیر خواهید داشت و در دنیا جز تاسف چیزی باقی نخواهید گذاشت، اما بالعکس، طرف از دنیا می رود می گویند واقعا نازنین بود در حد بالای عصبانیت می آمدی و می دیدی که چطور رفتار می کند آدم حظ می کند، خیلی باید مراقب باشیم، ما در این دنیا ما گرگ درنده تری نشویم و در آخرت هم خجل و شرمنده و در میانه ی مجازات شونده ها قرار نگیریم پس گرگ و میش های قبلی را بنویسید تا یادتان نرود .
صحبت از جمع : من سال هاست که به این فکر می کنم وقتی عصبانی می شوم عکس العملی نشان ندهم ولی به نکته ای رسیدم که هیچ عکس العملی را نشان ندادن هم اشتباه است ولی هنوز حد تعادل آن را پیدا نکردم این خیلی شرایط خاکستری برای من است و همان گرگ و میشی است که شما می گویید . خیلی وقت ها در ناراحتی ها و عصبانیت ها جواب های زیادی به ذهنم می آید خیلی وقت ها آن ها را نمی گویم و خیلی وقت ها بعدا می گویم که ای کاش می گفتم تا از خیلی از اشتباه ها جلوگیری می کردم یا بر عکس . هنوز تعادل این قضیه را پیدا نکردم.
استاد : عکس العمل نشان ندادن غلط است ولی مهم آن است که عکس العمل را چه موقع نشان می دهی و این عکس العمل را چگونه نشان می دهی . آیا وقتی طرف تو عصبانی و در حال اهانت کردن و رفتارهای نامربوط است شما هم همان طور رفتار می کنی و دهانت را باز می کنی ؟ این غلط است . اما شما صبر می کنی و آرام می گیری حتی یک لیوان آب دستش می دهی تا یک لیوان آب بخورد و کمی صبور شود بعد که کمی ساکت شد می گویی می دانی تو که گفتگو می کردی من به اینها فکر می کردم حالا ببین به دردت می خورد، خداحافظ ، هم حرفت را گفته بودی هم راهکاری که به نظرت رسیده به او گفته بودی و هم توهین نکرده بودی . متاسفانه در این نسل فعلی ما کلمات توهین آمیز خیلی زیاد دایر است من در جوانان که می شنوم خیلی متاسف می شوم چون همه ی ما بسیار محترم هستیم ما از یک جایی آمدیم که خدا در ما دمیده تا این جسم های خاکی بلند شده و آدم شده است نباید اجازه دهیم که از دهان ما که قرار است دهان خدا باشد، چشم ما که چشم خداوندی و گوش ما، گوش خدا باشد چیزهایی خارج شود که خدای نکرده در شان پروردگار نباشد. اگر انسان ها این طور فکر کنند صبور و آرام می شوند.
صحبت از جمع : این نکته ای که شما فرمودید باید درون من هم آرام باشد اگر قرار باشد در آن لحظه گرگ بیرون نباشم ولی گرگ درونم باشم به درد نمی خورد چون مریضی هایی که بعدا آدم می گیرد واقعا آسیبی که به جسم می رسانی 100 پله بدتر از آن خشمی است می خواهی بروز دهی،به نظر من باید اول از درون شروع کنم.
استاد : من این طور آن را نگاه نمی کنم. من به طور دائم سال هاست که به خودم گفتم خداوند به تو زبانی را عطا کرده که با آن می توانی از 10 تا مار زنگی نیشت مهلک تر باشد و می توانی با آن مانند یک آهوی زیبا با انسان های دیگر رفتار و برخورد کنی مهربان باشی و به مرور تلاش کردم در چیزهای مختلف امتحان کنم ساده به اینجا نرسیده است تو هم باید این طور رفتار کنی، وقتی در درونت گرگی نداری در بیرونت بلند می شود خشم این حرف ها سرش نمی شود شیطان هم که کنار دستت نشسته بلند می شود ولی وقتی در درونت آن را ساکت و ادب کردی دیگر در بیرون نمی تواند تو را تحت تاثیر قرار دهد و حتما از عهده اش بر می آیی .
