اتصال به رب و اتصال به خلق چه ویژگی هایی دارد
- نوشته شده توسط مدیر سایت
- دسته: مقالات گوناگون
- بازدید: 15
-
بسم الله الرحمن الرحیم
می گویند از یک بودایی که تازه مسلمان شده بود سوال کردند گفتند تو به چه دلیل اسلام آوردی؟ گفت
چون اسلام کلی گویی نکرده حتی برای جزئیات حیات بشر برنامه ریزی کرده است، برنامه ای تدوین کرده به گونه ای که می فهمم چطور باید زندگی ام را آغاز کنم چطور زندگی را ادامه دهم و چطور به پایان ببرم اما در مسلک بودایی کلی گویی کرده برنامه ای برای چگونه زندگی کردن نداده است .
خدای متعال هم در تکوین و هم در تشریع ما را تربیت می کند. در تکوین فطرت را آفرید، خلق و آفرینشی دارد، در تشریع دین را ارائه کرد، دین هماهنگ کننده زندگی انسان با فطرت انسان است. آنهایی که کارهای غلط می کنند افعال زشت از آنها سر می زند به دلیل این است که فطرتشان را باز نکردند، چرا؟ چون با دین همراهی نکردند. دین هماهنگ کننده زندگی انسان با فطرت مان است تا در سایه ی دین فطرت آدم شکوفا می شود و وقتی فطرت شکوفا شد به منصه ی ظهور وارد می شود . وقتی افعال و اعمال انسان تحت تدبیر شریعت قرار گرفت، باری به هر جهت نیست من تشخیص می دهم این کار را انجام بدهم خوب است، آن یکی می گوید ولی من تشخیص می دهم اگر این کار را انجام بدهم بد است و... افعال و اعمال انسان تحت تدبیر شریعت قرار گرفت آن موقع است که با حقیقت جان انسان هماهنگ می شود و زندگی انسان به نهایت زیبایی می رسد. فلسفه مرگ و زندگی هم همین است که انسان به زیباترین عمل برسد.
در سوره زمر آیه 23 خداوند فرموده: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ؛ خداوند بهترین سخن را نازل کرده، می توانی بگویی نه ؟ تو می توانی بهتر از کلام پروردگار برای زندگی انسان نازل کنی بسم ا... . در صدر اسلام خداوند به پیامبر(ص) گفت بگواگر می توانید آیه بیاورید . پس انسانی که دست پرورده ی این قرآنی باشد که خداوند نازل کرده و بهترین سخنان را نازل کرده به زیباترین زندگی می رسد، ووقتی به زیباترین زندگی می رسد خود به خود به زیباترین انسان هم تبدیل می شود، چون انسانی که با برنامه زندگی اش با جان و روحش هم خوانی دارد فطرتش شکوفا می شود با جهان هستی به سِلم می رسد، سِلم آشتی است.
پروفسور فرهود خیلی زیبا می گفت بشر به جایی رسیده با طبیعت، با دار و درخت می جنگد . انسانی که فطرتش شکوفا شده درخت آتش نمی زند اگر درختی پیر شده و دیگر از حیّزِ انتفاع سبز بودن در آمده قطع می کنند و به نوعی دیگر از زندگی درخت استفاده می کنند ببینید آدم تا کجا رفته چرا ؟ چون انسانی که برنامه زندگی اش با جانش هم خوانی ندارد فطرتش شکوفا نمی شود وقتی فطرتش شکوفا نمی شود با جهان هستی هم به سلم نمی رسد، در نتیجه بین حرکت انسان و نظامِ احسن باید تطابق کامل برقرار شود که اگر ما برنامه زندگی مان با جانمان تطابق نداشته باشد به این حرکت انسانی و نظام احسن تطابقی وجود نخواهد داشت. اما اگر این تطابق به وجود آمد دیگر جنگی نیست، دیگر نزاعی در کار نخواهد بود . چه قدر من متاسف هستم زن و مرد های این دوره، دختر و پسرهای جوان من بمیرم و تو بمیری ازدواج می کنند بعد در خانه ها با هم دعوا هم می کنند. اشکال گرفتن یک چیزی است، سعی کنند ایرادها را برطرف کنند یک چیز است، چون دو فرهنگ مختلف هستند ولی چرا دعوا می کنید، دعوا کار غلطی است اینها یک دلیل بیشتر ندارد چون برنامه زندگی شان با جانشان هم خوانی ندارد .