ادامه صحبت از جمع : من اصلا بروز بیرونی ندارم و خیلی وقت ها در درون خودم اذیت شدم .
استاد : وقتی این طور اذیت شدی برو جایی که هیچ کس نباشد هر چه قدر خواستی جیغ بزن . خیلی سال پیش من یک بار این کار را انجام دادم، به ارتفاعی در خارج شهر رفتم از چیزی خیلی عصبانی بودم که نمی خواستم مطرح کنم هر چه قدر توانستم جیغ زدم که آخرش روی برف ها نشستم و تمام شد.
ادامه صحبت از جمع : حالا به لطف الهی توانستم تا حدودی موفق باشم ولی مرتب به خودم می گویم الان هیچ بروزی نداشته باش نه درون نه بیرون فعلا آرام باش بعدا یک فکری می کنیم .
استاد : ولی اگر به خودت آزار برسانی دیگر ارزش ندارد چون این طور بالاخره یکی را خراب می کنی حالا یا آدم روبرویت را یا خودت اگر قرار باشد آن را آباد کنی و خودت را خراب کنی دیگر به درد نمی خورد.
صحبت از جمع: 2 دعا در صحیفه سجادیه است یکی برای فرزند است که متن زیبایی دارد اگر کسی نگران فرزندش است شاید با زبان امام سجاد (ع) به درگاه پروردگار برود خیلی تاثیر گزار باشد . دعای هشتم صحیفه سجادیه برای زمانی هست که آدم خشمگین است شاید اگراز زبان ایشان بخوانند کمک کننده باشد.
صحبت از جمع : از نظر خودم ما هیچ حس بدی نداریم آن استفاده ای که از آن حس می خواهیم بکنیم کم و زیاد دارد . مثلا وقتی کسی با من کاری می کند که خشمگین می شوم یک پس زمینه ای پشت آن هست یا من یک ضعفی دارم که باعث می شود از یک موضوعی زیاد خشمگین شوم یا من کاری کردم که آن آدم برخورد دیگری با من انجام می دهد این خشم باعث می شود که اگر حواسم جمع باشد بروم و ته ماجرا را در بیاورم . از طرفی دیگر می گویید هر چیزی یک حدی دارد؛ این خوردن خشم حالا من می گویم کنترل کردنش خوب است ولی این که همیشه خشم را فرو بخوریم خیلی چیز خوبی نیست . یک وقت هایی پیش می آید که من در جایگاهی برخورد بدی می بینم ولی در آن واحد ناگهان بحث چندین حق وسط است که اگر بخواهم سکوت کنم بعدا نمی شود راجع به آن صحبت کرد و حد اینها را رعایت کردن خیلی سخت است .
استاد: وقتی چنین چیزی وجود دارد شما صبر می کنید فضا را آرام می کنید و در فضای آرام همه چیز را نکته به نکته بیان می کنید مجبور می شوند . ببینید ما همیشه فکر می کنیم به دیگران امر کنیم خوب است من اصلا با امرکردن خوشم نمی آید. بهترین حالتش این است که دارای حالتی باشید که ما به آن هیبت می گوییم . مثلا من بچه هایم تا زمانی که بزرگ شدند یک نوک انگشت از من و پدرشان نخوردند ولی اگر من این سمت اتاق نشسته بودم و آنها آن سمت اتاق فقط نگاهشان می کردم بلافاصله متوجه می شدند که من چه می گویم چرا ؟ البته آن وقت ها نمی فهمیدم که چگونه رفتار کردم ولی امروز این را می فهمم یک گونه ای رفتار کردم که اینها همیشه بدانند وقتی من حرفی را می زنم یا کاری را می کنم باید سکوت کنند. در آن هیبت و عظمت وجودی شما دیگران کوتاه می آیند و ساکت می شوند آن وقت می توانی حرف بزنی آن وقت دیگر لزومی ندارد که با توهین یا با حرف های بد بگویی خیلی منطقی و خیلی خوب کلامت را به کار می بری حتی به طرف مقابلت می توانی بگویی خیلی کار بدی کردی من از شما رنجیدم ولی چیزی به شما نمی گویم این هم شما را خالی می کند هم اگر خدا بخواهد او را ادب می کند و 1000 تا چیز دیگر. من اعتقادم بر این است که آنهایی که خیلی داد می زنند درونشان خالی است و چون درونشان خالی است و چیزی ندارند و می دانند ناحق هستند برای آن که این را بپوشانند سر بقیه داد می زنند .