در قرآن می خوانیم و در تحف العقول بنده دیدم، می گوید: اگر قائم ما قیام کند آسمان باران خود ببارد مگر الان از آسمان باران نمی بارد ؟ چرا می بارد، زمین گیاهانش را برویاند و آن وقت دشمنی از دل بندگان برخیزد درندگان و چهارپایان باهم بسازند، چهارپایان مظلومند مانند گوسفند گاو ولی شیر و پلنگ حمله می کنند. می گوید اگر این اتفاق بیفتد آن موقع دیگر این درنده ها و آن چهارپایان سلیم و آرام با هم در کنار هم با دوستی زندگی می کنند. اما اگر بین فطرت و امیال انسان درگیری ایجاد شود چه می شود ؟ آن وقت است که آدم با خودش در جنگ می افتد با خودش اول درگیر می شود خودش خودش را شاخ می زند بعد دردش می آید با دیگران هم درگیر می شود و به آنها هم شاخ می زند، حتی رابطه اش با محیط زیست هم آشفته می شود به طبیعت به جای این که به عنوان یک دوست، یک همسفر، یک همراه نگاه کند با دیده طمع و دشمنی نگاه می کند. دیدید بعضی ها که به جنگل می روند هر چه شاخه سبز درخت است می شکنند، چرا می شکنی؟ می گوید می خواهم آتش درست کنم . آتش با شاخه های خشک شده است نه با شاخه های سبز زنده . افرادی که با خودشان و دیگران درگیرند رابطه شان با محیط زیست هم خوب نیست . گربه می بیند با سنگ می زند، گربه را بغل نکن ولی چرا سنگ می زنی ؟ سگ می بیند حیوان گوشه ای نشسته، پارس بزرگی خودش می کند و سگ از ترس2 متر عقب می پرد چرا با خودت دعوا داری ؟ با حیوان چه کار داری؟
در سوره روم آیه41 خداوند فرموده: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛
در خشکی و دریا به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شده اند فساد و تباهی نمودار شده . زیر نویس اخبار را بخوانید اینجا جنگل آتش گرفت این قدر هکتار جنگل سوخت، آنجا رانش زمین ایجاد شد و اینقدر داخل زمین رفتند ... هر روز ما از این قصه ها داریم و هیچ کس فکر نمی کند چرا این قدر زیاد است ؟ در خشکی و دریا به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شدند فساد و تباهی نمودار شده تا خدا کیفر برخی را از آنچه انجام داده اند به آنان بچشاند تازه مقداری از آن را نه همه را، چرا ؟ باشد که از گناه و طغیان برگردند .
نظام عالم هستی عمودی است وقتی دعا می کنید سرتان را بالا می گیرید مگر خدا آن بالاست خدا همراه توست، مگر همراه تو نیست ؟ اصلاً مگر در تو جاری نیست ؟ اگر نباشد که اصلاً زنده نمی مانی . نظام عالم هستی عمودی است، یعنی اگر یک سنگ را بالا بیاندازی، راست بر می گردد و به کله ی خودت می خورد، در نهایت به سوی خودتان بر می گردد . حالا هرچیزی را که در دنیا انجام می دهید عمودی بالا می رود، زشت یا زیبا، فرقی نمی کند اما این ها بالا می رود و دوباره برمی گردد در برگشت در زندگی انسان منعکس می شود، باید هم بشود . مثل حکایت همان سنگ برمی گردد و می خورد به پیشانی یا دماغش و دندان هایش و...
پس وقتی بعضی از اعمال وبال هستند که به انسان چشانده می شوند، می گوید من نمی دانم چرا اینقدر مسائل و مشکلات بر من وبال گردن من است، بعضی ها می گویند من نمی دانم چرا اینقدر در طول زندگی ام مریض به تور من می خورد، من باید دائم مریض داری کنم . نه ؟ من یکبار گفتم؛ اولی را دادند صبورانه نگه دار، غرغر نکن، رسیدگی کن، دومی را خداوند می گوید این امتحانش را پس داد، رهایش کن، آن را می دهم به یکی دیگر. پس وقتی بعضی از اعمال وبال هستند که دائم به انسان چشانده می شوند، نشان از این دارد که انسان با نظام عالم هماهنگی نداشته است، نعمت خدا را به نقمت تبدیل کرده است. شب عید است، خانواده ی زن یک طرف هستند و خانواده ی مرد یک طرف دیگر . شادی عید، سرور و فرح اول بهار را ضایع می کنند چون زن می گوید باید اول این طرفی برویم و مرد می گوید باید برویم آن طرفی . بابا خب نصفش کن نصف اش را بروید این طرفی و نصف دیگرش را بروید آن طرفی . نه نمی شود ؟ اشکال ندارد، با هم قرار بگذارید امسال این جا و سال بعد آن جا . یا این تعطیلات را اینجا و آن یکی تعطیلات پیش رو را که 3 یا 4 روز پشت هم است برویم آنجا . نه ؟ چرا نعمت را به نقمت تبدیل می کنید . داشتن یک خانواده، داشتن عزیز، داشتن یک خانه که امید شما است نعمت خدا است . چرا آن را به نقمت، به بدبختی، به غصه و غم تبدیل می کنید .
شیطان هم در اینجا برای چنین بنده هایی یک برنامه ی خوب چیده است . چگونه؟ در سوره نساء آیه ی 119 ، به خدا می گوید وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ ۚ ؛ فرمانشان می دهم که آفرینش اولیه را تغییر دهند . شیطان بغل گوش شما ایستاده است، آفرینش اولیه ی من و شما براساس عشق و محبت است، چون خداوند از عشق و محبت است اما تو که شروع کردی به تمرد می گوید آهان، الان دیگر ملک مطلقه ی من است، دائم القاء می کند که نه بیخود می گوید می خواهد سوارت شود، بیخود می گوید می خواهد به تو زور بگوید و... و چون تو با نظام عالم که محبت و عشق و گذشت است هماهنگ نیستی ، نعمت تو تبدیل به نقمت می شود و در دام شیطان می افتی .