صحبت از جمع: من فکر می کنم در این مواقع وقتی که کسی تو را اذیت می کند به حرف هایش دقت کن اگر دیدی حق با اوست مشکل تو است خب باید گوش داد و با خودت در خفا صحبت کن خودت را قانع کن که حق با او بوده است و حقی به خودت نده که ناراحت بشوی ولی اگر حق با توست و بعد آن فرد اگر جوابش را بدهی جری تر می شود با خود بگو اهمیت ندارد، سوالی که داشتم این بود که حضرت علی(ع) که در چاه گریه می کرد به خاطر این که او را خشمگین می کردند ؟
استاد: خیر، حضرت علی (ع) در چاه گریه می کرد چون به خداوند می گفت که آنچه را که پیامبر تو آورد مردم پشت سر گذاشتند و الان دست من کوتاه است نمی توانم کاری بکنم از برای خشم خودش یا حتی توهین هایی که می کردند، آزارهایی که می دادند گریه نمی کرد از برای این که کلام خدا زیر پا رفته، احکام خدا به پشت سرانداخته شده ازاین بابت گلایه داشت و از رفتار حکام آن زمان شکایت می کرد.
صحبت از جمع: در تفسیر قرآن فرمودید پیامبران به ستوه می آمدند و خیلی اذیت می شدند قال ربِ النصُرنی می گفتند آنجا هم ما باید از خدا یاری را بخواهیم.
استاد: قطعا، این درمورد افرادی که دائم با شما روبرو می شوند و با شما برخورد دارند، می گویند یکی به امام رسید گفت که اگر حرف بزنی من مثلا 100تا یا 10 تا حرف بد میزنم آقا فرمودند که تو اگر 100تا حرف بزنی من یک پاسخ هم به تو نمی دهم آیا نمی توانستند پاسخ بدهند آیا نمی توانستند از قدرت امامت خود استفاده کنند خفه اش کنند، چرا می توانستند ولی نمی کردند. خیلی مسائل است مثلا در کلاس مدرسه اگر معلم فقط جیغ و داد کند و به بچه ها حرف بد بزند دیگر کارش تمام است اما اگر معلم از نگاه نافذش استفاده کنند شاگردان سرجایشان هستند بدون یک کلام حرف یک احترام متقابل بین معلم و شاگرد. من 19 سال داشتم در نظام آباد رفتم یک مدرسه ای که شاگردانش پسر در مقطع سوم راهنمایی، در دوران شاه از طرف نظام وظیفه آمدند سرکلاسم شاگردم را بردند من غر می زدم مدیرم آهسته آستینم را کشید گفت ساکت باش، گفتم می گذاشتید حساب این مامور را می رسیدم یعنی چه شاگرد من را از کلاس می برد، این جا حریم وعزت دارد مدرسه است بعدا توضیح داد این سنش اینطور است 1000 دفعه هم فرار کرده حالا هم دنبالش آمدند منظور اینکه من در چنین محیطی درس می دادم می گفتند هر کسی را می خواستند تبعید کنند می فرستادند به مدرسه شهرستانی در منطقه (7) .
صحبت از جمع: 2 مبحث است که می خواهم بین آن ها تعادل برقرار کنم یک بحث این است که طبق روان شناسی روزدر مباحث سنین ما، بحث آدم های سمی و کنار گذاشتن آدم ها و مرز بندی مطرح می شود، بحث دیگر، من یکبار با اساتید دانشگاه گلایه ای را مطرح کردم گفتم فلانی فلان کار را کرد من خیلی عصبانی هستم فقط یک سوال از من پرسید که هنوز به جواب آن سوال فکر می کنم و جوابی ندارم به من گفت آدم ها را دوست داری؟ من کمی فکر کردم گفتم صحبت من چه ربطی به دوست داشتن آدم ها دارد امروز که درمورد آدم های سمی و مرزبندی صحبت می کنم در ته دلم احساس می کنم همه آدم ها به هم وصل هستند و اگر عمیقا هم دیگر را دوست داشته باشند شاید این خشم بتواند به دیدگاه دیگری تبدیل شود ولی همچنان نمی توانم در کلامم قانع کنم چون خودم هنوز قانع نشدم وقتی رفتار فردی می تواند سمی باشد چرا من باید او را دوست داشتم نه چرایی نه چگونگی آن برای من مبهم است.