بابا طاهر می گوید :
مکن کاری که پا بر سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
نکنیم دیگر . آدمی به آفرینش سنگ می زند وقتی تو به آفرینش خدا سنگ می زنی، آفرینش به انعکاس عمل تو به پایت سنگ می زند آن وقت زندگی تلخ می شود، شادی ها می رود غصه و ناامیدی و دلتنگی می آید. پس ربوبیت یا به عبارتی تربیت و پرورش انسان به دست خدا است . غیر خدا چنین شانی را ندارد پس خداوند انسان را می پروراند . دستور هم داده است که آدم، ربانی باش . ربانی یعنی تابع اراده ی الهی باش . هستی؟ یا هنوز غر می زنی ؟ این دستور ربانی باش یک مفهومی دارد یعنی ظرف وجودت را که با کلمات، تقویت قوه ی حافظه، اطلاعات انباشته نکن . ما عادت کردیم کلمات و مطالب گنده گنده، اخبار عالی و ... . ذهنمان را انباشته می کنیم اما مفت نمی ارزد چون انسان باید حقایق را دارا شود باید دارایی تو حقایق باشد، نه دارایی تو انباشتگی های ذهن و کله ات باشد . بعد قشنگ قشنگ حرف بزنی، سیاه سیاه، زشت زشت عمل کنی . باید حقایق را دارا باشد نه اینکه فقط به حقایق دانا باشد . دانایی به منظور دانستن، فقط بداند، چون دانایی که به دارایی منتهی نشود انسان بی حاصل می ماند، یعنی این که آنچه را که در عالم آفرینش می بینی و درک می کنی، باید در وجودت نهادینه شود، اگر نشود هیچ چیز به درد نمی خورد و تو بی حاصل هستی . پس دین دانی کمال نمی آورد . دین، دانستن دین کمال نمی آورد .
اما دین دانی، یعنی دانستن آداب دین وقتی با دین داری پیوند خورد، انسان تحت ربوبیت یا پرورش خدای متعال قرار می گیرد، نهال وجودش با دست خدا پرورش پیدا می کند، وگرنه الفاظ زیبا انسان را غنی می کند، قشنگ حرف می زند، جملات شیرین و خیلی زیبا می گوید، اما اگر انسان ظرف وجودش فقط ذهنش باشد، موقع مرگ انبار الفاظ زیبا و بی عمل همه ویران می شود پائین می ریزد، تو که نمی خواهی ذهنت را با خودت ببری . انسان در عالم معنا عوام محشور می شود، عوام یعنی بیسواد، هیچ چیز نمی داند ، هیچ چیز بلد نیست و ... بیا چوپان بی سواد به شما نشان دهم که همه ی عمرش در صحرا گذشته است ولی از 10 تا دکتر و مهندس حقایق دنیا و آفرینش را بیشتر می فهمد، اما چنین کسی در عالم معنا عوام محشور می شود، و امان، چون این حشر و این محشور شدن در آن عالم که همه دانا هستند عذاب علیم است، تازه می فهمد این همه علمی که در دنیا انباشته کرده بود یک ذره به دردش نخورده و نافع نبوده است . فقط جمع کرده، رنج بی حاصل کشیده است.
پس دعا کنیم و بگوئیم، اللَهُمَّ إنّى أَعوذُ بِكَ مِن عِلمٍ لا يَنفَعُ. خدایا از علمی که نفع نبخشد به تو پناه می برم .
حافظ علیه رحمه سروده است :
خیز و در کاسه زر آب تربناک انداز
پیشتر زآنکه شود کاسه ی سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز
علم نور راه است، اما اگر با عمل پیوند نخورده باشد نورتولید نمی شود . چگونه؟ در جریان برق بار مثبت و بار منفی داریم، اگر این بار مثبت و منفی به همدیگر نرسند جریان الکتریسیته برقرار نمی شود. پروردگار علم و عمل را جفت هم قرار داده است تا انسان، انسان ربانی شود. انسان ربانی کسی است که رب، خدا، منتها کدام خدا ؟ آن خدایی که با نام رب اش پرورش می دهد، انسان ربانی کسی است که رب دارایی او شده است، پیوند کامل با اسم رب دارد .
در داستان حضرت یوسف (ع) که همه ی ما می دانیم چه اتفاقی برای یوسف افتاد؛ در سوره یوسف آیه ی 23 می خوانیم: مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ؛ پناه بر خدا ، او پروردگار من است، جایگاه من را نکو داشت . یوسف یک جوان بود با تمام نفسانیات، چه شد که در برابر زلیخا با آن زیبانی، وجاهت و آن قدرت کوتاه نیامد، تسلیم نشد، چون گفت پناه بر خدا . او پروردگار من است ، اوست که جایگاه من را نیکو داشته است که امروز تو زن شوهر دار دنبال من می افتی، یوسف ربانی بود، اگر ربانی نبود به زلیخا میل پیدا می کرد، یعنی یوسف توجه اش به توحید ربوبی خدایی بود که آن را گرامی داشته وهمواره او را پرورش داده است.
در سوره یوسف آیه 24 می خوانیم: كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ؛ اینگونه یوسف را یاری دادیم تا زد و خورد به عمل خلاف عفت آن بانو را از او بگردانیم چرا؟ چون او از بندگان خالص شده ی ما بود، به من و تو هم خدا کمک می کند، اگر در درجه خلوص آن قدر پیش برویم که مخلَص باشیم، از بند خیلی چیزها خلاص شده باشیم. اگر بخواهید خلاص بشوید یعنی مخلَص بشوید راهی جز پذیرش تربیت و پرورش رب مطلق ندارید، یوسف نبی ربانی و پر از حضور رب بود که از شهوت گذر کرد، چون حریم جان مخلَصین حرم خداست و شیطان را به آن وادی ایمن راهی نیست نمی تواند وارد شود، چطور که زلیخا نتوانست وارد شود. حالا می فهمیم دو تا ویژگی اصلی در انسان ربانی را بهتر و کامل تر بگوییم.