استاد: به قول شما آنچه که انسان ها را سمی می کند می آیید تفکیک می کنید عمل و کارهای آنهاست، اما آن چیزی که انسان ها را قابل دوست داشتن می کند وجود آن ذره الهی در درون همه انسان هاست که همه دارند هیچ وقت هیچ ذره الهی بد و سمی نمی تواند باشد ما همه را دوست می داریم اما وقتی پای تفکیک کردن می رسد می آییم می گوییم که این آدم علی رغم اینکه قابلیت دوست داشتن را دارد اما در عمل به خاطر عملی که انجام می دهد می بایستی در جامعه اصلاح بشود. پس ما عمل انسان ها را در اصل بررسی و دسته بندی می کنیم وگرنه خود انسان ها به دلیل وجود ذره الهی در درونشان به طور حتم به یقیین قابلیت دوست داشتن را دارند و ما باید دوست داشته باشیم. اگر جامعه بشری همدیگر را دوست نداشته باشند قابل زندگی کردن نمی شود که امروزه می بینم این اتفاق افتاده که از آن سوی دنیا آمده این سوی دنیا را تصاحب کند برای اینکه مال بیشتری داشته باشد بدون توجه به اینکه انسان ها ارزش دارند، پس دخترم اگر خواستی دسته بندی کنی عمل انسان ها را دسته بندی کن نه ماهیت و نه ذاتشان را .ذاتشان از خداوند آمده است و قابل دوست داشتن است .
ادامه صحبت از جمع: ولی واقعیت این است که آن ذات اصلی نیست که باعث می شود آن عمل را انجام بدهند و باز انگارآدم نمی تواند آن انسان را دوست داشته باشد.
استاد: برگرد به خودت نگاه کن بگو این خانم که من هستم در وقت لزوم در اعمالی که اتفاق می افتد چگونه ظاهر می شوم بعد می بینی در بعضی جاها خودت هم این اشکال را داری آن وقت باعث می شود انسان ها را درک کنی و همه را قابل دوست داشتن بدانی حتی آنهایی که بد هستند . این چیزی که به تو می گویم این را هم در کنارش بگویم من می گویم آدم هایی که به عمد یک انسانی را برای اینکه یک کاری را انجام داده باشند حالا چه به صورت مزدور چه به صورت این که زده به کله شان با چاقو تکه پاره کردند باید کشت تا دیگر این اتفاق در جامعه برای بقیه نیفتد، بقیه جرات چنین کاری را نکنند اما باز هم، همان آدم را که اعدام می کنند به جسدش حتی ارزش قائل می شوند همانطور آن را دفن می کنند، همان طور می برند، همان کارهایی را می کنند که برای همه انسان ها می کنند، چون این ذاتش، ذات الهی بوده است در اثر نوع تربیت و پرورش یافتن زیادیِ نفسش به آنجا کشیده است. با یک نگاه ساده تر به خودت، به بقیه، به اطرافیانت می بینی از اینها همه دارند، چه کسی ندارد.
در پناه خدا باشید، خودتان را مراقب باشید، مواظبت کنید یادتان نرود امروزه ما مسئولیت هایی در جامعه در وضعیت فعلی ما دارید مسئولیت هایتان را بشناسید و انجام دهید نگذارید که دیر بشود هر کس در جایگاه و وضعیت خودش، این تنها توصیه است که به عنوان یک همراه همسفر با شما می توانم برای شما داشته باشم.

تمام حقوق این سایت ، برای گروه تحقیقاتی مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف محفوظ است.