در سوره آل عمران آیه 79 می خوانیم: كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ، یعنی حالا که با مفاهیم حقایق آشنا شدید پس به ایمان، یقین، فضائل اخلاقی، عمل صالح، متصف شوید یعنی این می شود جزو صفات و وجودتان تا به مقام عالم ربانی برسید، نشوید فایده ندارد، اتصال به رب باید شدت داشته باشد، یعنی کشش های الهی تمام افکار و احساس و امیال انسان را مدیریت کند، تا کششش های مادی و غریزه ای موجی در دل و زندگی او ایجاد نشود. شما باورتان نمی شود خدا رحمت کند حاج آقا را، الان پسرم در جریان این امر هست به طور دائم، من این صندوق را در طی این 30 سال که اداره می کنم هر 4 یا 5 ماه یکبار آن وقتها که خودش زنده بود می نشستم صندوقم را می بستم وقتی می دید که خیلی در فکر هستم می گفت خانم سرم را بلند می کردم می گفتم بله آقا می گفت چقدر؟ نمی گفت چه شده است؟ چون می فهمید کم آورده ام، نمی دانستم این پول را دادم و از خاطرم می رفت که باید وارد صندوقم کنم، گاهی اوقات هم یک پول را 2 بار پرداخت می کردم، طرف هم نیازمند بود می گفت خدا حفظ کند حاج خانم را، ولی من یک بار می نوشتم نه 3 بار، حالا هم هرچند وقت یکبار پسرم می پرسد مامان خبری نیست؟ یک کسی در شرایط من وقتی برایش پول می آید، مثل دوستمان که به او گفتم یک پولی آمد، هزینه یتیم بودنش را دیدم اما، فیشش باز نشد، نه مقدارش را می دانستم نه تاریخ، نه حتی بانکش را، بعداً 1 یا 2 روز پیش اس ام اس دادند که این تاریخ اینقدر پول یتیم، من باز هم قانع نشدم گفتم شاید این را ریخته ولی این ربطی به آن ندارد، مبلغ کم هم نبود می توانستم بگویم که فهمیدم، اما گفتم امروز ببینم دوستمان را بگویم خانم این چه بود، اگر گفت این همان بود، چون شما برای من نزده بودید سلام دیدم، من فهمیدم که دستتان به آن نرسیده دوباره برایتان فرستادم، ولی چقدر خوب بود نمی گفتم، حالا ممکن بود این 2 تا بود، آن جدا بود این جدا، من هم می گفتم این همان است، سوال هم نمی کردم تمام شد، چون این یکی را زدم سلام دیدم، او هم خیالش جمع بود که من دیدم، شیطان اینجوری می آید در بارتان. من جیب شلوارهای همسرم و پسرهایم را خالی می کردم که بیندازم در ماشین لباسشویی بشورم، مشت مشت، جدا جدا می گذاشتم بعد که می آمدند می گفتم، آنها می گفتند خوب مامان این پول برای شماست خودت دادی، نه این داخل جیب شما بوده، به حاج آقا می گفتم می گفت خانم جدا از همه چیز ما که یکی هستیم شما حقوق بگیری برداری هم طوری نمی شود، نه نمی شود، من نمی توانم قبول کنم، حالا ممکن است یک 10 هزارتومانی بوده باشد، پولی نبود، ولی من نمی توانم قبول کنم، این که شد آن مبلغ یتیم را سرم کلاه نمی رود، خیلی باید مراقب بود.
اتصال به رب باید شدت داشته باشد یعنی کشش های الهی تمام افکار، احساس، امیال انسان را مدیریت کند تا کشش های مادی و غریزه ای موجی در دل و زندگی انسان ایجاد نکند.
ویژگی دوم:
انسان ربانی شدت اتصال به خلق دارد، چگونه؟ نسبت به خدا معقول است به خلق چرا دیگر؟ انسان ربانی مربی خلق است و به خلق هم مهر می ورزد، یعنی وقتی می بیند که الان طرف ایستاده نماز بخواند پاها و موهایش پیداست، آرام با محبت به او می گوید می دانی موهایت پیداست و یا خوب است که پاهایت پیدا نباشد، مربی است، حالا ممکن است بد و بیراه هم به او بگویند، ولی می گوید عیب ندارد من بازهم می گویم، چون به خلق خدا مهر می ورزم هرجا بتوانم جلوی اشتباهش را می گیرم در این راستا عزمی راسخ اراده ای قوی در تربیت خلق دارد. شب ساعت 9 یا 9:30 بود فکرکنم، که گفتیم کلاس را چه کار کنیم؟ خوب دفعه قبل که برقرار نکردم آنلاین بود فقط به خاطر اینکه امنیت شما را می ترسیم، گفت مامان خب سالن را می گیرم، آمدم بگویم مادر می گویند فردا سرد است، به خودم گفتم همه اینها که می آیند اینجا سرکار می روند اما پا به جفت می کنند می آیند، تو در خانه نشسته ای چه شده؟ بگو اگر شما پا به جفت ایستادید من هم پا به جفتم دیگر.
انسان ربانی به شدت اتصال به خلق دارد مربی خلق است، به خلق مهر می ورزد در این راستا عزمی راسخ و ارده ای قوی دارد، به تعبیری هم خودش پروریده می شود و هم باعث پرورش دیگران می شود از غیب می گیرد بر خاک می فشاند، خانم قبل از جلسه از من می پرسیدند همه اینهایی که می گویید در سایت دارم خودتان گفتید، گفتم بله، گفت از کجا؟ ازچه کسی ؟ گفتم از آن کسی که همه منتظرش هستند اما هیچ کس او را نمی بیند، ولی همین الان بغل من و شما ایستاده، جا خورد، گفتم تو نمی شناسی، نمی دانی چه کسی است؟ ما امام زمان(عج) داریم، من او را نمی بینم، اما او که مرا می بیند می فهمد الان که این جمله که می گویم غلط می گویم گویشم را عوض می کند چون می داند که قلباً می خواهم در خدمت مردم باشم، فقط هم همین. هیچ شایستگی بیش از این نسبت به شما ندارم، بی گناه بودم؟ نه گناه کردم، خطا نداشتم؟ چرا داشتم، جوانی نکردم؟ چرا کردم، اما چرا جوابم را می دهد چون امروز می داند که به شدت آدم ها را خیلی دوست دارم، اصلاً هم برای من فرقی نمی کند مرد است یا زن. یک واقعیتی است.
جامی در هفت اورنگش آورده:
ذات نایافته از هستی بخش- یعنی هیچ چیزی از هستی دریافت نکرده
چون تواند که بُوَد هستی بخش - اگر توپیوند با رب نداشته باشی، مگر می توانی کسی را دوست داشته باشی، مگر می توانی به کسی کمک کنی، نه.
خشک ابری که بُوَد ز آب تهی
ناید از وی صفت آب دهی
بیاییم آن ابر خشک نباشیم، بیاییم ابری باشیم که آب داشته باشیم آب از کجا؟ آب حیات است، حیات از کجا؟ از رب است.
دو ویژگی اتصال شدید به رب و اتصال شدید به خلق را برای شما از کتاب الغیبت طوسی بهره بردم، حدیثی است که اعلام می کند از اهل بیت که فرمودند ما دست پرورده و ساخته پروردگار خویش هستیم، مردم تربیت شدگان و پرورده های ما هستند، نیستیم؟ اگر شما از امیرالمومنین(ع) درس نمی گیرید امت امیرالمومنین(ع) نیستید، اگر ازصبر امام موسی کاظم(ع)، درس نمی گیرید امت ایشان نیستید، اگر از امام سجاد(ع) درس نمی گیرید امتشان نیستید، همه ی این ها ما را پرورش می دهند در هر مراسمی از این امام از آن امام می گوییم، چرا؟ این حدیثی که عرض کردم تفسیر عالم ربانی است.
در اصول کافی جلد 1 می خوانیم: اَلاِمامُ السَحابُ الماطِر؛ امام ابر بارنده است، اگر علی (ع) بر شما نبارد نمی توانید علی (ع) بگویید، نمی توانید امیرالمومنین (ع) را دوست داشته باشید، اگر امام حسین(ع) بر شما نبارد شما هرگز نمی توانید دوتا قطره اشک هم بر امام حسین(ع) بریزید.
در زیارت آل یاسین می خوانیم: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَبَّانِيَّ آياتِهِ؛ سلام بر تو ای پرورش یافته دست خدا و ای پرورش دهنده ی عالمیان.
در مناقب آل ابی طالب برای ابن شهرآشوب جلد 2 می خوانیم، پیامبر در شأن امیرالمومنین(ع) فرمودند: علی ربانی هذه الامه؛ علی(ع) ربانی این امت است.
آخرین کلام امروزم را از دیوان شمس تقدیمتان می کنم:
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد – گل های زنده، خوشبو، خوش عطر
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران - دائم این ور و آن ور قدم می زند، این را می بیند، آن را می بیند
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می چوشد در آن چیزی دگر دارد
سوال: چطور می شود اتصال به رب را شدت داد که افکار و احساسات و امیال را مدیریت کند؟
استاد : هر چقدر شما لحظاتتان با خدایی که مربی است همراه باشد، اکثر شما دانشگاه رفتید آنهایی که سر کلاس درس تمام توجهشان فقط استاد است حتی پلک هم نمی زنند چیزی را هم جا به جا نمی کنند فقط استاد، انگار چشم این است و دهان او، هر چه بگوید یاد می گیرد حتی لازم نیست در خانه بخواند اما بعضیها، آن را نگاه می کند، این را هم نگاه می کند می گوید نگاه کن استاد حرف می زند ولی او بازی می کند. اتصال به رب یعنی در هر لحظه ی زندگی شما خداوند نقش آفرینی کند، حتی اگر آن موقع که استادت نگاه می کند اینجوری کردی گفتی آخ قبل از اینکه حتی بگویی نگاه کن، حرفت حرف حساب است خب تو که آمدی اینجا درس یاد بگیری پس چرا بازی میکنی ولی به من ربطی ندارد. اتصال به رب اجازه نمیدهد شما لحظه ای از تعالیمی که در این دنیا در حال گرفتن هستی منفک بشوی. دیروز خواهرم در خانه اش تعمیر پکیج داشتند ومن طبق معمول بانکدارش هستم باید به شماره حساب تعمیر کار مبلغ را انتقال می دادم ولی خب چون دیشب حالم بد بود یادم رفت و صبح 3 بار تلاش کردم انجام نشد با خواهرم تماس گرفتم گفتم حساب مشکل دارد به آقای تعمیرکار بگو ، گفت الان باهمسرم می خواهم بروم خرید برگردم زنگ می زنم چند دقیقه بیشتر نگذشت باز خواهرم تماس گرفت گفت همسرم دعوایم کرد گفت پول مردم را حتی 1 دقیقه هم نمی شود نگه داشت خانم اول او را راه بنداز، ببین این می شود اتصال به رب چون خدای او تعلیم می دهد که پول را نگه ندار.
استاد : اتصال به خلق را چگونه برقرار می کنید ؟
صحبت از جمع : فرزندانمان اتصال به خلق است.
استاد : کفایت نیست، اگر اینطور باشد من و شما اینجا چه کار می کنیم، مگر شما فرزندان من هستید ؟ نه، پس بنابراین فقط این نیست.
صحبت از جمع : ما شاغل ها اضافه کاری داریم این اتصال به رب برای کسی که می داند زمانی که کار ندارد در محیط کار بماند و کسب در آمد بکند درآمدش حلال نیست با توجه به اینکه حتی شرایطش را هم دارد.
استاد : سوال می کنی که خدایا به پول نیاز دارم اینها هم که نمی دانند، بگویم بمانم هیچ مشکلی ندارند ، به نظر شما بمانم ؟ از داخل صدایت میکند می گوید نه غلط است این اتصال می شود، چرا ؟ چون از او سوال کردی تو نیامدی تلفنی از من سوال کنی ، به من چه، تو در لحظه از خودت سوآل کردی عادت کنید در لحظه از خدا سوال کنید آنقدر زیبا جواب می گیرید که حد ندارد.
صحبت از جمع : بنده خدایی برای تحقیق درب منزل ما آمد، من با بسم ا... شروع کردم امّا هر چه کردم که جوری بیان کنم که او خوشش بیاید و دست و پایش را بکشد و برود اما من تسلیم شیطان نشدم و تا آخر صحبت حس می کردم خدا ناظر است و من می خواهم دروغ بگویم ولی نمی توانم وقتی حقیقت را به او جواب دادم نزد خدای خودم شرمنده نشدم و حس کردم وجود رب در من پررنگ است که حتی نگذاشت یک کلمه دروغ بگویم.
صحبت از جمع : اتصال به خلق فقط با محبّت است یعنی اگرشدّت محبت نباشد هیچ جوره نمی توان با آدم ها اتصال برقرار کرد که جواب بدهد. یک تجربه بیان کنم در پیاده روی صبحگاهی دختر نوجوانی هر بار که رد می شد با حالت تهاجمی صدای شیر در می آورد و چون ناگهانی بود من ترسیدم چند روز توجه گذاشتم هر روز این کار را با آدم ها می کند من نگران بودم بقیه برخورد تندی با او بکنند یک روز دوستم وقتی او را دید شروع کرد احوالپرسی و قربان صدقه رفتن او خودش را عقب کشید و ما تا چند روز با او همین رفتار را ادامه دادیم حالا دلیل رفتارش را نمی دانم چه بود یک روز از من در خواست کرد تا مدرسه همراهیش کنم چون از سگ می ترسم و من قبول کردم و به من گفت چون دوست داشتم با شما باشم سگ را بهانه کردم، ما می توانیم با یک برخورد ساده یک بچه را از آسیب نجات دهیم.
استاد : گاهی اوقات فکر می کنیم مگر می شود؟ بله می شود، به همین راحتی و به همین سادگی انجام پذیر است.
ادامه صحبت : ما باید فقط محبّت را درخودمان پرورش دهیم چون به ما راه را نشان می دهد.
استاد : آفرین خیلی مواقع ما محبت را نداریم.
صحبت از جمع : اتصال به رب مثل سیم برق که اگر عمودی باشد جایی که ما اتصال به خلق داشته باشیم که مربوط به اتصال رب باشد مثل همین کلاس که ما از شما چیزی یاد می گیریم مثل مسیر عمودی است چون داریم از بالاتر از خودمان چیزی یاد می گیریم یا ممکن است به کسی لطفی بکنیم این هم در همان مسیر است و این اتصال به خلق در مسیر به اتصال رب است که خوب است ولی گاهی ما زمانی دلمان می خواهد آن چیز را داشته باشیم مثلا ممکن است رشوه بدهم تا پروژه را بگیرم و وقتی واردش شوم اتصال قبلی از بین می رود دیگر وصل نیستم تا وقتی موقعیت دیگر مهیا بشود.
استاد : در اتصال به رب باید دقت کنیم دین دانی به تنهایی به درد نمی خورد، دین داری لازمه ی راه است دین دانی با دین داری اگر همراه بشود می تواند کمک کننده باشد الان اکثر مردم هزار ماشاءا...همگی رساله ی در حال حرکت هستند و هیچ کس با خودش نمی گوید چیزی را که تو می گویی از کجا آوردی از کجا می دانی و چرا این حرف را می زنی؟ این دیگر به درد نمیخورد. دین اصول و مطالبی دارد که میبایستی شما به اینها توجه کنی هم بدانی و هم عمل کننده باشی، فقط دانستن آن به چه درد می خورد من می دانم وضو را باید این مدلی بگیرم خب دانستنش خوب است ولی حالش را ندارم همینجوری می گیرم و می روم ، نه. می گوید می دانم آب وضویی را که از اینجا می ریزم پایین می آورم دیگر نباید دستم را بالا بیاورم، می گوید خب چه اشکالی دارد انجام می دهم ، دین می گوید انجام نده، تو اگر به دین پایبند باشی انجام نمی دهی امّا برای اینکه دانسته ات را کامل کنی می روی میپرسی .شما کسانی که عضلات را ماساژ میدهند دیدید؟ من خیلی با آنها مواجه بودم پزشک به من میگفت ماهیچه ای را که به این صورت به این سمت پایین میکشید دستت را بردار حتی وقتی خودم که کار درمان با انرژی میکردم می گفتم تکان بده چون آن اتصال و آن ارتعاش یک چیزی را با خودت آوردی پایین این را رد کن بعد بیا این قسمت را ماساژ بده، می گفتند هرگزاین کار را انجام ندهید. بنابراین ما مجبور هستیم هم بدانیم و هم عمل کنیم دانستن به تنهایی به درد ما نمی خورد. یک آقای برق کار آمد گفت من برقکاری بلد هستم پول جانانه ای هم گرفت بعد خیلی قشنگ بود تمام پریزها و کلیدهای ما را چون بلد نبود ولی خب در عین حال باید کار را تحویل می داد ما هم که عجله داشتیم می خواستیم برویم دنبال کارهای دیگر کلید را برداشته بود همین طور روی قاب گذاشته بود هیچ چیزی را وصل نکرده بود خب چرا؟ قطعا بلد نبوده اگر بلد بود درست انجام می داد. تو هم باید عملش را یاد می گرفتی، بله پریز یک سیم از اینجا می آید یک سیم از آنجا می آید من هم بلدم کاری ندارد ولی یک کسی به عنوان برقکار کار می کند باید بداند.
خیلی چیزها در دنیا ی ما هست که ما فقط می دانیم اما دیگر بیشتر از آن هیچ عملی انجام نمی دهیم، عمل انجام بدهید دانسته هایتان را به حیطه عمل بیاورید اکثر این خانم ها اینستاگرامشان پراز دستور کیک دستور آشپزی... بگو تا به حال چند مورد پختی باور کن هیچ کدام را. اگر شما چیزی را برمی داری و برای خودت ضبط می کنی تکلیف ایجاد کردی می دانی؟ مطالبی که زیباست و برای من ارزشمند است در تلگرام در یک فضایی سیو می کنم حتی بعضی از این مطالب را 2 یا 3 بار هم دیدم و از آن ها استفاده کردم اما تا وقتی که آن ها را دارم باز هم می روم نگاهشان می کنم چون تکلیف دارم نسبت به آن می گویم نکند یادت رفته برو ببین. ما اصلا و ابدا این را به خودمان تکلیف نمی دانیم.
صحبت از جمع: در رابطه به اتصال به خلق یک چیز خوبی گفتید و قابل اجرا بود، حالا اگر بخواهم برای خودم شخصی سازی کنم می گویم روی آدم هایی که ناراحتم کردند انجام می دهم ببینم می توانم از پس آن ها بربیایم. اما درمورد اتصال به خدا فکر می کنید اگر یک کم شخصی سازی کنیم چه گزینه ای را انتخاب کنیم؟ اگر بخواهیم دیگر گناه نکنیم نمی شود ولی اگر بخواهم جزیی کنم شاید قابل اجرا تر باشد .
استاد: تصور کن تو در خانه من هستی تو هر جای خانه من می چرخی من هم کنار تو می چرخم اگر اینطوری باشد تو هیچ وقت به خودت اجازه می دهی درِ کمد یا کشوی من را باز کنی؟ گاوصندوقم را ببینی؟ کیف پولم را ببینی؟ ... خیر، چون من کنارتوهستم حالا اگر باور کنی که در همه لحظات عمرت حتی وقتی که خوابیدی خدا با تو است دیگر هیچ کاری را که می دانی غلط است جرات نمی کنی حتی یک جایی که تو تشخیص نمی دهی غلط یا درست است نمی دانستی تا به حال ندیده بودی ولی چون همیشه در راستای درست در حال حرکتی هستی آنجا یقه ات را می گیرد نمی گذارد یک باره پای تو به دیوار می خورد می گویی آخ اصلا از آن مسئله منفک می شوی، یک چیزی از دستت می افتد یک صدایی می آید از آن مسئله منفک میشوی و ... و اگر برگردی نگاه کنی چه اتفاقی افتد آن موقع که این اتفاق افتاد می خواستم چه کار کنم فورا می فهمی آن کاری که می خواستی انجام بدهی کار غلطی بود چه کسی جلوی تو را گرفت رب پرورش دهنده، آموزش دهنده تو جلوی تو را گرفت .امیدوارم آن چیزی که امروز می خواستم جا بیفتد جا افتاده باشد نمی دانم در این کار چقدر موفق بودم.
صحبت از جمع: در مورد خانم فاطمه ی زهرا (س) صحبت کنید.
من چه کسی باشم که از خانم حضرت زهرا(س) بگویم، یک بنده خدایی قبل از این ماجراهایی که اتفاق بیفتد برای من یک متنی را فرستاد که خانم کلاس هایت را تعطیل کن چه کسی دیده تاحالا یک کسی استاد زن باشد، یک کمی با خودم فکر کردم کاشکی نزدیک من بودی با این عصا یکی به مخت می زدم تا اینکه جا بیفتی، بالاترین استادهای ما حضرت زهرا(س)، خانم حضرت زینب(س) گفتگوهای موثر و بزرگ، آن هم در جایی که دشمن نشسته است نه دوست. منتها چون دستم به او نمی رسید نتوانستم به او چیزی بگویم وگرنه به او می گفتم تو اصلا می شناسی حضرت خانم زهرا(س) را اصلا خواندی گفتگوی خانم را در مسجد وقتی امیرالمومنین(ع) را بردند، ایشان رفت و چه کار کرد و چه گفت؟ تو اصلا خواندی که حضرت زهرا (س) برای پشتیبانی امیرالمومنین(ع) چگونه شب ها به در خانه بزرگان عرب می رفت؟ تو اصلا خواندی که حضرت زینب(س) چه کسی بود؟ حضرت زینب(س) یکی از زیبایی های عجیب و غیرقابل فهم دنیای ماست، یا خود حضرت زهرا (س)هردوی آنها. خانم همیشه در منزلشان خانم ها می آمدند جمع می شدند گفتگو می کردند و خانم پاسخ و درسشان را می داد. بعد کدام استاد؟ تو حالت خراب است فکر کردی ما استادیم ما تعدادی دوست هستیم کنار هم جمع شدیم هر کسی هر چه یاد گرفته است برای بقیه تعریف می کند.
جایگاهیتان را بشناسید بدانید شما چه کسی هستید؟ و دارای چه جایگاهی هستید، در کلاسی که به دلایلی من رفتم و شرکت کردم آنجا یک کار عجیبی می کردند می گفتند بلند شوید و خودتان را معرفی کنید به من گفتند شما، گفتم بنده خدا، با تعجب من را نگاه کردند گفتم چرا با تعجب نگاه می کنید من بنده خدا هستم نه اینطوری نمی شود، گفتم خب اگر شما دلتان می خواهد من را صدا کنید اسم من فلان است من نه جای دیگری دارم نه مقام دیگری و نه نام دیگری دارم، کدامتان خودتان را اینجوری معرفی می کنید. می گوید شما، می گوید بنده دکتر فلانی ازدانشگاه فلان جای آمریکا مدرکم را گرفته ام و الان در ایران دارم خدمت می کنم یعنی اگر آنها را نمی گفتی تو هویت نداشتی ؟ما هویت انسانی داشته باشیم، هویتی که ما را به خداوند متصل می کند آن هویت باقی ماندنی است، می ماند.
پدر بنده وقتی داشت فوت می کرد بالای سرش بودم مامانم می گفت رفته است من نبضش را گرفتم فهمیدم خیلی تک یک دانه بزند گفتم امتحان می کنم چشم و لب هایش بسته و من نبضش را گرفتم دیدم حرارت بدنش کم کم می رود فقط یک جمله گفتم بابا یادت است می گفتم به تو بگو یا الله و یا رحمان یا رحیم؟ مواقعی که حالش خیلی بد بود می گفتم داد نزن همه خواب هستند خدا را صدا کن، ما را می خواهی چه کار؟ ما به چه درد تو می خوریم؟ تا از این پله ها پایین بیاییم یک ساعت طول می کشد ما را چرا صدا می کنی خدا را صدا کن، همیشه هم تا من را می دید می گفت یا الله و یا رحمان یا رحیم من که این را گفتم من دقیقا نگاهش می کردم چشم چپش به اندازه 3،4 میلی متر از هم باز شد وای آن پشت چه خبر بود، انگار یک سرزمین آبی و در حال حرکت که انتها نداشت آن پشت بود. من اینقدر این را تکرار کردم تا چشمش افتاد یا الله یا رحمان و یا رحیم .
بعضی از شب ها که کامل تنها هستم در شرایطی قرار می گیرم که نمی توانم لباسم را راحت دربیارم چون این دست ها به خاطر مشکل شانه ام و مهره های گردنم بیشتربالا نمی رود خیلی سخت می شود، در این 2،3 ماه که منزل پسرم بودم با خودم می گفتم او را را صدا کن بعد دوباره می گفتم که تو از پسرت بالاتر هم داری همیشه تنهایی چه کسی را صدا می کنی؟ پسرت را می خواهی چه کار؟ آن موقع ها بود که می گفتم خدایا غلط کردم تو اینجا بودی من یکی دیگر را جای تو می خواستم صدا کنم من را ببخش ولی کمکم کن و دریافت کمک می کردم.
به خدا حرف نیست امتحان کنید، عمل کنید و نتیجه اش را بگیرید، در خشم ها صدایش کنید نگذارید خشم به شما غالب شود در حسدها صدایش کنید نگذارید به شما غالب شود اگر ازاو کمک بخواهید کمکتان می کند پشتتان می ایستد اجازه نمی دهد شیطان بگوید حالا کار، کار من است من می دانم که با این چه کار کنم، نگذارید اینطوری باشد .